🌲برای من قلم و دفتری بیار و برومرا به حال خود ای دوست واگذار و بروخراب و خستهام امشب مجال حالی نیس…
انتشار: 2026/08/10 19:36 UTCدریافت: 2026/08/15 04:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:59 UTC
🌲برای من قلم و دفتری بیار و برومرا به حال خود ای دوست واگذار و بروخراب و خستهام امشب مجال حالی نیستمرا به عالم بدحالیام سپار و بروتو هم در این شب تنهاییام بیا ای اشکگشایش دل تنگم نَمی ببار و بروخیال نازک شور آفرین! در این غزلمبریز یک دو سه مضمون آبدار و بروبهار من که گذر می کنی ز من چو نسیمبه باغ خاطر من بوسه ای بکار و برو#رضاجلالی#شعر_اصفهان#غزل_معاصر🌲🌲🌲--------------t.me/bagh_saeb
پستهای تلگرام — باغ صائب
🌲به کعبه باعث صد فیض گشت مستی ما خوش آن شراب که در خانهٔ کریم خورند!شعر: #سليم طهرانیخط: جلال حسینقلیانبا سپاس از لطف استاد خوشنویس🌲🌲🌲-------------t.me/bagh_saeb
زهر در انگور تا دادند او را دشمنانماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار . . . #صائب_تبریزی@dorde_dard
به سخن رسیده باشددوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجیکه سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشدبا جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشدز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشدکه لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشدز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشدچه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانیکه سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد(سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲)در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است. کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰). در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:دل خالص این تمنّا ز کسی امید داردکه سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشدمأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است. .."چهار خطی"telegram.me/Xatt4
چو نیم مرده چراغیاست آتشین جانمکه در هوای تو در رهگذار باد صباست#ابوالفتحگیلانی←نتایجالافکار/ص۲۲@tazaahome_khial
🌲با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باشفیروزِ جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باشانجامِ بتپرست بود به ز خودپرستدر قید خود مباش و به قیدِ فرنگ باشخلق وسیع و رزق به یک کس نمیدهندخلق وسیع داری، گو رزق تنگ باشچون ماهیات مباد ز نرمی فرو برنددر کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باشبر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیستچون صلح میکنند، مهیّای جنگ باشاز چشمهسار تیغ بشو دست و روی خویشدر آفتاب زرد خزان، لالهرنگ باشگر پشت پا به عالم صورت نمیزنیتا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باشصائب! هزار بار ترا بیش گفتهامبا خلق صلحِ کُل کن و با خود به جنگ باش!🌲🌲🌲-------------t.me/bagh_saeb
بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند (طبیب اصفهانی )🌲غمش در نهانخانهٔ دل نشیندبه نازی که لیلی به محمل نشیندبه دنبال محمل چنان زار گریمکه از گریهام ناقه در گل نشیندخلد گر به پا خاری آسان بر آرمچه سازم به خاری که در دل نشیند؟پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسمغباری به دامان محمل نشیندمرنجان دلم را که این مرغ وحشیز بامی که برخاست مشکل نشیندعجب نیست خندد اگر گل به سرویکه در این چمن پای در گل نشیندبنازم به بزم محبت که آنجاگدایی به شاهی مقابل نشیند"طبیب" ! از طلب در دو گیتی میاساکسی چون میان دو منزل نشیند؟#طبیب_اصفهانی🌲🌲🌲------------t.me/bagh_saeb
