"شفیعیِ مشهدی و مهدیِ سهیلی!"احمدرضا بهرامپور عمرانمهدی سهیلی پیشاز انقلاب، چند دهه برنامههای "م…
انتشار: 2026/08/09 05:10 UTCدریافت: 2026/08/10 11:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 11:26 UTC
"شفیعیِ مشهدی و مهدیِ سهیلی!"احمدرضا بهرامپور عمرانمهدی سهیلی پیشاز انقلاب، چند دهه برنامههای "مشاعره" و "کاروانی از شعر" را در رادیو اجرامیکرد. روحیاتش در شعر و انتخابهایش متمایل به رمانتیک و باریکاندیشیهای ملازمِ با آن بود. عنوان کتابهایش نیز بیانگرِ چنین حالات و روحیاتی است. تاثیرِ تلاشِ چنین چهرههایی را در گرایشِ مردم به شعر و ادب نمیتوان انکارکرد؛ مشکل اما آنگاه آغازمیشود که اینان جایگاهِ خویش را فراتر از آنچه استحقاقشان است، بپندارند. و بهدرستی گفتهاند: "نازنینی تو ولی درحدّ خویش". سهیلی چندین گزینش از شعرِ فارسی نیز منتشرکرد. او در مقدمهی این آثار نیز اغلب لمنالملکها زده و هلمنمبارزها طلبیده!و این انتخابها بهگمانام اغلب بهانهای بوده برای تعبیه یا جاسازکردنِ نمونههای شعرِ خودش در میانِ غزلِ سنایی و عطار و سعدی و حافظ! و درپیشگرفتنِ این شیوهی نامرضیه از سوی شاعرانِ شکستخورده در طولِ تاریخِ ادبیات فارسی، پیشینهای بس دیرینه دارد. در اغلبِ جنگها و سفینههایی که به قالب رباعی اختصاص یافته میتوان بازتابهای این رویکرد را دید. سهیلی در مجموعهای که دربارهاش سخن بهمیان خواهدآمد، چندینبرابرِ غزلِ سعدی و مولوی و حافظ از خودش شعر نمونه آورده!بهیادمیآورم سالهایی دور را که استاد شفیعیِ کدکنی بهمناسبتی تعریفمیکردند: آن سالها همین آقای مهدیِ سهیلی، پیغام دادهبود: به فلانی بگویید، اگر فلان یا بهمان نشود یا بشود، میدهم با کامیون له و لوردهت کنند!امروز هنگام پرسهزدن در یک کتابفروشی، چشمام به کتابِ "۱۱۰۰ غزلِ هماهنگ"، بهکوششِ سهیلی افتاد. انتخابی است از غزلهای فارسی. گاه برخی نمونههای آن متحدالوزن والقافیه نیز است. و این نمونهها شاید گاه بهکار پژوهشگران نیز بیاید. ناگهان به یاد سخنِ استاد شفیعیِ کدکنی افتادم. چون سهیلی در مقدمه دادِ سخندادهبود که انتخابهایش بدونِ غرضومرض بوده و نمونههای شعرِ خوب را حتی از دشمن آورده اما آثارِ ضعیف را گرچه از دوستی هم بودهباشد نیاورده، به فهرست مراجعهکردم. از شفیعی کدکنی خبری نبود. اما شگفتانگیز آنکه دو غزل از "شفیعیِ مشهدی" در کتاب آورده! به غزلها که مراجعهکردم، روشن شد از آثارِ استاد شفیعیِ کدکنی اند:_ ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران (ص ۴۴۱)_ شهرِ خاموشِ من آن روحِ بهارانت کو؟ (ص ۴۹۹)گویا سهیلی بهسببِ اشتهارِ استاد شفیعی، خود را ناگزیر از نقلِ این دو غزل میدیده اما "هم از خُبث نوعی در آن درجکرد"! نیما سال ۱۳۲۵ در نخستین کنگرهی نویسندگان شرکتکردهبود؛ او که بعدها چندان خاطرهی خوشی از یادآوریِ آن حضور در کنگره نداشته، در یادداشتهایش مینویسد: در آن کنگره با توطئهی خانلری و بزرگ علوی، همگان مشغول دمیدن در بادبادکِ هدایت بودند و مرا نیمای مازندرانی خطابکردند! و این "نیمای مازندرانی" عنوانی بوده که علیاصغر حکمت در سخنرانیاش در حقّ نیما بهکاربردهبود!حال حتی اگر آن پیغامِ اشارهشده را نادیدهبگیریم، آیا مهدی سهیلی تا سال ۱۳۶۶ (تاریخ مقدمهی کتاب) واقعاً در محفلی یا کتابی و مقالهای، نامِ شفیعیِ کدکنی را نشنیدهبوده و شعرش را نخواندهبوده؟!توضیح سهیلی در مدخلِ "شفیعیِ مشهدی" در بخشِ "شرحِ حال شاعران" در پایان کتاب نیز خواندنی و خندیدنی است:"شفیعیِ مشهدی: شرحِ حالی از این شاعر در دست نیست. این دو غزل را یکی از شاگردانِ مشهدیِ من دراختیارمگذاشت و گفت: او از شاعرانِ باذوق و بااستعدادِ مشهد است و گویا اکنون در قید حیات است."!(۱۱۰۰ غزل هماهنگ، برگزیننده: مهدی سهیلی، انتشارات سنایی، چ دوم، ۱۳۷۳، ص۶۷۶).این ارزیابی زمانی منتشرشده که دو دهه از حضورِ استاد شفیعیِ کدکنی در مقامِ استاد در تهران میگذشته و ایشان جدااز چندین دفترِ شعر (که بعدها در "آیینهای برای صداها" یکجا منتشرشدند)، "صور خیال" و نیز چاپهای نخست "موسیقی شعر" و "حزین لاهیجی" را منتشرکردهبودند و چندین اثر به ترجمهی ایشان نیز منتشرشدهبوده! بیغرض و مرض بودن را میبینید؟!ضمناً اشارهی سهیلی به شاگردانِ مشهدیِ خویش، اگر لاف و گزافی نبودهباشد، دستکم ازسرِ تفاخر بوده.@Bookcitycc




