📍نه جنگ نه صلح قابل دوام نیستدر ۴۷ سال گذشته، ایران و امریکا اساساً در چارچوبی قرار گرفته بودند که…
انتشار: 2026/08/05 09:30 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
📍نه جنگ نه صلح قابل دوام نیستدر ۴۷ سال گذشته، ایران و امریکا اساساً در چارچوبی قرار گرفته بودند که نمیتوانستند از آن خارج شوند. امریکا تصور داشت که ایران را باید محدود نگه دارد و از نظر نظامی و اقتصادی احاطهاش کند و با اتحاد منطقهای تحت فشار قرارش دهد تا یا از داخل دچار بحران شود یا از منطقه خارج شود. ایران هم برای خودش چارچوبی از دشمنی امریکا ساخته بود که در آن چارچوب راهی به جز دفاع و مقابله نداشت. این جنگ کلیت این چارچوب را از بین برده است. ایران پایگاههای امریکا را از بین برده و اتحاد بین جهان عرب مقابل ایران نیز از بین رفته و ایران جای تنفس بیشتری در منطقه دارد. ایران نميتواند مدعی شود که جنگ را برده و همچنان در همان قالب قبلی بماند. امریکا هم به این نتیجه رسیده که تصور سقوط جمهوری اسلامی باطل بود. حالا که ان چارچوب سابق از بین رفته باید دید آیا دو طرف میتوانند یک ساختار جدید مثبت ایجاد کنند یا دوباره به ساختار تقابلی پیشین برمیگردند؟ نمیگویم ایران و امریکا از فردا با هم دوست خواهند شد ولی روند روابط متفاوتی میتواند ایجاد شود که شروع آن هم از همین مقطع پایان جنگ است. جنگهای بزرگ خیلی دردناک هستند و راحت نمیتوان از خرابیهایشان گذشت. در ایران هم راحت نیست گذشتن از تبعاتی که جنگ ایجاد کرده، از جمله اینکه بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی ایران در این جنگ ترور شدند. ولی جنگهای بزرگ یک شوک اساسی هم هستند. بعد از جنگ جهانی دوم ژاپنیها و آلمانیها و امریکاییها تصمیم گرفتند که نمیخواهند دوباره آن فجایع تکرار شود و باید به صلح بزرگ دست پیدا کنند. من خوشبین هستم که ایران از این جنگ بزرگ به یک صلح بزرگتر برسد یا حداقل به ثبات قابل تداومی که شرایط جدیدی برای ایران ایجاد کند.✍️از متن گفتوگو با ولیرضا نصر به بهانهی انتشار ترجمهی فارسی تازهترین کتاب او «بر لبهی تنهایی». منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱.✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 6 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — ماهنامه اندیشه پویا
📍نظریهی مردِ دیوانهوقتی خبرنگار نیویورک تایمز از دانلد ترامپ پرسید آیا حدی برای قدرت جهانی او وجود دارد یا نه، پاسخ داد «بله، یک چیز هست. اخلاقیات خودم. عقل خودم.» از آنجا که هر اخلاقیاتی که او زمانی داشته مدت هاست از بین رفته، باید پرسید آیا عقلش را هم از دست داده است یا نه. با توجه به اینکه در جریان جنگ در ایران تصمیم گرفت خودش را به شکل دیوانهای نسلکش به جهان نشان دهد ــبا فرستههایش در تروث سوشال که میگفت «امشب یک تمدن بهکل خواهد مرد، طوری که دیگر نمیتوان آن را زنده کرد. من نمیخواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً همینطور خواهد شد»ــ پاسخ شاید کاملاً واضح به نظر برسد. بااینحال برای رسیدن به این پاسخ باید روابطی را که در هستهی شخصیت او وجود دارد واکاوی کنیم: ارتباطات پیچیدهی بین نمایش و واقعیت، شگرد و