بهش بگو دوباره لبخند میزنم، چائی میخورم و پیرزنِ منتظر رو دعوت میکنم به گرمای بخاری.بگو دستام سرد نمیشه از گرمای زندگی و دلم از حرارت عشق.بگو هنوز و هنوز و هنوز دوستش دارم.پرنده ها و برگ‌های زرد ریخته زیر پا و گربه ها و جهان پیرامونم رو هم همینطور.بهش بگو زندگی سلاح منه...#محمد_یغمائی