به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي…
انتشار: 2026/07/24 07:40 UTC
به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد .t.me/bzyad
پستهای تلگرام — یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
بنابراین فردفرد حکومتگران و تکتک راه و روشهای موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیشگرفتن هوشمندانهی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند.همه اینها را در اینجا تنها و تنها به عنوان مدرکی برای حیات مستقل (فارغ از اراده ) قدرت سیاسی آوردم . توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین میکنند، همانهایی هستند که با تاثیر بر آنها میتوان بر قدرت و جهتگیریهای آن تاثیر گذاشت.این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل میطلبد و در این مختصر نمیتوان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشارهای است به مهمترین مکانِ بحث، برای آنان که میدانند و میتوانند. همین.t.me/bzyad
ساختار قدرت در ایرانراستی چه چیزی باعث میشود اهل اندیشه و عمل، سیاسیون، مردان عقل و تدبیر، راجع به هر آنچه به اندیشه درآید سخن بگویند؛ (حتی پیش از آنکه آن چیز به اندیشه درآید)جز مهمترین ساختاری که فکر و ذهن و عمل ایشان را در چارچوبه خود محصور و محدود میدارد. ساختاری که بر هر آنچه خیال، اندیشه و حتی وهم میکنند نیز تاثیر میگذارد.و آن چیست جز ساختار قدرت سیاسی در ایران؟گاه آن را حاصل اراده و امیال افراد میپندارند. لعن و نفرین میکنند یا هورا میکشند و به وجد میآیند. اما وقتی چون آفتاب تباهی این ایده در برابر همگان آشکار میشود، گویی چشمان خود را میگیرند تا هیچ نبینند و چون سیاق گذشته بیندیشند. درس نمیگیرند که نمیگیرند.ساختار قدرت همان تار عنکبوتی است که در طول سالیان، به تدریج و به آرامی، پیرامون قدرت تنیده شده است. رفتار و گفتار حاکمان، هیات حاکمه و فراتر از آن طبقه حاکمه را تعیین میکند؛ بدون آنکه حکومتگران و حکومتشوندگان آن را ببینند یا حضورش را شهادت بدهند. یحتمل حکومتگران میپندارند اختیار ساعتی که راس هر ساعت از عقربک آن بیرون میآیند در اختیار خود آنهاست. تنها باهوشترین و باتجربهترین آنهاست که میتواند بعد از دههها این ریسمان نامریی را بر دست و پا و تار و پود خود احساس کند و هر نفسی که فرو میبرد و هر گامی که برمیدارد را با امکانات آن هماهنگ سازد. آن هم دیدیم چگونه ممکن است رودست بخورد.برخی مردم تنها شعار تغییر حاکم میدهند و هیچ درخواستی نمیکنند. همه چیز را به میل و اراده آنکه میپسندند وا میسپارند. آنها هم ساختار قدرت را نمیشناسند و بهشدت از آهنربایی که هر حاکمی را به مقتضیات تخت مصلوب میسازد غافلند. ساختار قدرت، ملزومات آن، زیست مستقلش و… را نه میاندیشند و نه میبینند.تردید نباید کرد؛ تنها کسانی میتوانند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند که آن را بشناسند. باید رانندگی آموخت تا اتومبیل راند. تجربه تاریخ معاصر ایران ثابت میکند آنها که توانستند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند، کسانی بودند که بیشترین اطلاع را از ساختار قدرت و مکانیسمهای موثر بر آن داشتهاند؛ حتی اگر این اشراف و آگاهی نه ناشی از درکی عالمانه و نظری و انتزاعی، بلکه برگرفته از آشنایی فردی و تجربه حکومت، حضور در آن و آشنایی نزدیک با حکومتگران بوده باشد. اما آنان که چنین تجربیات و چنین امکانات «دیم» ندارند، یا به راهکارهای «مکانیزه »می اندیشند چرا در فکر تحلیل و درک ساختار قدرت در ایران نیستند؟