گفت مامان جان، این خورشت روخودم از بچگی همینجوری دوست داشتم،فکر کنم سلیقهی من روش تأثیر گذاشته.ما…
انتشار: 2026/07/31 07:29 UTCدریافت: 2026/08/02 06:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 06:02 UTC
گفت مامان جان، این خورشت روخودم از بچگی همینجوری دوست داشتم،فکر کنم سلیقهی من روش تأثیر گذاشته.مادرش یه لحظه ساکت شد، بعدخندید و گفت شاید حق با توئه.توی راه برگشت گفتم لازم نبوداینجوری از من دفاع کنی، مهم نبود.گفت مهم بود، چون هر بارسکوت کنم، دفعه بعد بدتر میشه.من نمیخوام تو فکر کنی تنهایی.گفتم ممنون، ولی میتونستم خودم جواب بدم.گفت میدونم میتونی، ولی نمیخوام مجبور باشی.اون شب فهمیدم حمایت شوهر گاهییعنی جلوی مادرش وایسته، بدون دعوا،فقط با یه جملهی آروم و قاطع.@BehtarinMadareDonya


