مرحوم فيض در گنجينه آثار قم با استناد به عبارتی مخدوش در تاريخ قديم قم امامزاده شاه حمزه قم را از ن…
انتشار: 2026/08/16 08:00 UTCدریافت: 2026/08/17 22:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:14 UTC
مرحوم فيض در گنجينه آثار قم با استناد به عبارتی مخدوش در تاريخ قديم قم امامزاده شاه حمزه قم را از نسل امام موسی بن جعفر تشخيص داده. به نظرم خطا کرده. او بايد از سادات نسل محمد بن حنفيه در قم باشد که هم تاريخ قم از او ياد کرده و هم منتقلة الطالبية (ص 257 تا 258). در تاريخ قم درباره اش گفته: "و ابو القسم حمزة بن على مردى عاقل و پرهيزكار بوده است و وجه معاشى كه او را بقم بوده است بر آن قناعت و اقتصار كرده است."t.me/azbarresihayetarikhi%D9%85%D8%B1%D8%… فيض در گنجينه آثار قم با استناد به عبارتی مخدوش در تاريخ قديم قم امامزاده شاه حمزه قم را از نسل امام موسی بن جعفر تشخيص داده. به نظرم خطا کرده. او بايد از سادات نسل محمد بن حنفيه در قم باشد که هم تاريخ قم از او ياد کرده و هم منتقلة الطالبية (ص 257 تا 258). در تاريخ قم درباره اش گفته: "و ابو القسم حمزة بن على مردى عاقل و پرهيزكار بوده است و وجه معاشى كه او را بقم بوده است بر آن قناعت و اقتصار كرده است."t.me/azbarresihayetarikhi
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 10 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — یادداشت های حسن انصاری
درباره دانيل ژيمارهقبل از آقای اميرمعزی کرسی کوربن در اختيار دانيل ژيماره بود. او برخلاف کوربن و حتی تا حدودی لویی ماسينيون به اسلام شيعی نمی پرداخت و از نوشته هايش هم پيداست تخصص و آشنایی هم با کلام شيعی به اندازه لازم نداشت. دانيل ژيماره متخصص در کلام اشعری بود و البته همزمان به کلام معتزلی می پرداخت. قبل از توجه و کار روی اشاعره ژيماره چندين پژوهش درباره معتزله در قالب مقاله و تصحيح ارائه کرد اما او بيشتر به پژوهش هايش درباره کلام اشعری شناخته است. زمانی که من به سوربون رفتم ژيماره از آنجا بازنشسته شده بود و جایی هم تدريس نمی کرد. من چون او را از سال های ايران می شناختم خودم سراغش رفتم و گاهی تلفونی و گاهی حضوری از محضرش استفاده می کردم. گاهی هم که از او عکس نسخه ای را که در تملک داشت می خواستم به لطف در اختيارم قرار می داد. بعدا هم البته مجموعه عکس ها و ميکروفيلم های نسخه های خطی مجموعه اش را به کتابخانه ای دانشگاهی در پاريس واگذار کرد و از آنجا من به مجموعه آنها برای چند سال دسترسی داشتم. در ايران من نخست با دانيل ژيماره از طريق تصحيح دو کتاب مجرد مقالات ابن فورک و مجلدی از المحيط ابن متويه آشنا شدم. او بعدها کتاب مشکل الحديث ابن فورک و التذکره ابن متويه را هم تصحيح کرد. شرحی بر کتاب التذکرة قبل از آن در ايران به صورت عکسی منتشر شده بود (بر اساس نسخه مرحوم اصغر مهدوی) و نويسنده آن شناخته نبود. من در مقاله ای که آن سال ها منتشر شد نشان دادم نويسنده شخصی بوده از ری به نام ابن مزدک (يا ابن مردک). نتايج تحقيقاتم را درباره ابن مزدک به ژيماره هم گفتم. زمانی من متن التذکرة را تدريس می کردم که فايل برخی از آنها در کانال موجود است. اگر عمری باشد و توفیقی و علاقه ای از سوی مخاطب آن را دنبال خواهم کرد. ژيماره متن کتاب بلوهر و بوذاسف، با روايت اسماعيلی آن را هم خيلی قبلتر منتشر و آن را به فرانسه ترجمه کرده بود. مقاله مهمی