. 🔹 فرانسيس بيكن 🔸 Francis Bacon 1️⃣9️⃣9️⃣2️⃣ - 1️⃣9️⃣0️⃣9️⃣ 🔻#آتلیه_آرک_طرح @archtarh_sketch. 🔳 از…
انتشار: 2026/07/24 08:50 UTC
. 🔹 فرانسيس بيكن 🔸 Francis Bacon 1️⃣9️⃣9️⃣2️⃣ - 1️⃣9️⃣0️⃣9️⃣ 🔻#آتلیه_آرک_طرح @archtarh_sketch. 🔳 از دید ناظر بیرونی، استعداد بیکن در بینظمی شکوفا میشد. آتلیهاش بسیار آشفته بود. به در و دیوارش رنگ پاشیده بود و کپهای از کتاب، قلممو، کاغذ، اثاثهی شکسته و خردهریزهای دیگر روی زمین انباشته شده بود و تا زانو میرسید. ( معتقد بود فضای داخلی مطبوعتر خلاقیتش را سرکوب میکند. ) وقتی نقاشی نمیکرد، لذتجویی را به افراط میرساند؛ روزی چند وعده غذای سنگین میخورد، بیاندازه الکل مینوشید و هر داروی محرکی که دستش میرسید مصرف میکرد. در مجموع بیشتر از همهی معاصرانش به مهمانی میرفت و تا دیروقت بیرون میماند.با اینهمه، همانطور که زندگینامهنویس او، مایکل پپپات، نوشته، بیکن «اساساً بندهی عادات بود»، با برنامهی روزانهای که در طول زندگی حرفهایاش تغییر چندانی نکرد. نقاشی برایش در صدر امور بود. بهرغم شببیداریهایش، همیشه با دمیدن سپیده بیدار میشد، ساعات متمادی کار میکرد و اغلب سر ظهر دستاز کار میکشید. سپس عصرگاهی طولانی و شامگاهی دیگر برای میگساری پیش رو داشت و وقت را بیهوده هدر نمیداد. یا دوستی را به آتلیهاش میآورد تا با هم بطری شرابی را خالی کنند یا پـی نوشیدن به میکدهای میرفت و بعد در رستورانی سر صبر چیزکی میخورد و در میخانههای دنج نـوشخواری از سـر میگرفت. شب که میشد در رستورانی شام میخورد، به چند کاباره سر میزد، گاهی هم به قمارخانهای میرفت و اغلب در ساعات اولیهی صبح باز در کـافهای شکمچرانی میکرد.در پایان این شبهای دراز، اغلب به رفقایی که همراهش تلوتلو میخوردند اصرار میکرده برای آخرین جام به خانهاش بیایند؛ انگار تلاش میکرد جنگ با بیخوابی را به تأخیر اندازد. بـیمدد قرص خوابش نـمیبرد. پیش از خواب، کتابهای کلاسیک آشپزیاش را برای چندمین بار میخواند تا آرامش یابد. شبها چند ساعت بیشتر نمیخوابید با اینحال بنیهاش عجیب قوی بود. تنها ورزشی که میکرد قدمزدن جلو بوم نقاشی بود و وقتی میخواست رژیم بگیرد، مقدار زیادی قرص سیر میخورد و از زردهی تخممرغ، دسر و قهوه پرهیز میکرد، گرچه همچنان نیمدوجین بطری شراب را حریصانه بالا میانداخت و دو وعده یا حتی بیشتر از دوه وعده غذای مفصل در رستوران میخورد. ظاهراً سوخت و ساز بدنش میتوانست مصرف بالای او را تاب آورد، بیآنکه مشاعرش را از دست بدهد یـا دور کمرش زیاد شود. ( دستکم تا اواخر عمر چنین سلوکی داشت و بعد انگار الكل او را به چنگ آورد. ) خودش این خماری گاه و بیگاه را موهبتی میدانست. میگفت: «کار کردن در خماری را دوست دارم چون توان ذهنیام به غلیان درمیآید و افکارم وضوح مییابد.»🔻#آتلیه_آرک_طرح@archtarh_sketch




