.یاد دارم یڪ غروب سرد سردمیڪَذشت از ڪوچهی ما دوره ڪَرددوره ڪَردم ڪهنه قالی میخرمڪاسه و ظرف سفالی…
انتشار: 2026/08/11 17:33 UTCدریافت: 2026/08/14 20:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 20:27 UTC
.یاد دارم یڪ غروب سرد سردمیڪَذشت از ڪوچهی ما دوره ڪَرددوره ڪَردم ڪهنه قالی میخرمڪاسه و ظرف سفالی میخرمدست دوم جنس عالی میخرمڪَر نداری ڪوزه خالی میخرماشڪ در چشمان بابا حلقه بستعاقبت آهی زد و بغضش شڪستاول سال است؛ نان در سفره نیستای خدا شڪرت ولی این زندڪَیست؟بوی نان تازه هوش از ما ربوداتفاقا مادرم هم روزه بودصورتش دیدم ڪه لڪ برداشتهدست خوش رنڪَش ترڪ برداشتهسوختم دیدم ڪه بابا پیر بودبدتر از آن خواهرم دلڪَیر بودمشڪل ما درد نان تنها نبودشاید آن لحظه خدا با ما نبودباز آواز درشت دوره ڪَردرشتهی اندیشهام را پاره ڪرددوره ڪَردم ڪهنه قالی میخرمڪاسه و ظرف سفالی میخرمدست دوم جنس عالی میخرمڪَر نداری ڪوزه خالی میخرمخواهرم بی روسری بیرون دویدآی آقا ! سفره خالی میخرید ؟#محمدرضایعقوبی࿐ྀུ༅࿇༅═┅─