من زنانی را میشناسم،که صبحها وقتی از خانه بیرون میزنند،قلبشان را تا میکنند و در گوشهی کمد اتاق…
انتشار: 2026/07/25 14:01 UTC
من زنانی را میشناسم،که صبحها وقتی از خانه بیرون میزنند،قلبشان را تا میکنند و در گوشهی کمد اتاقشان میگذارند.زنانگیهایشان را از یاد میبرند،و زیر چین اَبرو و اخم پیشانی،و تُن صدای محکم، پنهان میکنند.زنانی که پشت عوض کردن دندهی دو و سه ماشین زندگی،یادشان میرود لطافت وظرافتِ به یغما رفتهشان را.من زنانی را دیدهام،که بسیار دوست میدارند،و کم دوست داشته میشوند،بسیار میفهمند،و کم درکشان میکنند،بسیار میبخشند،اما نصیبی نمیبرند،و بسیار میدَوَند،اما هرگز نمیرسند.و همین زنان،شبها با خستگی،با دیوارهای خالی خانه ،و در سکوت سنگین اتاقشان،در آنجا که هیاهوی جریان زندگی متوقف میشود،در آینهی قدی اتاقشان، همچنان به دنبال زنی که خود میشناسند، میگردند.زنی که،دوست دارد بخندد،برقصد،و آزادانه خودش باشد.👇👈@ARIAMEHR1304



