💢 چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیر ممکن است؟!در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی…
انتشار: 2026/07/27 09:26 UTC
💢 چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیر ممکن است؟!در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم "دوروتی مارتین" گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود، اما این فقط یک دورهمی ساده نبود؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند.دوروتی ادعا میکرد پیامهایی از موجودات فضائیِ سیاره "کلاریون" دریافت میکند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرندهای از راه میرسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!این آدمها دیوانه نبودند؛بین آنها پزشک بود، مهندس بود، دانشجویان باهوش بودند و آدمهای معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند، خانههایشان را فروخته بودند و تمام پلهای پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا...؟!چون قرار بود دنیا به پایان برسد!ساعت تیک تاک میکرد؛ده شب، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد...سکوت مطلق حاکم شد؛ همه به هم نگاه میکردند اما هیچ بشقاب پرندهای نیامد؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد...منطق حکم میکند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب میشدند و به حماقت خودشان اعتراف میکردند و با سرهای پایین به خانههایشان برمیگشتند؛اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیبترین و ترسناکترین واکنشهای روانشناختیِ انسان بود..."لئون فستینگر" روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود، مشاهداتش را ثبت کرد...ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید، ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت:"خداوندِ جهان بهخاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد..."واکنش گروه چه بود؟آیا عصبانی شدند؟!اصلاً...آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند! آنها که تا دیروز از رسانهها فرار میکردند، حالا با روزنامهها تماس گرفتند و فریاد زدند که:"ما دنیا را نجات دادیم..."آنها بهجای اینکه بپذیرند که فریب خوردند، متعصبتر شدند...اما چرا اینگونه است؟!📌 چرا تغییر دادن عقیدهی آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است؟!نکته این است وقتی فرد هزینهی زیادی برای یک باور میپردازد، وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه میریزد، پذیرفتنِ" اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است...این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست؛این داستانِ تک تک ما است؛وقتی که روی اسب بازنده شرط میبندیم،وقتی در یک رابطهِ سمی میمانیم،وقتی ارتباطات بیثمر را پایان نمیدهیمو وقتی به آدمهای اشتباهی اطمینان میکنیم و...اپیکتتوس، فیلسوف رواقی میگفت:"غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل میداند..."خطرناکترین لحظهی زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمیدانیم، بلکه زمانی است به چیزی "اطمینانِ تام" داریم و حاضریم برای این اطمینان، واقعیت را قربانی کنیم...آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند؛ بهخاطر همین است که میگویند مهمترین توانایی در قرن ۲۱، توانایی تجدیدنظر در افکار و باورهایمان است، این معیار سواد در قرن ۲۱ است.