هم همان اوائل نوشت درباره تعليق مانکديم و برای نخستين بار نشان داد که شرح اصول الخمسة از خود قاضي عبد الجبار نيست بلکه تعليق (مجالس درس) مانکديم است بر پايه کتاب قاضي عبد الجبار. اين مقاله را خانم دکتر لیلا محرری به پيشنهاد من به فارسی ترجمه کرد برای مجله ایرانشهر انتشارات رايزن. اما گويا هنوز منتشر نشده. مقالات ديگر ژيماره درباره کتابشناسی جبایی ها و نيز ترجمه و تحقيقش درباره تفسير ابو علی جبایی و نيز مشارکتش در ترجمه ملل و نحل شهرستانی از کارهای ممتاز ژيماره است. بخش ديگری از مطالعات ژيماره درباره موضوع صفات و اسمای الهی و نيز خدا انسانشکليگری نزد اشاعره و اهل سنت و حنابله است. افسوس که این کتاب ها به فارسی ترجمه نشده. آنچه از ژيماره به فارسی ترجمه شده فصلی است کوتاه از مهمترين کتاب او درباره دکترين کلامی اشعری. مرحوم اسماعيل سعادت آن را ترجمه کرد و بعد مابقی آن را رها کرد. کشف و تصحيح کتاب مجرد مقالات ابن فورک از سوی ژيماره تحولی عظيم در مطالعات اشعری ايجاد کرد و بر اساس همان کتاب هم بعدا کتاب معروفش درباره دکترين کلامی اشعری را نوشت که کتابی پر برگ است. ژيماره کتاب مهمی هم درباره موضوع فعل آدمی و بحث جبر و اختيار دارد. زمانی به آقای سعادت گفتم خوب بود به جای کتاب کم فايده شيخ بوعمران آثار ژيماره را ترجمه می کرد. در سال های اخير برخی کارهای ژيماره مورد توجه عرب ها قرار گرفت و به زبان عربی ترجمه شد. ژيماره در زمانش شايد تنها اسلامشناس معتبر در حوزه علم کلام معتزلی و اشعری در زبان فرانسه برای چند دهه به حساب می آمد. در کلام اشعری جايگاهی شبيه ريچارد فرانک در دنيای انگليسی زبان داشت گرچه دامنه فعاليت های ژيماره بیش از فرانک به کلام معتزلی هم مرتبط بود و همچنين خيلی بيش از فرانک به تصحيح انتقادی متون کلاسيک توجه داشت. شاگردانش حدود بیست سال پیش برای او بزرگداشتنامه ای هم منتشر کردند که مجموعه مفیدی است. او عضو آکادمی فرانسه هم بود که مقام معتبری در آنجا به حساب می آيد. ژيماره با وجود بیماری چشم سال ها و به سختی کتاب و مقاله می نوشت و متن تصحیح می کرد. روحش شاد. t.me/azbarresihayetarikhi
نهايت فهم سياسی اسلام وهابيت و آل سعود و اشغالگران حرمين شريفين همين ادبيات و نوشتههاست؛ سرتاسر توهين و اتهامزنی به غير وهابی ها و به شيعيان و به باورمندان به مکتب اهل بيت (ع)t.me/azbarresihayetarikhi
6- اندیشه نظام اسلامی به روایت اخوانی و البته سلفی زده جریان اسلام سیاسی در قالب های متفاوتی تئوری پردازی شد. برخی نگرش تنظیمی جهادی داشتند و برخی بیشتر دعوت محور. هر چه بود همه آنها معتقد بوده و هستند که اسلام نظام حاکمیت دارد و تئوری آن را به خلافت در مفهوم تاريخی و کلامی آن در عصر خلافت برآمده از سقيفه باز می گردانند. در این میان از دهه های پنجاه و شصت سده بیستم گروه ها و جریان هایی از آنان رو به "عنف" و خشونت آوردند و حتی برای آن نظريه سازی کردند. بعدها در الجزاير اعمال خشونت بخشی از هويت گروه هایی از آنان شد. در اين زمينه سابقه توسل به خشونت در ميان جريان سلفی نجد و پيروان محمد بن عبد الوهاب از يک سو و حتی خشونت گرایی خوارج و گروه های خارجی و محکمه دو سه قرن اول اسلامی مورد توجه خود آنان و در مورد دومی دست کم مورد توجه ناظران و تحلیلگران به عنوان منابع الهام قرار گرفت.7- در اسلام شيعی اساسا نهاد خلافت غير مشروع تلقی می شود و شيعيان جانشينی پيامبر (ص) را در اوصيای او و ائمه (ع) می دانند که حجت در دين و صاحب مقام عصمتند و بايد منصوص از قبل خدا و پيامبر باشند. بنابراین اسلام سیاسی در معنای بالا اساسا هیچگاه جایی در تشيع نداشته و انديشه سیاسی در اسلام شيعی در بنياد با انديشه اسلام سياسی غير شيعی متفاوت است. t.me/azbarresihayetarikhi
