
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 16 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 16 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
- آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند. حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت. • ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته! • معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.- صفدر آصفیـــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
«منصفانهتر این بود که هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را میداد.»- فریدون فرخزاد @andiiishe
- دو برنامهٔ تلویزیونی به فاصلهٔ نیمقرن از هم.@andiiishe
- انتقاد قابلتأمل زندهیاد «فریدون فرخزاد» به فروهر، سنجابی و بازرگان.فریدون فرخزاد، شانزدهم مردادماه سال ۱۳۷۱ توسط عوامل جمهوری اسلامی در منزل خود، در بن آلمان به قتل رسید؛ یادش گرامی.@andiiishe
- مسئلهٔ اصلی ایران چیست؟اگر نخواهیم مسالهی ایران را در قالبهای پیشساختهی سکولاریسم یا لائیسیته فرو کنیم، بهتر است اول ببینیم مسالهی ایران چیست.مسألهی ایران یک جنگ داخلی بین ادیان مختلف نیست. مسالهی ایران آن چیزی است که در چهلوهفت سال گذشته کشور ایران تحت کنترل اشغالگرانه و ویرانگرانهی آن بود: "تشکیلات" شیعیگری دوازده امامی.در پانصد سال گذشته، در ایران، تنها نهادی که به طور سيستماتيک دشمن آزادی دین بود، تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود. سراغ نداریم که پیروان هیچ دین و مذهب دیگری در این دوران به شکل بنیادی و دامنهدار رفتاری خشن نسبت به هم داشته باشند. زردشتیان ایران تا زمان ناصرالدین شاه جزیه میدادند و یهودیان و مسیحیان تا بعد از مشروطه و نهایتاً تصویب قوانين جدید مالیاتی در دوران رضا شاه پهلوی. صفویه با شمشیر مردم را مجاب به پذیرفتن شیعیگری دوازده امامی کرد. میتوان تخمین زد که بیش از نیم میلیون ایرانی توسط صفویه کشته شدند که بخش بزرگی از آنها نه بابت امنیت و آرامش و تقابل سیاسی، که به خاطر استبداد شیعی کشته شدند. چهلوهفت سال اخیر هم که مشاهده شد. هرجا این تشکیلات پس زده شد، برخلاف این ادعای واهی که شیعیگری دوازدهامامی عامل اتحاد ایران شد، مردم متحدتر شدند و دوران نادرشاه و دوران پهلوی تاییدکنندهی این واقعیت هستند.در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که از دیوار خانهها بالا رفت و به حریم خصوصی شهروندان با ارعاب و اسلحه تجاوز کرد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که به اتهام خوردن و نوشیدن صدها هزار شهروند را بست و شلاق زد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که زنان و مردان را توی خیابان کتک زد و تیغ زد، باتوم زد و کشت. این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که نیروی مسلح اشغالگری را تحت عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (در واقع سپاه پاسداران شیعه دوازده امامی) بر جان و مال و زندگی ایرانیان حاکم کرد تا در مقابل حقخواهی ایرانیان با سرکوب وحشیانه از این تشکیلات محافظت کند و ایران را مصرف جنون شیعی کند. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که وفاداران به خود را امان داد تا با فساد و دزدی، خون و جان ایران و ایرانی را بمکند.اگر یک مادهی خاصی، هشتاد درصد مصرفکنندگان آن را خوشخوشان کند و بیست درصد مصرفکنندگان آن را تبدیل به دیوانههایی وحشی و خطرناک برای جان دیگران کند، آیا مصرف آن ماده باید آزاد باشد؟این پرسش دربارهی شیعیگری دوازده امامی نیز قابل پرسیدن است.