تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-13 23:59 UTC
- وضعیت گردآوری
- empty
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
بـــرکــــه َم مانند ِ موج اهل ِ تلاطم نیستمخـوبـَم اما فکر ِ اثباتش به مردم نیستَم🌱🍭🍃تبلیغاتمون📋@tabliqat_berkehاینجاباهامحرفبزنید✆https://t.me/BiChatBot?start=sc-1f1fa3db2e
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 43 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
یکی هم نبود که لیاقت این موزیک رو داشته باشه :))@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
دوران مدرسه دخترم همیشه به نماینده کلاس میسپارم اگه مدرسه اردو گذاشت و خانواده ای شرایط مالیشو نداشت اصلا به روش نیارین. بچه بیاد اردو هرچی پولش شد با من. اصلا هم اسم منو نیارین. بزارفکر کنن مدرسه خودش برده. چون خودم هیچوقت نتونستم اردو برم. بعد از مرگ بابام وضع مالی ما خوب نبودبرای همین میرفتم به مدیر و ناظم میگفتم که نمیتونم بیام و اجازه بدن تو مدرسه بمونم. به مامانمم نگن اردو بوده تا غصه نخوره خجالت بکشه. دروغ چرا. خیلی دلم میخواست برم ببینم اردو رفتن چه شکلیه اما خب نشد ...جالبه مامانم هنوز میگه مدرستون هیچوقت بچه ها رو اردو نبردن 😁@berkeh27 •••🪴 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
تو فعلا خودتو به زندگی وصل نگه دار قول میدم این روزا هم بگذره🌱✨
خیلی امشب گربهی تنهای ترسیدهی قایم شده زیر چرخ یه ماشینم.@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
اگر من از تاریکیهایم بگویم، باز هم جوری نگاهم میکنی که انگار خورشیدم.؟
کاش قانونی چیزی وضع میشد تا همه ی خونه های کشور اینجوری ساخته میشدن =)@berkeh27 •••🧶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
" شاید در بهشت بشناسمت!"این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پندآموز است که در یک برنامهی تلوزیونی مطرح شد.مجری یک برنامهی تلوزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید: مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم.در مرحلهی اول گمان میکردم خوشبختی در جمعآوری ثروت و کالاست، اما این چنین نبود.در مرحلهی دوم چنین به گمانم میرسید که خوشبختی در جمعآوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود.در مرحلهی سوم با خود فکر کردم که خوشبختی در به دست آوردن پروژههای بزرگ مانند خرید یک مکان تفریحی و غیره است، اما باز هم آنطور که فکر میکردم نبود.در مرحلهی چهارم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد. پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول صندلیهای مخصوص خریده شود، و من هم بیدرنگ این پیشنهاد را قبول کردم.اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیهها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! کودکان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لبهایشان نقش بسته بود.اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود!هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت! سعی کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او درحالی که با چشمانش به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمیداد!خَم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم...او گفت: میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظهی ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشکر کنم!@berkeh27 •••📖 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
« از خاکش چرا، اما هیچکس نمیتواند از رنجهای وطنش مهاجرت کند »
«مَنْ كان في نيَّتِهِ سوءٌ لنا، فلا تجمعْنَا به يا الله... لا صدفةً،ولا حلماً، ولا واقعاً…!»«هرکس که برایِ ما نیتِ بدی دارد، خدایا ما را به او نزدیک نکن... نه بر حسب اتفاق، و نه در رؤیا، و نه در واقعیت…!»[ 🦢🩵 ]