ساختار قدرت در ایران، همچون ساختار قدرت در هر کشور دیگری، چنان وابسته به خصوصیات آن آب و خاک است که نمیتوان تجربهی ساختار قدرت در کشورهای دیگر را عیناً و بیکموکاست بر آن منطبق کرد. این البته به معنای بیفایده بودن مطلق این تجارب نیست؛ سخن بر سر نسبی بودن سودمندی آنهاست، نه انکار مطلق آنها. آفت اصلی جایی است که این تجربیات، به جای الگویی برای تامل و مقایسه، بهطور مطلق و بیچونوچرا رونویسی شوند.نمونهی گویای این آفت، نسبت حزب توده با تجربهی شوروی است. حزب توده ساختار تشکیلاتی، ادبیات و تحلیل طبقاتی خود را تقریباً عیناً از الگوی شوروی وام گرفت؛ بیآنکه تفاوتهای بنیادین جامعه و تاریخ ایران با شوروی را چندان به حساب آورد. همین گرتهبرداری مطلق، یکی از دلایل مهم ناکامی این حزب در تحلیل درست از واقعیت ایران بود.نمونهی دیگر، برداشت مائوئیستهای ایرانی بود که با اتکا به مدل چین، ایران را کشوری «نیمهفئودال، نیمهمستعمره» میخواندند و راهبردشان در هر شرایطی «محاصرهی شهرها از طریق روستاها» بود؛ بیتوجه به اینکه ساختار طبقاتی، اقتصاد و پیوند شهر و روستا در ایران با چین تفاوتهای اساسی داشت.شاید بتوان با احتیاط بیشتری، حتی تجربهی سیاستهای اقتصادی مبتنی بر «اجماع واشنگتن» را نیز نمونهای از تاثیرپذیری از الگوهای توسعهی کشورهای سرمایهداری دانست؛ الگوهایی که در برخی کشورهای در حال توسعه، بدون توجه کافی به تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و نهادی آنها به کار گرفته شدند، هرچند این برداشت نیز بهاندازهی دو نمونهی پیشین قطعی و اجماعی نیست.ساختار قدرت در ایران، همچون هر ساحت مستقل دیگری، پایبست سنتهای قدرت در آن کشور است؛ سنتهایی که حتی از اشکال و ظواهر حکومتها هم فراتر میروند. این بدان معناست که حکومتهایی با ادعاها، شعارها و ظواهر مختلف، در نهایت بهعنوان قدرت سیاسی بر روشهای مشترکی اتکا میکنند؛ روشهایی که در میان این حکومتها به ارث میرسند. برخی از کارها اساساً راه دیگری ندارند، و برخی روشها از اساس برخلاف شعارهای حکومت جدید هستند، اما حکومتگران جدید راهی راحتتر، مطمئنتر و آزمودهتر از آنها نمییابند. و در دوراههی حذف یا پا گذاشتن در راه پیشینیان، برخلاف شعارهای اعلامشدهشان، راه دوم را برمیگزینند.
علی بندری ووایکینگ ها وقتی کسی با اطمینان دلیل بیماری خود را چیزی مثل استرس میپندارد و من به او ثابت میکنم که چنین نیست در پایان با اندکی شرم و ادب اضافه میکنم شاید در سایر جنبه های دیگر زندگی هم که این قدر از خیلی چیزها مطمینین راست نباشد ! این اتفاق دیروز با شنبدن پادکست علی بندری در مورد تاریخ وایکینگ ها برای خود من پیش آمد ؛همواره از سالها پیش بدون آنکه اندیشه ای کرده باشم گمان میکردم وایکینگ ها و کشورهای اساکتدیناوی تمدن هایی بدوی تر از سایر اروپا بوده اند وبر خلاف ظاهر امروزی شان که بسیار آرام و صلح جوست خشن و مهاجم بوده اند .حالا اما بعد از شنیدن این پادکست تازه فهمیدم که وایکینگ ها اولا بیش از آنکه مهاجم باشند تاجر بوده اند و با نقاط مختلف دنیا تجارت میکرده اند ثانیا از عوامل مهم تغییر دنیای غرب و پیشرفت آن بوده اند وقتی که وایکینگ ها از زندگی ، تجارت ، لذت ، آفتاب و دریا میگفتند و با اینها میزیسته اند اروپا از روسیه تا انگلستان تحت سیطره خرافات کلیسایی ،نکبت و طاعون بود وایکینگ ها از عوامل مهم بر آمدن دنیای جدید بوده اند . حالا میکوشم به هر چه میدانم شک کنم هر انچه را که به گمان « دانسته » بودن در صندوقخانه ذهن انبار کرده ام یک بار دیگر بیرون بیاورم با نگاهی چدید دستمال بکشم و برق بیندازم . اما یک چیز دیگر را هم نمیتوانم ناگفته بگذارم که شاید مقصود اصلی این یادداشت باشد ؛به گمانم ایرانیان و فارسی زبانان آنطور که باید و شاید قدر علی بندری را نشناخته اند وگاه حتی بر اوجفا هم میکنند .