پاسخ به يک نقد يکی از نويسندگان، اين يادداشت من را نقد کرده. نکاتی را مطرح کرده که در جای خود قابل تأمل است. چون اصل يادداشت کوتاه بود اينجا در مقام ايضاح هم باز به چند کلمه بسنده می کنم. اميدوارم زمانی درسگفتارهایی در اين زمينه ارائه دهم. 1- مقصود من از اسلام سياسی در اين يادداشت تفکر سیاسی در اسلام و يا تفکر سیاسی متفکران مسلمان نبود. جمال الدين و محمد عبده هر دو تفکر سياسی و نوعی انديشه دينی سياسی داشتند اما آنها را نبايد در شمار متفکران اسلام سياسی دانست. اسلام سياسی يعنی تفکری که معتقد بود که اسلام هم دين است و هم دنيا و اسلام به مثابه دين برای سياست و دولت نظريه دارد. اين از حسن البناء و اخوان المسلمين آغاز شد. آنها اين نظريه را به عنوان نظريه ای برای نهادی بديل خلافت تاريخی پيشنهاد کردند. 2- حسن البناء و بعدها سيد قطب در چارچوب اسلام سياسی نظريه ای برای دولت اسلامی داشتند اما آنها اين نظريه را نه به عنوان بديلی برای خلافت در بعد مفهومی آن بلکه به عنوان بديلی برای نهاد خلافتی در نظر می گرفتند که سرنوشت شومش را در ادعای خلافت عبد الحميد دوم می توانستند معاينه ببينند. آنها از خلافت در تاریخ و انحراف در خلافت انتقاد می کردند و حتی معاويه را متهم می کردند که خلافت را به ملوکيت تبديل کرد؛ اتهامی که سابقه بسيار کهنی در ميان طرفداران مفهوم خلافت در اسلام دارد (...وبعدها ملک عضوض). اما اين به معنای نفی اصل خلافت نبود. در واقع اسلام سياسی آنان ناظر به احيای آن مفهوم از خلافت بود که در سقیفه شکل گرفت؛ منتهی در قالب جديد حکومت اسلامی. 3- با وجود توجه حسن البناء و سید قطب به مفهوم دولت اسلامی و مقوله اسلام دين و دولت است اما تفاوتی ميان آن دو بود. حسن البناء عمدتا گرايشی دعوتی داشت و هنوز به اعمال خشونت برای استقرار دولت باور نداشت. سيد قطب و برخی ديگر از رهبران و يا وابستگان به اخوان دهه های بعدتر از مقوله حاکميت اسلام سخن راندند و اينکه اسلام و جامعه اسلامی بدون حاکميت اسلام راه به جاهليت می برد. اینجا بود که مقوله تکفیر مورد توجه آنان قرار گرفت. اگر کسی حاکميت اسلام را قبول نکند کافر است؛ مقوله ای که عميقا در انديشه محمد بن عبد الوهاب و حتی تفسیری از ابن تیمیه ريشه دارد. آنها دقيقا نظرشان همين بود که در اسلام مفهوم و نهاد خلافت داريم و گرچه در طی تاريخ اسلام اين نهاد به فساد و تباهی کشيده شد اما اصل وجود نظام سياسی در اسلام قابل انکار نيست. بعدها قرضاوي و برخی ديگر درست بر همين اساس از "نظام اسلامی" سخن راندند. 