رنج از سه جهت ما را تهدید میکند. یکی از طرف جسم خودمان که محکوم به تلاش و اضمحلال است و حتی از درد و ترس که نشانههای خطرند، راه گریزی ندارد. دیگر از طرف جهان بیرون، که با نیرویی چیره، بیرحم و ویرانگر ما را مورد حمله قرار میدهد و سرانجام از طرف رابطه ما با دیگران. شاید رنجی که از این آخری ناشی میشود دردناکتر از هر رنج دیگر باشد.زیگموند فروید از کتاب تمدن و ملالتهای آن ترجمه محمد مبشری
ما انسانها از لحاظ شناختی ممسک هستیم، بدین معنا که همواره میکوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم.با توجه به اینکه ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات داریم، تلاش میکنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسائل پیچیده را ساده میکنند. برای انجام این کار مهم ما بخشی از اطلاعات را به منظور کاهش بار شناختی خود نادیده میانگاریم، یا برای جلوگیری از جستجوی اطلاعات بیشتر، از اطلاعات دیگر بیش از اندازه استفاده میکنیم، یا آنکه ممکن است به پذیرش راهحلی ناکامل گرایش پیدا کنیم که ظاهرا به اندازه کافی مناسب به نظر میرسد.راهبردهای کسی که امساک شناختی دارد ممکن است کارآمد باشند، یعنی چنین فردی، از ظرفیت شناختی محدود خود برای پردازش دنیای تقریبا نامحدودی از اطلاعات، استفاده نسبتا خوبی میکند، ولی این راهبردها میتوانند به خطاها و سوگیریهای جدی نیز بینجامند، به ویژه هنگامی که یک راهبرد ساده نادرست را انتخاب کنیم یا در شتاب خود برای ادامه حرکت، جزهای اطلاعات حیاتی را نادیده بگیریم.الیوت ارونسون از کتاب روانشناسی اجتماعی ترجمه حسین شُکرکُن
اضطراب واکنش بیمناک ما به جهانی است که بنا نیست ژرفترین نیازهای ما را برآورد؛ حاصل تحلیل اضطراب چشماندازی تراژیک از هستی است. اضطراب سیر پیشروی زندگی ما را از یک ناکامی واقعی به ناکامیهای فرضی دیگر رقم میزند، با به یاد آوردن تروماهای گذشته و فعال کردن ترسهای قدیمی در این فرآیند.اضطراب همچون خودشناسی بر ما ظاهر میشود، زیرا از طریق تجربه اضطراب است که ما حضور تعارض و کشمکش را در روانمان تشخیص میدهیم و میفهمیم که ما در خانهای تکهتکه به سر میبریم نه در خانهای یکپارچه؛ میفهمیم که سرکوب در درونمان به کمین نشسته است؛ میفهمیم که در سرگذشتمان ناکامیهایی را از سر گذراندهایم که از تکرارشان در زندگیمان هراس داریم؛ و میفهمیم خطری آشنا و بااینحال دیرینه همواره زندگیمان را به شکلی پیشگویانه و رعبآور تهدید میکند.اگر بتوانیم آن امنیت خیالی، امنیتی را که همچون خاطرهای تلخ به یاد میآوریم و جهان دیگر نمیتواند برایمان فراهمش کند، برای همیشه کنار بگذاریم، آنگاه دریافتهایم که چگونه از اضطرابهایمان در «خود»های در حال تکاملمان بهره بجوییم.سمیر چوپرا از کتاب اضطراب ترجمه نصراله مرادیانی
طلب عشق همیشه نوعی تردید در عشق است، و تمام تردیدها به شکل تردیدی در عشق آغاز میشوند. تمام داستانهای عاشقانه داستانهای سرخوردگیاند. به ورطه عشق افتادن شما را به یاد سرخوردگیای میاندازد که نمیدانستید پیشتر داشتهاید؛ انگار کسی را میخواستهاید، یا احساس میکردید از چیزی محرومتان کردهاند، و به نظرتان میرسد که دوباره همان اتفاق افتاده است. و آنچه در این تجربه دوباره تکرار میشود، نوعی سرخوردگی شدید، و سپس نوعی رضایتمندی شدید است. گویی شما منتظر کسی بودهاید اما نمیدانستید منتظر چه کسی هستید تا اینکه او از راه میرسد.آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامانپور
⭕️ دوره تاپاس برای احیای شور زندگی در والدین مبتنی بر مفاهیم کلنگر شرقی آنلاین/آفلاین⛩️ارائه: حافظ ولی معلم تاپاس و پژوهشگر علوم کل نگر مدرسه هنرهای درونی آناندا🏮شهریه دوره:شهریهی این دوره به شکل «دهش داوطلبانه» یا «پرداخت به میزان توان و تشخیص» درنظر گرفته شده است و شرکتکنندگان میتوانند بر اساس توان و تشخیص خود شهریه را بصورت آزاد پرداخت کنند. زمان: یک روز در هفته بصورت آنلاین (ساعت و روز متعاقباً اعلام میشود)📌 دریافت جزییات و ثبت نام:@Hafezvali
بنا به نگرش فروید درباره امور، ما بیش از هرچیز حیواناتی دوسویه هستیم: در جایی که متنفریم عاشقیم؛ در جایی که عاشقیم متنفریم. کسی که مایه خرسندیمان بشود، میتواند مایه آزردگیمان هم بشود. و وقتی کسی باعث آزردگی ما میشود، همیشه فکر میکنیم میتواند خرسندمان هم بکند. در شرح فروید، دوسوگرایی به معنی احساسات متناقض نیست؛ بلکه به معنی احساسات متقابل است.آدام فیلیپس از کتاب لذتهای ناممنوع ترجمه نصراله مرادیانی
زیستن خود هنری است و در حقیقت مهمترين و در عین حال مشکلترین و پیچیدهترین هنری است که انسان تجربه میکند. هدف این هنر انجام کار بهخصوصی نیست، بلکه هدف آن زندگی شایان تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنه هنر زیستن انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم مجسمهساز است هم سنگ مرمر، هم پزشک است هم بیمار.اریک فروم از کتاب انسان برای خویشتن ترجمه اکبر تبریزی