حرام اگر حتی یک درصد از این جماعت مشروطهچی بتواند اصلِ مسئله را بفهمد. مردمانی که از حقوق چیزی نمی…
انتشار: 2026/08/07 13:05 UTCدریافت: 2026/08/13 17:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 17:10 UTC
حرام اگر حتی یک درصد از این جماعت مشروطهچی بتواند اصلِ مسئله را بفهمد. مردمانی که از حقوق چیزی نمیدانند و تمام حرفشان در تکرار طوطیوار همان قانون اساسی مشروطه خلاصه میشود؛ قانونی که کوچکترین ربط و کارکردی در دوران گذار ندارد و این را هم نمیتوانند بفهمند.…تخم حرومای پی موقعیتمن زندم سر پا قلمم چاقدونه دونتون رو میبرم باغتخماتون رو میکشم میدم دباغ...
پستهای تلگرام — اَشو | Ashoo
🔹 پاسخ به منتقدان: استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذاردر منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که علیه شاه رضا پهلوی مطرح میشود، این ادعاست که ایشان به آرمان پادشاهیخواهان بیاعتنا هستند، زیرا با انحصار قانون اساسی مشروطه به عنوان تنها سند حاکم بر دوران گذار مخالفت میکنند.این برداشت، نه تنها سادهانگارانه است، بلکه درک عمقی از التزام شاه به دموکراسی و حق حاکمیت ملی را نادیده میگیرد.❗️ برخلاف آنچه بدخواهان القا میکنند، شاه رضا پهلوی بیشترین توجه و اعتبار را برای پایگاه مردمی پادشاهیخواهان قائل هستند. این اعتقاد ریشه در این باور راسخ دارد که اکثریت مردم ایران، در یک فرآیند آزاد و شفاف، بار دیگر نظام پادشاهی مشروطه را به عنوان بهترین چارچوب حکمرانی برای ایران آینده انتخاب خواهند کرد.این باور، نهتنها یک امید، بلکه یک یقین استراتژیک است که نیازی به تضمین ساختاری پیش از موعد ندارد.باید صریح بود: قانون اساسی مشروطه، سندی الهامگرفته از اراده تاریخی ملت ایران در مبارزه با استبداد است، اما ستون فقرات و جوهر محتوایی آن، به طور مطلق بر نهاد پادشاهی استوار است.این امر در تمامی مواد و فصول آن مشهود است.پرسش بنیادین، یک چالش منطقی و حقوقی است: تصور کنید ما با این فرض که پادشاهی اکثریت جامعه را دارد، قانون اساسی مشروطه را به عنوان مرجع حقوقی دوره گذار میپذیریم. اما چه میشود اگر، در کمال دموکراتیک، نتیجه انتخابات آزاد و فرآیندی که خود مدعی بیطرفی آن هستیم، یک درصد حکایت از انتخاب جمهوری یا نظامی متفاوت کند؟ در این سناریو، قانون اساسی مشروطهای که تماما ً بر اساس پیشفرض پادشاهی طراحی شده است، عملا اعتبار خود را از دست میدهد و کل فرآیند در خلا قانونی و تشنج فرو میرود.کسانی که بدون قید و شرط خواستار اعمال قانون اساسی مشروطه در دوره گذار هستند، ناخواسته در دام این پارادوکس میافتند. آنها با این اصرار، در واقع، بر این نکته چشم میپوشند که بیطرفی مطلق در دوره گذار، مستلزم یک سند حقوقی است که صرفا تنظیمکننده اصول برگزاری انتخابات آزاد، تضمینکننده حقوق مدنی و ناظر بر فرآیند انتقال قدرت باشد؛ نه سندی که خود، ساختار نهایی حکومت را از پیش تعیین کرده باشد.اتهام خیانت یا کمتوجهی به پادشاهیخواهان، تلاشی مذبوحانه برای تخریب رهبری ای است که بزرگترین خدمت را به آرمان پادشاهی میکند: اعتماد به مردم. شاه رضا پهلوی نه تنها به پادشاهیخواهی باور دارد، بلکه با رد تحمیل قانون اساسی مشروطه در دوره گذار، دقیقا نشان میدهد که به رای اکثریت مردم ایران ایمان دارد. او میداند که در رقابتی آزاد، اکثریت قاطع مردم، همانگونه که در بطن جامعه ایران نهفته است، نظام پادشاهی مشروطه را بر خواهند گزید. و قص علی هذا ، این گلهها و تخریبها تنها از سر عدم فهم این تمایز ظریف میان آرمان نهایی و ابزار موقت گذار است. وظیفه فعالان سیاسی در این مقطع، باور به اکثریت خویش و تلاش برای تضمین یک انتخابات آزاد است، نه ایجاد تفرقه بر سر چارچوبی که اگر به اجبار پذیرفته شود، خود به بزرگترین مانع برای مشروعیتبخشی نهایی به پیروزی پادشاهیخواهان تبدیل خواهد شد. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم ایران باور دارند و این باور، خود، بزرگترین ضمانت برای آینده پادشاهی مشروطه است.