4- اخوان در اساس خود متأثر از محمد رشيد رضا بود. رشيد رضا دوره های مختلف فکری را تجربه کرد. زمانی منتقد خلافت عثمانی و عبد الحمید بود و حتی از جریان شریف حسین بر ضد حکومت عثمانی دفاع می کرد. وی از خلافت تاریخی انتقاد می کرد و حتی زمانی می گفت نظام سیاسی باید شورایی باشد و این غربی ها هستند که به ما آموختند که دموکراسی می تواند همان اندیشه اسلامی شورا باشد. با این وصف رشید رضا در نهایت از آل سعود حمایت کرد و می دانیم که سخت تحت تأثير ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب شد و آثار آن دو را در مصر منتشر می کرد و از استادش محمد عبده در سال های آخر عمر فاصله گرفت. وقتی هم که خلافت در طی روندی و در نهایت در سال 1924 م ملغی اعلام شد او در طی آن دوران مقالاتی در دفاع از خلافت منتشر کرد که نهایتا در کتابی تحت عنوان الخلافة والإمامة العظمی انتشار یافت. این کتاب در حقیقت نقد تفکر حاکم بر جریان مصطفی کمال آتاتورک بود. محمد رشيد رضا بدين ترتيب از محمد عبده فاصله گرفت و بعدها به درستی پدر اسلام اخوانی و اسلام سياسی معرفی شد. نقطه مقابل تفکر او علی عبد الرازق، شاگرد ديگر محمد عبده بود که ایده سیاسی اسلام و خلافت را مورد انتقاد قرار داد و کتابی نوشت به عنوان الاسلام وأصول الحکم که در واقع نوعی دعوت به اسلام بدون اندیشه دولت بود. 5- هم محمد رشید رضا چنانکه گفتیم و هم حسن البناء و هم سید قطب و هم مابقی نمایندگان اسلام سیاسی تحت تأثير تفکر ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب بودند. منتهی این تأثر پذيری مراتب مختلفی داشت. سلفی گری غیر از جریان های معروف به سلفی در جهان عرب است. درست است که جریان های معروف به سلفی در مصر و نقاط دیگر با همه اختلافاتی که در بین خود دارند همگی متفقا با اخوانی ها اختلاف دارند و با آنها متفاوتند اما اخوانی ها خود تحت تأثير اندیشه سلفی ابن تیمیه و وهابی در مراتب مختلف بوده اند. محمد قطب برادر سید قطب اساسا سال ها در عربستان سعودی زندگی می کرد و تأثير سلفی گری را در اندیشه او معاینه می توان دید. همو کتابی دارد تحت عنوان جاهلية القرن العشرين.
خلافت، اخوانيسم و سلفيسم خلافت، آنچه در سقيفه شکل گرفت، خيلی زود و حتی از ديدگاه نظريه پردازان اسلام سنی ماهيتش با حکومت معاويه و بنی اميه تغيير کرد و تبديل به "ملوکيت" شد و در واقع همه چيز بود جز جانشينی پيامبر در جامعه مؤمنين. بعدها نخست ماوردی و سپس امام الحرمین جوینی تلاش کردند با ارائه صورتبندی تازه ای از مفهوم خلافت، هر يک با نظريه ای مجزا، جان تازه ای به آن بدهند اما همانطور که ابن خلدون بعدتر تحليل کرد خلافت از آغاز بر پايه "عصبیت"ی شکل گرفته بود که توانایی همسازی خود با ساخت و سرشت تمدن اسلامی در مواجهه با تمدن های ایران و روم را نداشت. بنابراین خلافت خیلی زود به جای اینکه راه حل باشد تبدیل شد به بخشی از مشکل در تمدن اسلامی. سلطنت عثمانی با وجود همه تلاش ها برای مشروعیت بخشی به خود از طریق بازسازی خلافت راه به جایی نبرد و عملا بلندپروازی های عبد الحمید دوم نه تنها قبای خلافت را بر تن او راست نکرد بلکه در واقع زمینه سقوط امپراتوری عثمانی را با جنگ بین الملل اول و مواجهه این "مرد بیمار" با اروپا و عصر جديد فراهم کرد. با الغای خلافت در سال 1924 م اخوان المسلمين با هدف احيای پروژه خلافت ايجاد شد؛ پروژه ای که حتی قبل از تولد محکوم به شکست بود. اسلام سياسی در پی الغای خلافت و با اخوان المسلمين به ظهور پيوست و در دهه های بعدی با بهره گيری از میراث تمدن ستیز اسلام سلفی و وهابی هم متصلب تر شد و هم جنبه های خشونت آميزش ظهور و بروز يافت. اخوانيسم و سلفيسم و اسلام سياسی در کشورهای عربی همه در طی دهه های گذشته در آرزوی موهوم احيای خلافت بودند. با اين وصف پروژه خلافت پروژه ای است برای ناکامی؛ چه در هيئت "تورانی" اردوغانی اش و چه در قامت اخوانی اش.@azbarresihayetarikhi