جنون، گندهگویی و بمباران واقعی. وقتی با ترامپ طرف هستیم هیچکدام از این دوگانههای متضاد مطلق نیستند. مرز میان آنها همیشه نفوذپذیر است. نیکی هیلی به یاد میآورد که وقتی سفیر او در سازمان ملل بود ترامپ به او گفته بود چطور با نمایندگان کرهی شمالی توافق کند: «بهشان بگو شما تازه با رئیسجمهور حرف زدید. کاری کن فکر کنند من دیوانهام.» از یک طرف، شکی نیست که در ذهن پرتلاطم ترامپ «نظریهی مرد دیوانه» جا خوش کرده است، نظریهای که تظاهر به جنون را راهبردی عقلانی میداند. این اصطلاح ابداع ریچارد نیکسون است که در جریان جنگ ویتنام به رئیس دفترش اچ آر هالدرمن گفت: «من اسمش را نظریهی مرد دیوانه میگذارم، باب. میخواهم ویتنامیهای شمالی باور کنند به نقطهای رسیدهام که میتوانم برای پایان جنگ دست به هر کاری بزنم. باید یواشکی این پیام را بهشان برسانیم که شما را به خدا، میدانید نیکسون به کمونیسم حساسیت دارد، وقتی عصبانی شود نمیتوانیم جلویش را بگیریم و دستش روی کلید بمب هستهای است. و دو روز بعد هوشی مین شخصاً به پاریس میآید و برای صلح التماس میکند.»این باور که ترامپ در رابطه با ایران دارد از دستورالعمل نیکسون پیروی میکند پایهی ثابت تمام تحلیلهای اخیر رسانهای بوده است. مطمئناً درست است. اما این پرسش دیگری را به ذهن میآورد: کسی که خودش دیوانه است میتواند نقش دیوانه را بازی کند؟✍️چند سطر از از مقالهای منتشر شده در نیویورک ریویو آو بوک به قلم فینتان اوتول با ترجمهی آیدین رشیدی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام 📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم📍شما زمانی میگفتید که محمدباقر صدر یا حتا مطهری در اقتصاد چپزده بودند و تئوری اقتصادی نداشتند و بر همین اساس از بیتئوری بودن انقلاب میگفتید. اما آیا بر اساس «صناعت و قناعت» میتوان تئوری اقتصادی پروراند؟تئوری قناعت به منزلهی یک تئوری اقتصادی نیست. من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام. من معتقدم که خوب است که ما یک زندگی قانعانه داشته باشیم، اما اینکه چقدر شدنی است بحث دیگری است. من هنوز هم عقیده دارم که خوب است که کمتر صنعتی بشویم.📍وقتی در «صناعت و قناعت» میگویید «در مراکز آموزشی در کنار تعلیم فنون مهندسی و قواعد ریاضی اصول سادهزیستی و قناعت تعلیم شود»، بهنوعی دارید برای نظام دانشگاهی نسخهی ایدئولوژیک و مدل مینویسید.چرا در دانشگاهها سادهزیستی را ترویج نکنیم؟ این توصیه و فکر به چه معنا ایدئولوژیک است؟ مگر میشود اسم هر فکری را ایدئولوژی گذاشت؟ این یک اصل راهنما است که ما آن را معرفی میکنیم و میگوییم غیر از این زندگی مصرفگرایانهی کاپیتالیستیِ بیرحمِ تفالهکنندهی طبیعت و تفالهکنندهی روح آدمی، نحوهی دیگری از زندگی هم هست که آرامشبخش و آسایشبخش است و با طبیعت مهربان است و شاکر نعمت الهی است که میتوانید آن را اختیار کنید.📍نظرتان این است که مثلاً یک دانشجوی مهندسی در دانشگاه را مجبور به گذراندنِ واحدِ درسیِ «قناعت» کنیم؟بله، میتوانیم در دانشگاه اصول سادهزیستی و قناعت را تعلیم دهیم همانطور که علم اخلاق درس میدهیم و همانطور که میگوییم خوب چیست و بد چیست. همانطور که میگوییم ظلم بد است.