✨✨استادی با شاگردش از باغى ميگذشت، چشمشان به يک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت: "گمان ميکنم اين کفش کارگ…
انتشار: 2026/08/08 10:29 UTCدریافت: 2026/08/09 13:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 13:43 UTC
✨✨استادی با شاگردش از باغى ميگذشت، چشمشان به يک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت: "گمان ميکنم اين کفش کارگرى است که در اين باغ کار ميکند، بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم...! "استاد گفت:"چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؟ بيا کاری را که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين. مقدارى پول درون آن قرار بده."شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند.کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همينکه پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد و بعد از وارسى، پول ها را ديد و با گريه فرياد زد:"خدايا شکرت... خدايی که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى، ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويی نزد انها بازگردم"و همينطور اشک ميريخت.... استاد به شاگردش گفت: "هميشه سعى کن براى خوشحاليت ببخشى نه اینکه بستانی... "▪️در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید.▪️در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید. ▪️در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید.▪️در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید.🔸هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری نداردمگر به ” فهم و شعور ” مگر به ” درک و ادب ” ✅مهربانان ...انسان فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند! ✨این قدرت تو نیست، این ” انسانیت ” است...