💥 نیمکت ساعت ۳ صبح من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم.شیفت شب کار میکنماز ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شبها کار میکنی، آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،کارگرهای شیفت شب، آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.بعد به من نگاه کرد و گفت: «میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»گفتم: «حتماً.»گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!**مارکوس*رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*بعد رفت.نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...چطور ممکن بود؟شروع کردم بیشتر دقت کردنزنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.همه اینجا هستیمهمان فروشگاه،همان ساعتها،اما هر کدام در تنهایی خودمان.پس شروع کردم کاری انجام دادن؛*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:**«تو مهم هستی!»**«یک نفر تو را میبیند!»**«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*و این کار را دو هفته ادامه دادم.هیچکس چیزی نگفت.فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.گفت: اینها را تو مینویسی؟سرم را تکان دادم.شروع کرد به گریه کردن، همانجا پشت صندوق.گفت:«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»عکسی را در گوشیاش نشانم داد.یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.مردی که قهوه میخرید،آن دختر نوجوان؛آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.کمتر تنها بود.آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.مدیرم متوجه شد. گفت:چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟گفتم:«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیندوقتی خوابشان نمیبرد، وقتی تنهایی سنگین میشود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،حرف میزنند،کنار هم هستند.💡همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.من هنوز روی رسیدها مینویسمتکتکشان را.چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.پس مینویسمهر بار، برای هر کسی.چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد..@berkeh27 •••📝 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
قشنگ ترین چیزی ک میتونید امشب گوش کنید 🐈@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
یکی از غمگین ترین اتفاقات این روزها رفتن به هایپر مارکت هاست. دیدن ادمهایی که چند دقیقه به قفسه ها زل میزنن، قیمت ها رو میخونن و یا خرید نمیکنن یا ارزونترین جنس رو برمیدارن. این اتفاق عجیب غمگینم میکنه.@berkeh27 •••🥀 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
همین الان یکی رو تخت بیمارستان داره فکر میکنه وقتی حالش خوب بشهزندگیش رو تغییر میده. سلامتیت خیلی نعمته خب ؟ 🌊
از کشفهای محشر امروزم. دلم نیومد برای شما هم نذارمش. باهم گوش بدیم:)@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
من دردهای بیشماری در دلم دارممانند یک کابوس که مادر نخواهم شد...
اتفاقا توقع داشته باشید وقتی سالمید، وقتی هر جایی نمیرید، وقتی خانواده دارید، وقتی حد و حدود دارید، وقتی احترام سرتون میشه، وقتی تو هر شرایطی موندنی هستید، وقتی دنبال تیغ زدن نیستید، باید توقع داشته باشید از طرف مقابلتون که آدم درستی باشه، خانواده دار باشه، آینده دار باشه و هیچوقت شما رو ناراحت نکنه.@berkeh27 •••🐺 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
اگه قرار بود نچرخه که زمین مثلث بود،نوبت ما هم میشه...صبر داشته باش.....؟ ✨🦌
چند سال پیش یه عروسی مجلل رفتم.وسط عروسی اهنگ دو نفره پخش شد . عروس و دوماد یه رقص دو نفره انجام دادند که مشخص بود از قبل تمرین کردند و کلاس رفتند.یهو مادر داماد عصبانی اومد وسط و اهنگ رو قطع کرد و گفت اهنگ نباشه مهمونای من دارند میرند .مراسم یهو رفت به حاشیه ولی هر جور بود با وساطت مهمونا ادامه پیدا کرد .بعدا شنیدم مادر داماد گفته چرا بدون اجازه رفتین کلاس رقص به من نگفتید؟شاید منم میخواستم بیام با پسرم رقص تمرین کنم؟لازم نیست بگم زیر یکسال عروس و دوماد به خاطر دخالت و حسادت مادرشوهر طلاق گرفتن.@berkeh27 •••🧶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
