🔹زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند که میتوانند در طول شهریور بر یکدیگر اثر بگذارند.اگر بخواهم فراتر از تیترهای روزانه نگاه کنم و بر اساس روند موجود یک پیشبینی زمانی ارائه دهم، دو بازه در شهریور اهمیت بیشتری دارند؛ یکی برای تشدید درگیری نظامی و دیگری برای شکلگیری موج اعتراضی.در جبهه نظامی، به نظر میرسد ۷ تا ۱۶ شهریور حساسترین بازه پیشرو باشد و در میان این روزها، ۱۰ تا ۱۳ شهریور از اهمیت بیشتری برخوردار است.دلیل این برآورد، ترکیب فشار آمریکا، بنبست دیپلماتیک، وضعیت متشنج هرمز و ادامه تقابل میان تهران و واشنگتن است.در چنین شرایطی، الزاما لازم نیست یکی از طرفین از قبل تصمیم گرفته باشد جنگی گسترده را آغاز کند. یک برخورد مستقیم، حادثه در هرمز، حمله به یک هدف حساس یا کشتهشدن نیروهای یکی از طرفین میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند و درگیری را وارد مرحله تازهای کند.بنابراین ۱۰ تا ۱۳ شهریور را میتوان محتملترین پنجره برای جهش نظامی دانست.❗️اما در داخل ایران، زمانبندی متفاوت است.فشار اقتصادی معمولا با تاخیر خود را به خیابان میرساند. جامعه ابتدا فشار را تحمل میکند، سپس اعتراضهای پراکنده شکل میگیرد و اگر یک جرقه مناسب ایجاد شود، اعتراض میتواند به موج گستردهتری تبدیل شود.در شرایط فعلی، موضوعاتی مانند کاهش قدرت خرید، تورم، بیثباتی ارز و بهخصوص مسئله سوخت و بنزین میتوانند چنین نقشی داشته باشند.به همین دلیل، برای اعتراضات، ۱۷ تا ۲۸ شهریور را پنجره مهمتری میدانم و در این میان ۲۰ تا ۲۴ شهریور محتملترین محدوده برای آغاز یک موج اعتراضی بزرگتر است.چرا اعتراض را کمی دیرتر از جهش نظامی پیشبینی میکنم؟چون جنگ میتواند در چند ساعت آغاز شود، اما اعتراض گسترده معمولا به انباشت فشار و ایجاد یک محرک نیاز دارد.اگر در روزهای ابتدایی شهریور یک شوک اقتصادی، بهخصوص در حوزه بنزین، ارز یا کالاهای ضروری ایجاد شود، این زمانبندی میتواند جلو بیفتد و حتی ۸ تا ۱۵ شهریور به پنجره اعتراضی تبدیل شود.اما اگر شوک مشخصی ایجاد نشود، فشار اقتصادی بهصورت تدریجی انباشته خواهد شد و در آن صورت ۲۰ تا ۲۴ شهریور همچنان مهمترین بازه خواهد بود.در طرف نظامی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اگر تا ۱۰ شهریور هیچ گشایش جدی در مسیر دیپلماسی ایجاد نشود و همزمان وضعیت هرمز متشنج باقی بماند، احتمال تشدید درگیری در نیمه اول شهریور افزایش پیدا میکند.در این میان، ۲۴ تا ۳۱ شهریور اهمیت ویژهای دارد.چرا؟زیرا اگر تا آن زمان هم فشار اقتصادی افزایش یافته باشد، هم اعتراضات گسترش پیدا کرده باشند و هم درگیری خارجی شدت گرفته باشد، دیگر با دو بحران جداگانه روبهرو نخواهیم بود.بحران خارجی میتواند بحران اقتصادی را تشدید کند و بحران اقتصادی نیز میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.در چنین شرایطی، شهریور میتواند از یک ماه پرتنش به یک نقطه عطف سیاسی تبدیل شود.اگر بخواهم بدون تعارف و بدون بازی با کلمات و در چند خط جمعبندی کنم، برآورد من در ۲۹ مرداد این است:❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور — محتملترین پنجره برای جهش نظامی❗️ ۲۰ تا ۲۴ شهریور — محتملترین پنجره برای آغاز موج اعتراضی❗️ ۲۴ تا ۳۱ شهریور — حساسترین بازه برای همزمانی بحران داخلی و خارجیاین تاریخها پیشگویی نیستند؛ برآورد زمانی بر اساس روندهای فعلیاند.اما اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است: ۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ،۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.و اگر این دو روند در نیمه دوم شهریور به یکدیگر متصل شوند، هفته پایانی شهریور میتواند مهمترین مقطع سیاسی ایران در این ماه باشد.البته این تاریخها به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه هیچیک از طرفین نیست؛ این یک برآورد تحلیلی بر اساس روندهای موجود در ( امروز) ۲۹ مرداد است✍ #اشورسانه ها همه زردنتیترا میگن کلیکم، کلیکم کن، کلیکواسه مبارزه مون میفروختن بلیطمردمو میخوان تو این درگیریبه نظر شما اینا داره تاثیری؟