.غریبانه در کوچه های خودمقدم میزنم با عصای خودمرها میشوم مثل پروانه ای...که پَر میزنم در هوای خودمب…
انتشار: 2026/08/16 05:06 UTCدریافت: 2026/08/16 23:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 23:53 UTC
.غریبانه در کوچه های خودمقدم میزنم با عصای خودمرها میشوم مثل پروانه ای...که پَر میزنم در هوای خودمبه صدها نفر تکیه کردم،یکی...نشد مثل کوه دنای خودمغریبی و تنهایی و بی کسی...خودم مانده ام با خدای خودمنیازی ندارم به لطف کسی...زمانی که دارم هوای خودمخودم مینِشینم کنار خودمبغل میکنم شانه های خودمچنان تکیه گاه خودم میشوم...که ثابت کنم ادعای خودممسِ بی عیارم طلا میشود...بیابم اگر کیمیای خودمبه هر نقطه از آسمان میرسم...بکارم اگر لوبیای خودمخودم با خودم با...دوباره خودمفدای کسی نه!...فدای خودمخودم پا به پای خودم پیر شدبنازم به عهد و وفای خودمرفیقی چنین پاک و بی ادعا...نباید بیفتم به پای خودم؟!!به پایم نشست و کنارم شکستالهی بمیرم برای خودم ...!محمدرضا نظری @Avayebaranie