📍وقتی در مقالهی «صناعت و قناعت» با اشاره به برخی کالاها میگویید که «نه در داخل کشور تولید کنیم و نه اجازه دهیم که ورود آنها جامهی قناعت هموطنان را چاک کند»، دارید از لزوم جلوگیری از واردات کالاهای لوکس میگویید. یا وقتی میگویید «از طرحهای عظیم غولآسا حتیالمقدور حذر کنیم و کارگاههای کوچکتر و فراوانتر با مدیریت سادهتر بنا کنیم»، این دقیقاً شبیه همان کاری بود که آقای احمدینژاد در دوران ریاستجمهوریاش انجام داد و با وام دادن به کارگاههای کوچک زودبازده، اقتصاد کشور را تحتتأثیر قرار داد.اشکالی ندارد، انگار شما میخواهی شیرهی بحث «صناعت و قناعت» را بکشی، اما بگذار چیزی را بگویم. من اگر امروز دیرتر آمدم سر جلسهی گفتوگو، علتش این بود که داشتم رختهایی را که شسته بودم، در آفتاب پهن میکردم. من تا زمانی که بتوانم رختی را در آفتاب پهن کنم، در ماشین خشکشویی نمیاندازم. مذاق من این است. تمام «صناعت و قناعت» این است که رختی را که در آفتاب میشود خشک کرد، الکتریسیته برایش مصرف نباید کرد.📍در «صناعت و قناعت»، در مذمت جاروبرقی هم گفته بودید. جاروبرقی هم ندارید؟جاروبرقی دارم، اما بیشتر وقتها با جاروی غیربرقی جارو میزنم. این هم نه به این معناست که مصرف برق کمتر مساویِ هزینه و خرج کمتر است، نه، معتقدم تا میشود نباید از صنایع استفاده کرد. الان یک ساعت باطریدار در دست دارم اما زمانی یک ساعت مچی ده دلاری خریدم که کوکی بود. میگویید احمدینژاد به نسخهی شما عمل کرد و شکست خورد. فوقش این است که تئوری من یک تئوری باطلی است و کاری که احمدینژاد کرده درست از آب درنیامده. اشکالی ندارد. در عالم علم تئوریهایی داده میشود و ممکن است باطل از آب درآید. گرچه من آنها را به منزلهی یک تئوری اقتصادی ندادم و یک توصیهی اخلاقی بود.📍ولی توصیه به ممانعت از واردات برخی کالاها، توصیهی اخلاقی و فردی نیست. اینجا شما دارید حکمی صادر میکنید که نتیجهاش دخالت حاکمیت در انتخاب همهی شهروندان است.من الان هم میگویم که کالاهای لوکس را نباید تولید کرد. حالا اگر کسی تولید کرد بکند. اگر هم یک نفر میخواهد بخرد، اشکالی نیست. من به مردم توصیه میکنم که نخرید. حالا اگر رفتند و خریدند کاری نمیشود کرد. آن زمان که «صناعت و قناعت» را مینوشتم خیلی به هند نظر داشتم که از زندگی لوکس بهدور بود و مردمانش زندگی سادهای داشتند و دموکراسی خوبی هم آنجا برقرار بود. چین هم همینطور است. اما ما از اساس واردکننده هستیم. اگر خودمان بتوانیم صاحب صنایعی شویم که در کمال سادگی امورات خودمان را سامان دهیم و مشکلی نداشته باشیم، بسیار نیکوست.📍پس امروز دیگر به سیاستگذار نمیگویید جلوی منع واردات را بگیرد.تئوری من نقد اجتماعی است. میگویم کشوری که اینقدر درگیر کالای لوکس است، به راه درستی نمیرود.✍️از متن گفتوگوی ده ساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