یا سیاست یه سرگرمیه سر پیری؟بچه ها خوشحالن با خبر تعطیلیزنده هام اعدام و چند سالی تعزیری...🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بیگناه این فاجعه را گرامی میداریم.یک واقعیت تاریخی که بسیاری در جهان غرب هنوز از آن آگاه نیستند این است که جنایات بنیادگرایان اسلامی و دشمنی آنان با ایران، فرهنگ ایرانی و زندگی مدرن، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود، و جنایت سینما رکس یکی از آشکارترین نمونههای آن است.اتفاقی نیست که عاملان این جنایت پس از فاجعه ۵٧ در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و موقعیت رسیدند.این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. برای فهم جمهوری اسلامی و دشمنی آن با ایران و ایرانی، باید دانست که این دشمنی در بهمن ۱۳۵۷ آغاز نشد، بلکه جمهوری اسلامی آن را به قدرت سیاسی و حکومتی تبدیل کرد.@OfficialRezaPahlavi
🔹 پاسخ به منتقدان: استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذاردر منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که علیه شاه رضا پهلوی مطرح میشود، این ادعاست که ایشان به آرمان پادشاهیخواهان بیاعتنا هستند، زیرا با انحصار قانون اساسی مشروطه به عنوان تنها سند حاکم بر دوران گذار مخالفت میکنند.این برداشت، نه تنها سادهانگارانه است، بلکه درک عمقی از التزام شاه به دموکراسی و حق حاکمیت ملی را نادیده میگیرد.❗️ برخلاف آنچه بدخواهان القا میکنند، شاه رضا پهلوی بیشترین توجه و اعتبار را برای پایگاه مردمی پادشاهیخواهان قائل هستند. این اعتقاد ریشه در این باور راسخ دارد که اکثریت مردم ایران، در یک فرآیند آزاد و شفاف، بار دیگر نظام پادشاهی مشروطه را به عنوان بهترین چارچوب حکمرانی برای ایران آینده انتخاب خواهند کرد.این باور، نهتنها یک امید، بلکه یک یقین استراتژیک است که نیازی به تضمین ساختاری پیش از موعد ندارد.باید صریح بود: قانون اساسی مشروطه، سندی الهامگرفته از اراده تاریخی ملت ایران در مبارزه با استبداد است، اما ستون فقرات و جوهر محتوایی آن، به طور مطلق بر نهاد پادشاهی استوار است.این امر در تمامی مواد و فصول آن مشهود است.پرسش بنیادین، یک چالش منطقی و حقوقی است: تصور کنید ما با این فرض که پادشاهی اکثریت جامعه را دارد، قانون اساسی مشروطه را به عنوان مرجع حقوقی دوره گذار میپذیریم. اما چه میشود اگر، در کمال دموکراتیک، نتیجه انتخابات آزاد و فرآیندی که خود مدعی بیطرفی آن هستیم، یک درصد حکایت از انتخاب جمهوری یا نظامی متفاوت کند؟ در این سناریو، قانون اساسی مشروطهای که تماما ً بر اساس پیشفرض پادشاهی طراحی شده است، عملا اعتبار خود را از دست میدهد و کل فرآیند در خلا قانونی و تشنج فرو میرود.کسانی که بدون قید و شرط خواستار اعمال قانون اساسی مشروطه در دوره گذار هستند، ناخواسته در دام این پارادوکس میافتند. آنها با این اصرار، در واقع، بر این نکته چشم میپوشند که بیطرفی مطلق در دوره گذار، مستلزم یک سند حقوقی است که صرفا تنظیمکننده اصول برگزاری انتخابات آزاد، تضمینکننده حقوق مدنی و ناظر بر فرآیند انتقال قدرت باشد؛ نه سندی که خود، ساختار نهایی حکومت را از پیش تعیین کرده باشد.اتهام خیانت یا کمتوجهی به پادشاهیخواهان، تلاشی مذبوحانه برای تخریب رهبری ای است که بزرگترین خدمت را به آرمان پادشاهی میکند: اعتماد به مردم. شاه رضا پهلوی نه تنها به پادشاهیخواهی باور دارد، بلکه با رد تحمیل قانون اساسی مشروطه در دوره گذار، دقیقا نشان میدهد که به رای اکثریت مردم ایران ایمان دارد. او میداند که در رقابتی آزاد، اکثریت قاطع مردم، همانگونه که در بطن جامعه ایران نهفته است، نظام پادشاهی مشروطه را بر خواهند گزید. و قص علی هذا ، این گلهها و تخریبها تنها از سر عدم فهم این تمایز ظریف میان آرمان نهایی و ابزار موقت گذار است. وظیفه فعالان سیاسی در این مقطع، باور به اکثریت خویش و تلاش برای تضمین یک انتخابات آزاد است، نه ایجاد تفرقه بر سر چارچوبی که اگر به اجبار پذیرفته شود، خود به بزرگترین مانع برای مشروعیتبخشی نهایی به پیروزی پادشاهیخواهان تبدیل خواهد شد. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم ایران باور دارند و این باور، خود، بزرگترین ضمانت برای آینده پادشاهی مشروطه است.اصرار بر حاکمیت این قانون در دوره گذار، عملا به معنای بستن راه انتخاب آزاد مردم است و با روح دموکراتیک مورد ادعای ما در تضاد قرار میگیرد. این موضع شاه، نه تنها نشانهای از کمتوجهی نیست، بلکه در واقع، عالیترین سطح احترام به آرمان پادشاهیخواهی و اعتماد کامل به خواست ملت است. ایشان باور دارند که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان پادشاهی هستند و برای تضمین این پیروزی، نیازی به تحمیل چارچوب حقوقی جانبدارانه در دوره گذار نیست. شاه با اصرار بر سندی بیطرف برای دوره گذار—سندی که تنها ناظر بر آزادیهای مدنی و سازوکار برگزاری انتخابات آزاد باشد— عملا بر یک اصل بنیادین دموکراسی تاکید میورزند. بنابراین، تخریبها و گلههایی که از سر سوءتفاهم صورت میگیرد، باید متوقف شود. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم باور کامل دارند و مسیرشان، تثبیت مشروعیت پادشاهی از طریق رای آزاد و قاطع مردم ایران است، نه از طریق ابزارهای حقوقی که بیطرفی مسیر را خدشهدار کنند. ✍ #اشوبازم کویره که،همه جویده جنسنعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جرته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر...من میگم قانون اساسی مشروطه نه! چرا؟ دوباره بخونید و اندکی تفکر ...جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️: t.me/ASHOOZA
هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.۱۱ مهر ۱۴۰۴ در یادداشتی با عنوان استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار، نوشتم که در مسیر آینده ایران، رای آزاد مردم باید مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی باشد و هیچ چارچوبی( قانون اساسی مشروطه) نباید جایگزین انتخاب ملت شود.اکنون در پیام اخیر شاه رضا پهلوی در تاریخ ۱۴ مرداد، به مناسبت سالروز مشروطیت نیز بر همین اصل بنیادین؛ یعنی حاکمیت ملت و پذیرش رای مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام آینده ایران، تاکید شده است .گاهی گذر زمان، اهمیت یک اصل را روشنتر میکند.👇 بخوانید استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار✍ #اشوروز خوش ❤️🔥√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
🔹جنایی بخش دوم - آینهای که برخی مشروطهخواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینندجنایی بخش اول در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست. نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند. تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر، هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند. اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟پاسخ روشن است.آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است. زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد. هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است. شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.✍ #اشوسلام به بهگارفتههامیکنن تو باتلاق کثافت شناقلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟مبارزه دینه، شاه هم خدامونهپیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...همون همیشگی 🙂👇تیم شید من تک؛ کیرمم نمیتونید بخوریدبوس بوس ❤️🔥عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
t.me/C_B_SHAHZADEH/232464%D8%AE%D9%88%D8%… کشندهس، معلوم نی قلمه یا ماشهدودمانتون به باد میره دهن ما واشهتوی وزارت نمیشناسنش از جلو فقط از پشت آشناس حجت کلاشهسوپاپ اطمینان چیه؟ سولاخه باک بنزین
تأسفبار آنکه امروز نیز برخی جریانهای سیاسی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.تقلا دنبال پرچممون نگردین می افته کلاه خودتونقلم تو دست اشو یعنی جام جمشیدمیوزه تو گوشتون نوشته هام مثل باد وحشی اگه ناراحت نمیشید کیرم تو کل مشروطه خواهان