اصرار بر حاکمیت این قانون در دوره گذار، عملا به معنای بستن راه انتخاب آزاد مردم است و با روح دموکراتیک مورد ادعای ما در تضاد قرار میگیرد. این موضع شاه، نه تنها نشانهای از کمتوجهی نیست، بلکه در واقع، عالیترین سطح احترام به آرمان پادشاهیخواهی و اعتماد کامل به خواست ملت است. ایشان باور دارند که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان پادشاهی هستند و برای تضمین این پیروزی، نیازی به تحمیل چارچوب حقوقی جانبدارانه در دوره گذار نیست. شاه با اصرار بر سندی بیطرف برای دوره گذار—سندی که تنها ناظر بر آزادیهای مدنی و سازوکار برگزاری انتخابات آزاد باشد— عملا بر یک اصل بنیادین دموکراسی تاکید میورزند. بنابراین، تخریبها و گلههایی که از سر سوءتفاهم صورت میگیرد، باید متوقف شود. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم باور کامل دارند و مسیرشان، تثبیت مشروعیت پادشاهی از طریق رای آزاد و قاطع مردم ایران است، نه از طریق ابزارهای حقوقی که بیطرفی مسیر را خدشهدار کنند. ✍ #اشوبازم کویره که،همه جویده جنسنعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جرته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر...من میگم قانون اساسی مشروطه نه! چرا؟ دوباره بخونید و اندکی تفکر ...جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️: https://t.me/ASHOOZA
هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.۱۱ مهر ۱۴۰۴ در یادداشتی با عنوان استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار، نوشتم که در مسیر آینده ایران، رای آزاد مردم باید مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی باشد و هیچ چارچوبی( قانون اساسی مشروطه) نباید جایگزین انتخاب ملت شود.اکنون در پیام اخیر شاه رضا پهلوی در تاریخ ۱۴ مرداد، به مناسبت سالروز مشروطیت نیز بر همین اصل بنیادین؛ یعنی حاکمیت ملت و پذیرش رای مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام آینده ایران، تاکید شده است .گاهی گذر زمان، اهمیت یک اصل را روشنتر میکند.👇 بخوانید استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار✍ #اشوروز خوش ❤️🔥√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
🔹جنایی بخش دوم - آینهای که برخی مشروطهخواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینندجنایی بخش اول در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست. نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند. تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر، هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند. اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟پاسخ روشن است.آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است. زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد. هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است. شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.✍ #اشوسلام به بهگارفتههامیکنن تو باتلاق کثافت شناقلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟مبارزه دینه، شاه هم خدامونهپیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...همون همیشگی 🙂👇تیم شید من تک؛ کیرمم نمیتونید بخوریدبوس بوس ❤️🔥عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/232464خودکارمون کشندهس، معلوم نی قلمه یا ماشهدودمانتون به باد میره دهن ما واشهتوی وزارت نمیشناسنش از جلو فقط از پشت آشناس حجت کلاشهسوپاپ اطمینان چیه؟ سولاخه باک بنزین
تأسفبار آنکه امروز نیز برخی جریانهای سیاسی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.تقلا دنبال پرچممون نگردین می افته کلاه خودتونقلم تو دست اشو یعنی جام جمشیدمیوزه تو گوشتون نوشته هام مثل باد وحشی اگه ناراحت نمیشید کیرم تو کل مشروطه خواهان