💬بوکوفسکی میگه:«گاهی که صبح از رختخواب بیرون میآیی با خود میاندیشی که دیگر طاقتش را نداری؛ اما از درون خندهات میگیرد، چون تمام دفعات دیگری که این حس را داشتهای به یاد میآوری.»با همه خستگیت، #صبح بهخیر ❤️تو خیلی قوی هستی و طاقتش رو داری 🫂
خاطراتم را به یادآر هرجا بیمن نشستی.@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
هرچی که نکشتت باعث میشه ساعت ۴صبح اینجوری بشینی@berkeh27 •••🌚 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
یه آدم بیشعور رو به سختی میشه تحمل کرد...اما تحمل آدمی که فکر میکنه"با شعوره" غیر ممکنه...🤜
آروم باشبه دنیا اجازه نده، تو رو خشن کنهبه درد اجازه نده، درونت تنفر ایجاد کنهبه خستگی اجازه نده، ناامیدت کنه!به تلخی اجازه نده، خنده های قشنگتو بدزده!به سختی اجازه نده، وادارت کنه آرزوهاتو فراموش کنی!به غم اجازه نده، به خاطرش حال خوبتو رها کنی!و به آینده اجازه نده شیرینی لحظه رو ازت بگیره@berkeh27 •••💚 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
شاگرد مکانیک حین کار آچار بدست، خوابش بردصاحب کارش اشاره کرد هیسپرسیدم موضوع چیه، مریضه؟آهسته گفت نه، از ۸ شب تا ۸ صبح خدمه کامیون جمعآوری زباله است برای ۲۶ میلیون۹ صبح تا ۵ عصر اینجاستبگذار استراحت کند۲۱ ساعت کار در ۲۴ ساعت برای زنده ماندناستراحت،تفریح،لباس،درمان و ...؟!@berkeh27 •••🗞 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
غمها سوزن و نخنددل بدی بهشان جان و دلت را کوک میزنند به خودشان!پیله هم میکنی ، به امید پیله کن!!به شادیهای کوچکبه قدمهای کوچک به آرام زیستنبه نیکی...که اینان چون تاجی درخشانند روی سر آدمی!🧷🎣🩵#صبح _بخیر ؛
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
NewMusic@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
فروشندہ برداشتہ رو لبہ هاے ڪاشے دم مغازش خار چسپوندہ ڪہ ڪسے نشینهقبلا ڪاسبا انقدر آدم شخمے نبودن@berkeh27 •••🫢 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
هر روز بیشتر از دیروز...خودم رو انتخاب میڪنم،بیعذاب وجدان، بیتوضیح💕☕️
بهاے بعضے انتخابها همون روز پرداخت نمیشه؛ سالها بعد، وقتے میفهمے چہ لحظههایے رو براے همیشہ از دست دادے، تازہ حسابش میرسه…@berkeh27 •••🕊 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
درونم كسى بيدار شدہ استكہ اگر تمام جهان پشتش را خالىكنند باز هم فرو نمى ريزد.او ياد گرفتہ است ريشہ باشد،نہ پیچڪے محتاج ديوار🍃🪨
با مردے ازدواج ڪنید:ڪہ حاضر باشہ در بحث بہ شما ببازهڪہ خندہ شما رو بہ دست بیاره.🤌
بسے زیبا... @berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
من پرندگانی را میشناسم که وقتی بالشان را بُریدند، دویدن را یاد گرفتند. پرندگانی که نام مستعارشان، زن است.«کیمیا رجبی»@berkeh27 •••📖 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
درد فقط گرونے نیست... درد اینہ ڪہ دیگہ هیچڪس از شنیدن، ۲۰۰ میلیون تعجب نمیڪنه.وقتے فاجعہ عادے بشہ، یعنے جامعہ از شوڪ گذشتہ و رسیدہ بہ بیحسے. این خطرناڪتر از خود گرونیه@berkeh27 •••🕷 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
نامهای برای تو که شاید نیازش داشته باشی:«مهم است که باور کنی در رنجی که میبری تنها نیستی و ما در یک رنج عمومی گیر کردهایم. و باور کن تنها خودت نیستی که جهان و زندگی ناامیدت کرده. تو را در آغوش میکشم و آرزو میکنم دوام آوردنِ ما، به جوانه زدن ختم شود.»💌🫂
ابتهاجقفلی قفلی قفلیمردم براش🤌@berkeh27 •••🎶 ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
من همیشه زیادهروی کردم،تو غصه خوردن،دوست داشتن،اهمیت دادن،من همیشه بیش از حد نگران همه چی بودم...@berkeh27 •••⛈ ⃟꯭ـــــــــــ𓂃 ִֶָ
خیر برسانید تا خیر ببینید و شاید زیباترینتعریفِ انسانیت همین باشد.!🍒