جوانی چنین پر انرژی ، خستگی ناپذیر که نه تنها پادکست فارسی را بنیان گذاشت بلکه بعد از آن یک لحظه از جستجوی فرمت های جدید و کنکاش در مطالب متنوعی که بر ذهنیت انسان فارسی زبان تاثیر میگذارد دست برنداشته است تازه او در سالهای جوانی است و راهی دراز در پیش پا دارد ما هم انبوهی از مسایل حل نشده ،نیتدیشیده ،خرافاتی در اذهانمان تنیده شده است که نیاز داریم به همه آنها درست و صادقانه وبیرحمانه بیندیشیم ،نظرات و اعتقاداتی که زدودن و تغییر آنها گاه از زدودن سیمان ماسیده بر دیوار استخر هم دشوار تر میباشد .علی بندری که شاید بتوان خود او را هم نوعی وایکینگ فرهنگی در پیکار تغییر تصورات ایرانیان دانست یکی از مهم ترین ملزومات ایرانیان برای تغییر میباشد .فراتر از آن اومدل موفقی بوده است برای جوانان بسیار که چون خود او مطالعه وکنکاش دشوار در مورد مطالب تاریخ معاصر و اندیشه های ایرانی در ابعاد مختلف پیشه کرده اند و با تلاش بسیار در حال گسترش این آگاهی ها ودعوت به تفکر در این زمینه ها هستند.باشد که نهاد های فرهنگی کشور این پدیده مدرن این ندای صادق وپر تلاش را بشناسند و پاس بدارند ! نغمه خوش آهنگی که از دور چون نسیمی مرطوب بر کویر خشک و چندش آور رسانه های رسمی کشور میوزد t.me/bzyad
یادداشت روز دوشنبه شرق سلامت در نزاع این روزها، در بحبوحه جنگ که گاه بالا و پایین میشود، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، در میان همکاران جامعه پزشکی به گوش میرسد.نزاعی بیسرانجام، تأسفآور و حاکی از ریشههای عمیق بحران سلامت در کشور.راستی چرا پزشکان و پیراپزشکانی که باید با هم، مثل یک تیم، سلامت کشور را تأمین کنند، در حال منازعه دائم هستند؟ جنگ نظامی به تفاهمنامه منجر میشود، دوباره آغاز میشود، اما بدیهی است که روزی به ختم دائمی منازعه خواهد انجامید؛ اما این اختلافات را پایانی نیست. چرا؟آشکار است که دندانپزشک برای کار خود به بهداشتکار دندان نیازمند است و برعکس؛ همچنین ماما به متخصص زنان، متخصص پوست به دستیار عمومی، فیزیوتراپیست به متخصص طب فیزیکی و… اینها لازم و ملزوم یکدیگرند. آشکار است که دو دست، برای کار، به یکدیگر نیازمندند و آنگاه که یک دست با تن بیگانه شود، آنسان که در برخی بیماریهای مغز پدید میآید، کار دست خراب میشود و چیزی پدید نمیآید.چرا در بحث و مناقشه، وقتی نیک مینگری، هیچکدام توان نگریستن از زاویه دید دیگری را ندارند؟ این نوعی اشکال پایهای در ادراک است که ریشههای آن را باید خارج از روح و روان و اراده افراد و در سیستم و ساختار جستوجو کرد.واقعیت این است که اقشار مختلف سلامت، و شاید سایر اقشار کشور، خود را جزئی از یک کل منسجم نمیبینند. ادعای دولتی کردن همهچیز، منجمله سلامت، در شرایطی که ساختار کشور تا مغز استخوان سرمایهدارانه است و سیستم اجتماعی و دولتی به هیچ عنوان باورپذیر و قابل اطمینان نیست، همه را به جد و بهتنهایی به پیگیری منافع فردی و جمعی واداشته است.