خودت هم خوب میدانی چه دشوار است دلتنگیشب و بغض و سری تکیه به دیوار است دلتنگینه از اکنون، که شاید ا…
انتشار: 2026/08/13 05:47 UTCدریافت: 2026/08/13 21:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 21:33 UTC
خودت هم خوب میدانی چه دشوار است دلتنگیشب و بغض و سری تکیه به دیوار است دلتنگینه از اکنون، که شاید از هزاران سالِ پیش از اینهزاران چکه یِ قندیلِ در غار است دلتنگیشده خیره به قابِ عکسِ دیواری که غم دارددو چشمِ خیسِ شب تا صبح بیدار است دلتنگیدلی کنجِ قفس پر میکشد محضِ تو را دیدنهوایِ بی هوایِ شوقِ دیدار است دلتنگیچه باید کرد با این درد؟ با تنهاییِ یک مرد؟مرورِ خاطرات و دودِ سیگار است دلتنگینه شمعی می وزد اینجا، نه فانوسی شب آشوب استبه رنگِ روزگارم تیره و تار است دلتنگینوارِ کاستی با "بویِ باران، بویِ گندمزار"صدایِ خسته و غمگینِ "ستار" است دلتنگینشستم چتر بستم هی شکستم در خودم بی توحکایت از گُلی در زیرِ رگبار است دلتنگینمی دانم "خدا" شاید همین اندوهِ بعد از توستکه این گونه مرا عمری "نگهدار" است دلتنگیاگرچه آخرِ این قصه جایت تا ابد خالی ستولی از یادِ تو هر لحظه سرشار است دلتنگیبه یادت گریه هایم باز هم شد شعر و فهمیدمسری بر دوشِ دفتر، اشکِ خودکار است دلتنگی..ناشناس@Avayebaranie