ای کاش پستچی بودمو هر صبح،حالِ خوب میبردم برای آدمها،هر بار در میزدم،هربار کسی در را باز میکردو با دیدن منو دلخوشیِ کوچکی که به همراه داشتم،برق اشتیاق مینشست توی چشمهاشو اگر غمی هم داشت،فراموش میکرد...کاش پستچی بودمو تمام بستههایی کهبه قصد مقصدی حمل میکردم،پر از خوشبختی و لبخند بود...کاش قاصد خبرهای خوب بودم،قاصد دلخوشیها، آرزوها، لبخندها...کاش برای خوب کردنِ حال این مردم،کار کوچکی از من ساختهبود،کاش بذر خوشبختی داشتمو میپاشیدمدر دل کوچهها و خیابانها و آدمها...کاش پستچی بودم،کاش حال خوب پخش میکردم میان آدمها..." نرگس صرافیان طوفان "