«درست است که گاهی هنگامیکه تنها در مقابلِ درِ بستهٔ زندگی نشستهام احساس میکنم که تنهایی و بیکسی…
انتشار: 2026/07/21 11:18 UTC
«درست است که گاهی هنگامیکه تنها در مقابلِ درِ بستهٔ زندگی نشستهام احساس میکنم که تنهایی و بیکسی مانند مهِ سردی مرا در خود میگیرد؛ چون در آن سوی، نور و آهنگ و همنشینی با دوستان هست، ولی ورود من به آنجا ممکن نیست و سرنوشت و سکوت بیرحمانهای سر راهم هست. گاهی با خشنودی سرنوشت ظالم را به باد سرزنش میگیرم، زیرا روحم هنوز ناآرام و وحشی است. ولی زبانم کلمات تلخ و بیهودهای را که بر لبم میآیند جاری نمیکند و این کلمات چون اشکهای فروریخته نشدهای به قلبم برمیگردند. سکوت عظیمی روحم را فرا میگیرد و سپس امید تبسمکنان در گوشم زمزمه میکند: «در سپردن خویشتن به دست فراموشی شادیها نهفته است.» آنگاه میکوشم که نور چشمان دیگران را آفتاب خود و آهنگ پیچیده در گوش دیگران را موسیقی خود و تبسم لبهای دیگران را خوشبختی خود سازم.»#داستان زندگی من#هلن_کلر#ترجمه ثمینهٔ پیرنظر🕊 @Andishe_parvaz 🕊