📍به کسانی که شمشیر میزدند، شمشیر زدهام شما از طرف عمدهی نواندیشان دینی مورد حمله قرار گرفتهاید و برخی از آنها حتا تا تکفیر شما هم پیش رفتند. چرا داخل جبههی روشنفکری دینی که میخواهد درس لیبرالیسم و آزادی و گفتوگو بدهد اینقدر پر زدوخورد است؟ این سؤالی است که باید از همهی ما بپرسی و نه فقط از این بندهی شرمنده. البته که جریان روشنفکری به همین مشاجرهها قائم است و یک حزب نیست. روشنفکران به دلیل اینکه کار عقلی و معرفتی میکنند بهطور منطقی و طبیعی با هم اختلافنظر پیدا میکنند و در روشنفکری برخلاف کار حزبی، رهبری فکری وجود ندارد. روشنفکران زیربارِ همدیگر نمیروند، ولی این نتیجه نمیدهد که به فکر برانداختن یکدیگر باشند. این دومی است که بد است. ولی با کمال تأسف در جریان روشنفکری دیدیم که مخالفتها و مناقشات به دشمنی و به قول شما تکفیر هم رسید و من از این بابت متاسف هستم. یک روحانی قشری در امریکا برای کوبیدن میخ اجتهاد دستبهکار شد و تا تکفیر بنده و شبستری پیش رفت و لکهننگ پاک نشدنی بر کارنامهاش نهاد. البته راه توبه بر او باز است اگر توفیق رفیقش شود.من در مقابل کسانی که شمشیر میزدند، شمشیر زدهام. کلوخانداز را پاداش سنگ است. وگرنه در مواجهه با دیگران دستان مخملی داشتم و زبان نرم شاعرانه بهکار میبردم. مثلاً وقتی سیدجواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند من در جواب یک قاشق سرکه به او دادم. البته که وقتی سیدجواد طباطبایی برای درمان به امریکا آمد خودم به او تلفن زدم و با او اظهار دوستی کردم. چندبار تماس گرفتم و صحبت کردیم. خیلی هم دوستانه بود. سیدجواد وقتی حضوراً با او صحبت میکردی، خیلی زود کوتاه میآمد و من تعجب میکردم. اما در خلوت که کتابهایش را مینوشت علیه این و آن شمشیر میزد. در همان آخرین صحبتهای دوستانه از او خواستم برایم توضیح دهد که به چه معنایی گفته است روشنفکران مشروطه را نفهمیدند و روحانیون مشروطه را بهتر فهمیدند؛ پاسخ داد که این را ژورنالیستها بزرگ کردند، حالآنکه انتظار داشتم توضیح مفصلی بدهد و پای نظر خودش بایستد. من اگر عیبجو بودم ترجمهی ایشان از متن فرانسهی کتاب تاریخ فلسفهی اسلامی نوشتهی هانری کربن را که خیلی غلط دارد، نقد میکردم. شاید دیگران، چنین فرصت و فراستی نداشتند که به ترجمههای خود او مراجعه کنند و بگویند خودت چند مرده حلاج بودی؟ ✍️از متن گفتوگوی ده ساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
📍کار کردن در ناف ارتجاع!محمدعلی موحد هفت سال در دههی بیست در بازار تهران حجرهداری کرده و از این هفت سال اگر پیش بیاید و حوصله کند، به اندازهی هفتاد سال حرف برای گفتن دارد؛ از روابط بین بازاریها تا حتا مستراحهای غیربهداشتیِ بازار، و همه هم پر از نکته: «هفت سال در ناف ارتجاع کار کردم. بازار ظلمتکدهی غریبی است. برادران امامی که کسروی را کشتند اصفهانی بودند و دلال کبریت در بازار؛ در بطن ارتجاع. من رئیس یا ارباب عسگراولادی بودم. آنها سه برادر بودند. برادر بزرگشان صادق بود. صادق با من رفیق بود. خودش دلال برنج بود و عضو سازمان جوانان حزب توده. او بود که دو تا برادرش را آورد گذاشت حجرهی من.» یا این ذکر از پدر مهندس مهدی بازرگان: «آن زمان در آن سرایی که من بودم دو سه تاجر گردنکلفت حضور داشتند. رئیس بازاریهای ترک دو تن بودند. یکی حاجعباسعلی بازرگان بود پدر مهندس مهدی بازرگان. آن دیگری حاج عبدالحسین بود. اگر اختلافی پیش میآمد میرفتند پیش این دو نفر.»در کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» موحد دربارهی روحیه و سبک مدیریت رؤسای شرکت نفت به تفکیک حرف زده است؛ دربارهی عبدالله انتظام و منوچهر اقبال و هوشنگ انصاری. در دورهی اقبال است که به عنوان مدیر حقوقی شرکت نفت و به جای اقبال در جلسات نخستوزیری هم شرکت میکند. اما در فصل نفت صفحهای ویژه برای مهدی بازرگان باز میکند و حسابِ او را از حساب باقیِ انقلابیون ۱۳۵۷ جدا میکند: «بازرگان خدمت بزرگی به این مملکت کرده است که هیچجایی مطرح نشده و میخواهم در تاریخ ثبت شود. با ژاپنیها قرارداد داشتیم برای پتروشیمی بندر شاهپور. حدود هشتاد درصد پتروشیمی تا زمان انقلاب ساخته شده بود. وقتی انقلاب شد موج چپنمایی همه را فرا گرفت. بلوای غریبی بود. در این بلوا تمام صنایع را ملی کردند، قراردادها را لغو کردند، مال مردم را گرفتند و ملی کردند. در آن سالهایی که همهچیز بر ضد سرمایهداری حرکت میکرد، نامهای به امضای ایشان نوشته شد که دولت ایران درصدد ملی کردن پتروشیمی نیست و همین نامه بود که بعدها وقتی تمام ملیکردنها تبعات و آثاری پیدا کرد، ما را از پرداخت غرامت به ژاپنیها معاف کرد.» و ماجرای نامهی دیگری را هم روایت میکند که نصرالله انتظام در بحبوحهی انقلاب حاضر به امضای آن نشده بود، اما بازرگان به درخواست موحد امضا کرد و با همان امضای بازرگان بود که کنسرسیوم نتوانست بعد از انقلاب از ایران غرامت بگیرد.✍️از متن معرفی کتاب تازهای از سیروس علینژاد دربارهی زندگی محمدعلی موحد. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
📍شرافتِ نشرشفیعی کدکنی بعد از مرگ اخوان ثالث نوشته بود وقتی اخوان از تلویزیون کنار گذاشته شد، حسینخانی را صدا زده و به او گفته بود با اخوان قرارداد ببندد تا هر ماه مبلغی به عنوان حقالتألیف بگیرد؛ حتا اگر کتابی از او هنوز کامل نشده باشد. اخوان ماه به ماه چکاش را میگرفت و بعدها هم که دیگر نمیآمد، حسینخانی پول را برایش میفرستاد. این فقط یک قرارداد نشر نبود، شکلی از رفاقت و احترام بود؛ خاصه آنکه اخوان هیچوقت کاری که باید را به حسینخانی تحویل نداد. شاید برای همین است که بسیاری، وقتی از حسین حسینخانی حرف میزنند، بیشتر از «شرافت» او میگویند تا موفقیتش. ناشری که از دل بانکداری آمد اما هیچوقت «آدمبانک» نشد، مردی که امنیت و رفاه را کنار گذاشت تا تمام عمرش را صرف چیزی کند که خودش آن را «مسئولیت فرهنگی» میدانست. بعد از انقلاب مدتی مدیر بانک فرهنگیان بود و حتا در فرایند ادغام چند بانک نقش داشت اما سرانجام حوالی سال شصت تصمیم گرفت کار در بانک را کنار بگذارد. با اخلاقی حرفهای از جمله خوشقولی در پرداخت حقالتألیف، حتا در روزهایی که برای عمل به تعهداتش مجبور میشد بخشی از داراییهایش را بفروشد، خودش را نشان میداد. حرفی که میزد و قراری که میبست از هر چیزی برایش مهمتر بود. برای همین بارها چیزهایی را فروخت که سرقولش بماند. علی حسینخانی میگوید هیچوقت پدرش را در حال فکر کردن به ترک نشر ندیده بود، تا روز بزرگداشتی که برایش در دانشگاه تهران گرفتند. خودش تا دو روز قبل از مراسم خبر نداشت و وقتی روی سن رفت، برخلاف همیشه جملهای گفت که همه را غافلگیر کرد: «من عمیقاً خسته و آزردهام.»✍️بُرشهایی از گزارشی به قلم قاسم فتحی دربارهی حسین حسینخانی، بنیانگذارِ فقید انتشارات آگاه. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouya
