بدان ای پسر، که تا کسی لطیفطبع نبُوَد عاشق نشود، از آنچه عشق از لطافتِ طبع خیزد و هرچه از لطافت خ…
انتشار: 2026/08/25 23:57 UTCدریافت: 2026/08/26 06:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 06:15 UTC
بدان ای پسر، که تا کسی لطیفطبع نبُوَد عاشق نشود، از آنچه عشق از لطافتِ طبع خیزد و هرچه از لطافت خیزد بیشک لطيف بُوَد ... و نیز هیچ غلیظطبع و گرانجان عاشق نشود از آنکه این علتی است که خفیفروحان را بیشتر افتد. اما تو جهد کن تا عاشق نشوی؛ اگر گرانی و اگر لطیف، از عاشقی بپرهیز که عاشقی با بلاست، خاصه به هنگام مفلسی که هر مفلسی که عاشقی ورزد، معاینه در خونِ خویش سعی کرده باشد. و بدان که يکساله راحتِ وصال به يکساعته رنجِ فراق نه ارزد، که سرتاسر عاشقی رنج است و درد دل و محنت، که هرچند دردی خوش است، اما اگر در فراق باشی در عذاب باشی و اگر در وصال باشی و معشوقه از دلِ تو خبر دارد، خود از نازِ خیره و خوی بدِ او خوشیِ وصال ندانی. پس اگر وصالی بُوَد که بعد از آن فراقی خواهد بود، آن وصال خود از فراق بتر بُوَد. ولکن اين چنین کردن نه کار هرکسی باشد، مردی باید با عقلی تمام که این علّت را مداوا تواند کردن. از آنچه عشق علّتی است؛ چنانکه محمد بن زکریا گوید در تقاسيم العلل که سببِ علّتِ عشق و داروی عشق چون روزه داشتنِ پیوسته بُوَد و بارِ گران کشیدن و سفرِ دراز کردن و دائم خویشتن را در رنج داشتن و تمتّع کردن بسیار و آنچه بدین ماند.اما اگر کسی را دوست داری که ترا از دیدار و خدمت او راحتی بُوَد روا دارم؛ چنانکه شیخ ابوسعید ابوالخیر رحمه الله گفته است که آدمی را از چهار چیز ناگزیر بُوَد: اول نانی، دوم خلقانی، و سوم ویرانی، چهارم جانانی، هرکس بر حد و اندازهٔ او از روی حلال. اما دوستی دیگر است و عاشقی دیگر؛ در عاشقی کس را وقت خوش نبُوَد، هرچند آن بُوَد که آن مرد عاشق گوید: این آتشِ عشقِ تو خوش است ای دلکش هرگز دیدی آتش سوزندهٔ خوش؟ و بدان که در دوستی مردم همیشه با وقتی خوش بُوَد و در عاشقی دائم اندر محنت بُوَد.قابوسنامه، تصحیح غلامحسین یوسفی، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱: ۸۳-۸۰ (با تلخیص) t.me/boushehriha