بسیاری از رشتههای غیرپزشکی در سیستم سلامت میخواهند اختیاراتی را که به پزشکان داده شده است، داشته باشند و بسیاری از مشکلات خود را از آن جهت میبینند که چنین اختیاراتی ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از پزشکان منافع و جایگاه خود را در خطر میبینند و، بهخصوص از روزی که مرز میان پزشک و همکاران غیرپزشکش زدوده شود، نگرانند. جوامع پزشکی و انجمنهای علمی از شکسته شدن حد و مرزی که با شماره نظام پزشکی و سوگند نظام پزشکی پدید می آید نگرانند.در این میان، رشتههای غیرپزشکی گویا این نگرانی مهم و گسترش آن تا سایر اقشار را نمیبینند. جوامع و انجمنهای پزشکی هم هیچ تلاشی برای احقاق حقوق، حیثیت و قوت لایموت همکاران غیرپزشکشان نمیکنند. هیچکدام توجه نمیکنند که هر دو قربانی سیستمی هستند که آنها را از مهمترین منفعت صنفیشان ـ کار تیمی علمی و روزآمد ـ باز داشته و به منازعات حقیر وامیدارد.واقعیت آن است که گسترش رشتههای مختلف، به شکل طولی و در سطح، هیچ راهحل مناسبی نیست و باعث تضاد و برخورد با همکاران میگردد. تعمیق کار در هر رشته و کشاندن منازعات از دادگاه به پانل گفتوگو، راهحل مناسبتری است.سیستم سلامت کشور زمانی رشد میکند که بر پایههای عمیق پرستاری، بهداشتکاری و سایر خدمات توسط غیرپزشکان استوار باشد. همه جای دنیا، طبیب تنه درختی است که شاخ و برگ متراکم همکاران غیرپزشک او را فرا گرفتهاند. این بخشها تنها زمانی قابل اطمینان و پربار هستند که در جایگاه خود رشد کنند و ببالند، نه آنکه به مقتضای سلایق روز تغییر شکل دهند.در حال حاضر، این مهم از گروههایی که تنها به پیگیری منافع خود معتاد شدهاند، برنمیآید. نوعی وظیفه دولتی است. تنها دولت میتواند زیرساختهای مدرن برای سیستم سلامت کشور تأسیس کند و زیرساختهای اعتماد در میان جامعه پزشکی را تقویت کند و همکاری و کار تیمی را تثبیت و تشویق کند.تردید نباید کرد که زیست مداوم در آییننامهها، پناه بردن به تبصرهها و استفاده از قوانین و دادگاه برای به کرسی نشاندن مسائلی که اساساً از جنس دانش و سلامت هستند، نوعی نقض غرض محسوب میشود. راهحل طبیعی و علمی در مناقشات سیستم سلامت کشور ـ هر که و از هر گروهی که باشند ـ در پانلها و جدلهای کنگرههای علمی یا حداقل در کمیسیونهای معاونتهای مختلف وزارت بهداشت بیرون میآید.t.me/bzyad
به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد .t.me/bzyad
باز هم به مناسبت روز ملی فیزیوتراپی يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق (دوسال پيش)گزارشي از سانتالوچيا "توانبخشي و وظايف دولتي " فرصتي پيش امد كه يكي از مراكز نمونه توانبخشي در ايتاليا را اجمالا باز ديد كنم ميكوشم دراين يادداشت نكاتي را كه در اين بازديد جلب نظر ميكرد بطور خلاصه مرور كنم - با يك درخواست ساده از چند روز قبل ، قرار ملاقات و بازديد بدون هيچ تشريفاتي تعيين شد .بنظر ميرسيد براي اينگونه بازديد ها يك برنامه از پيش تعيين شده و يك مسيول وجود دارد .معرفي مركز و مطرح كردن ان در يك مقياس ملي و بين المللي وعرضه ان براي مقايسه و نقد و نظر ، قطع نظر از منافع زودرس ان جايگاهي خاص در ذهنيت مجموعه داشت . - بيمارستان توان بخشي سانتا لوچيا در حومه قابل دسترس شهر رم روي تپه ای كوچك قرار گرفته. براي رسيدن به بيمارستان اصلي بايد در يك باغ سر سبز اندكي پياده روي كنيد . بنظر ميرسد زمين هاي زيادي را كه ميتوان در انها كلينيك پوست و دندانپزشكي و.....زِد حيف و ميل كرده اند !!! ولي بيماران در محيطي ارام درمان ميشوند . بعلاوه انقدر زمين صرف پاركينگ كرده اند كه هيج كس لنگ نميماند و دود و صداي ماشين ها هم به ساختمان اصلي دسترسي ندارد -بيمارستان از موقوفات كليساي كاتوليك رم است و واتيكان نوعي نظارت هم بر آن اعمال ميكند .طبق قانون طب ملي ايتاليا كه برگرفته از انگلستان است تمام مردم حق استفاده از اين مركز را دارند و اين به معناي بيمه هم نيست . البته براي استفاده از ان يك ليست انتظار هم وحود دارد در هر زمان بيمارستان ميتواند تنها ده تا بيست درصد متقاضيان را بپذيرد . اين تنها كلينيك توان بخشي كشور نيست مراكز خصوصي و دولتي متعددي وجود دارد . اما سانتالوچيا بيمارستان نمونه است . دولت براي درمان بيماران طبق تعرفه هاي واقعي به بيمارستان پول ميپردازد و تأخيري هم وجود ندارد . راهنماي من پروفسور روسيني متخصص طب فیزیکی چند بار بر اين نكته تاكيد ميكند وقف و خيريه بودن بيمارستان بيش از انكه از وظايف دولت بكاهد به كار خدمات بهتر و مراقبت بيشتر از بيماران مي ايد نقش واتيكان اين است كه با اهداي زمين و ساختمان و گه گاه اهداي دستگاه و امكانات و نيز توصيه هاي اخلاقي كيفيت بالاتر را محقق ميسازد . مثلا دستگاه هاي گران قيمّت و جديد كه كارايي انها به اثبات رسيده ولي درامد زايي چنداني ندارند را تهيه ميكند. و بودجه براي تحقيقات ميپردازد . حقوق پزشكان و پرسنل بطور ثابت پرداخت ميشود و با تعداد بيماراني كه ميبينند تغيير نميكند .نحوه كار پزشكان و پرسنل درماني و حقوق ثابت دريافتي انان مطابق با قرارداد ي است كه سازمان هاي پزشكي و دولت براي همه مراكز تصويب كرده اند و دولت بر اجراي ان نظارت ميكند و ميكوشد بين بيمارستان و پرسنل نقش ناظر داشته باشد .خيريه بودن بيمارستان به معناي عدم پرداخت دستمزد نيست و دولت به كار رايگان حداقل به اندازه كار گران حساس و مشكوك است. -طبقات متعدد ساختمان بزرگ و زيباي ٥ طبقه كه وسعت هر طبقه كمتر از ارتفاع ساختمان نيست اختصاص به توانبخشي بيماران مختلف دارد كه البته بيماران مغز و اعصاب بخش مهمي از اين بيماران را تشكيل ميدهند .طبقه زير همكف تماما به تحقيقات اختصاص دارد با يك ام ار اي اختصاصي براي تحقيق (در طبقه پنجم يكي از نتايج اين تحقيقات به صورت برنامه ديژيتالي با هدايت امواج مغز براي بهبود كارايي دست در حال استفاده است ) در طبقه همكف كلينيك و ازمايشگاه باليني و تصوير برداري و قسمت هاي اداري است و جلوتر يك استخر بزرگ با ديواره هاي شيشه اي كه متخصصين ميتوانند اندام بيماران را در حين شنا ببينند ووارزيابي كنند -در ساير طبقات با پيشرفته ترين دستگاه ها كه برخي از انها تنها انحصار به همين مركز دارند تعداد بيشماري فيزيو تراپ و كاردمان درحال كار با بيماران مختلفي هستند كه هر كدام به دليل نقيصه اي ناشي از سكته مغزي يا ضربات مغزي دچار ناتواني شده اند -در يك جا كساني كه نوعي نقيصه ذهني دارند از طريق دوربين هاي مخصوص وارد دنيايي مجازي ميشوند و در ان دنياي خيالي با تمرين هايي ادراكاتشان تقويت ميشود در ايستگاه ديگر اندام هاي بيمار به يك روبوت وصل ميشود تا حركات مختلف را با هم تمرين كنند و گاه روبوت تحريكي هم به عضلات وارد ميكند در يك ايستگاه ديگر با كنترل امواج مغزي حركات ظريف دست بهبود مييابند و .....در پايان ديدار ,پروفسور روسيني ميزبان مهربان و دانا نكته اي را ياداور ميشود كه ؛زندگي در دوران مدرن به همراه سالمندي فزاينده جمعيت كه حاصل پيشرفت هاي دانش پزشكي در زمينه هاي مختلف است نيازمند فرهنگ توانبخشي و تاسيس مراكز متعدد و مجهز توانبخشي و همکاری تنگاتنگ همه کسانی است که به درمان های فیزیکی میپردازند .