بارها و بارها این جملات از ویکتور فرانکل را میخوانم؛و هر بار، انگار یک جملهی تازه برای زندگیام پیدا میکنم: • در جوانی آموختم که انسان همیشه نمیتواند شرایط زندگیاش را انتخاب کند، اما میتواند واکنش خودش را انتخاب کند. • یاد گرفتم که گاهی چیزی که زندگی را سخت میکند، خودِ رنج نیست؛ بلکه نداشتن معنایی برای تحمل آن است. • فهمیدم که انسان فقط برای لذت بردن زندگی نمیکند؛ گاهی باید برای چیزی فراتر از خودش زندگی کند. • آموختم که آزادی واقعی، حتی در سختترین شرایط، از جایی شروع میشود که انتخاب میکنیم چگونه فکر کنیم. • فهمیدم که گذشته را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان معنایی را که از آن میگیریم تغییر داد. • یاد گرفتم که انسان وقتی دلیل محکمی برای زندگی داشته باشد، بسیاری از سختیها را تاب میآورد. • فهمیدم که خوشبختی چیزی نیست که بتوان با زور دنبالش کرد؛ اغلب زمانی سراغ انسان میآید که زندگیاش معنا پیدا کرده باشد. • آموختم که عشق فقط دیدن ظاهر یک انسان نیست؛ عشق یعنی دیدن چیزی در او که شاید خودش هنوز آن را ندیده باشد. • فهمیدم که هیچکس نمیتواند تمام دردهای زندگی را از ما بگیرد؛ اما یک نگاه، یک همراهی و یک معنا میتواند تحمل آن درد را آسانتر کند. • یاد گرفتم که انسان را نباید فقط با گذشتهاش قضاوت کرد؛ چون هر لحظه میتواند تصمیم بگیرد که چه کسی باشد. • فهمیدم که میان «آنچه برای من اتفاق میافتد» و «آنچه من از آن میسازم» فاصلهای وجود دارد؛ و زندگی واقعی در همین فاصله شکل میگیرد. • و در نهایت آموختم:زندگی، حتی در سختترین روزهایش، میتواند معنا داشته باشد.🌱شاید بزرگترین بلوغ انسان این باشد کهدیگر منتظر نباشد زندگی برایش آسان شود؛بلکه یاد بگیرد در همین زندگی،دلیلِ ادامه دادن، دوست داشتن و ساختن را پیدا کند.🌱 @businesstrick | کانال توسعه فردی