پینوشت: نگارندهی این سطور یک شیعه دوازده امامی به دنیا آمده است و یک شیعه دوازده امامی تربیت شده است و به مدارس و دانشگاههای تحت کنترل تشکیلات شیعیگری دوازده امامی رفته است. این را نوشتم چرا که به شکل عمده میبینم که پیروان فرقهی شیعیگری دوازده امامی طوری رفتار میکنند که انگار که یک بیگانه و بیرونی دارد نسبت به مذهب و باورشان دشمنی میکند. خیر. شیعیگری دوازده امامی مال خودم است و هر طور بخواهم حق دارم زیر و رویش کنم.پیام فتوحیهپورنویسنده و مترجمـــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- چرا پنجاهوهفتیها اینقدر عصبانیاند؟وجود طرفداران پهلوی یکی از بنیادیترین روایتهای سیاسی پنجاه سال گذشته را به چالش میکشد؛ همان روایتی که مدعی بود، پهلوی در سال ۵۷ برای همیشه پایان یافت، روایتی که میگفت انقلاب ضرورتی تاریخی بود و ادعا میکرد برآمدن رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل مستقیم همان انقلاب، بلکه نتیجهٔ انحراف، خیانت یا دزدیده شدن انقلاب بود.اما بازگشت نام پهلوی، آن هم در میان نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه خاطرهٔ مستقیمی از آن داشتند، این روایت را بهشدت متزلزل کرده است. اکنون دیگر نمیتوان پهلوی را فقط به حسرت مختص سالخوردگان یا نوستالژی مربوط به تبعیدیان تقلیل داد. وقتی نسل پس از انقلاب، بعد از یک عمر زیستن در دل جمهوری اسلامی، خود دوباره به این نام میرسد، دیگر با یک انتخاب سیاسی ساده روبهرو نیستیم، بلکه جامعه در حال تجدیدنظری اساسی پیرامون یکی از بزرگترین داوریهای تاریخی خود است.همین تجدیدنظر است که چنین خشم عظیمی را در میان هواداران پیر و جوان انقلاب ۵۷ یا همان «پنجاهوهفتیها» برمىانگیزد. نام پهلوى حالا دیگر فقط نام یک خاندان نیست. براى میلیونها ایرانی، این نام با ایران پیش از گسست و ایران توسعهگرای پیش از جمهورى اسلامى پیوند خورده است؛ با دولتی ملی، تداوم تاریخی و ایرانی که پیش از آنکه امت، مستضعف یا میدان آزمایش ایدئولوژىها باشد، خود را یک ملت مىدانست. اگر پهلوى بهراستی تمام شده بود، این همه اضطراب از بازگشت نامش وجود نداشت.عصبانیت پنجاهوهفتیها از آنجاست که پهلوى نهفقط در حافظهها باقى مانده، بلکه به نسلى رسيده كه اساساً قرار نبود چيزى از آن دوران را به یاد داشته باشد؛ نسلى كه با هر بار بازگشت خویش به این نام، روایت پنجاهوهفت را بار دیگر به محکمهٔ تاریخ مىبرد.مهرناز حاجیعلیـــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
•• جواد ظریف دربارهٔ سرنوشت افغانستان پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱: «ما با برپایی نظام شاهنشاهی در افغانستان مخالف بودیم، اروپاییها اما در کنفرانس بن توافق کرده بودند که در افغانستان ظاهرشاه بر سر کار بیاید. کی آن را بهم زد: ما و آمریکا.»•• فرستادهٔ ویژهٔ آمریکا در افغانستان: «من دریافته بودم دادن هر نقشی، هر چند ساده به ظاهر شاه با مخالفت جدی جمهوری اسلامی مواجه میشود، چراکه آنها مشروعیت خود را از سرنگونی نظام پادشاهی به دست آورده بودند و چهبسا بازگرداندن یک شاه به منطقه، راه را برای بازگشت شاهی دیگر آماده میکرد.»@andiiishe
- پروپاگاندای هزارتوی رژیم اسلامیمیدانم که شناخت پروپاگاندا و درک شیوههای بعضاً هزارتوی رژیمهای توتالیتر برای ذهنهای ناورزیده و ناآشنا با این حوزه دشوار است؛ حتی ذهنهای ورزیده نیز گاه فریب پروپاگاندا میخورند. تا اینجا شاید بتوان مسئله را درک کرد. اما اینکه کسی مدام فریب بخورد، هربار برای فریبخوردگی خود توجیهی بتراشد و سرانجام خود نیز در فریبدادن خویش مشارکت کند، دیگر چندان به میزان شناخت او از رژیمهای توتالیتر مربوط نیست، بلکه بیشتر نشانهی یک عیب شخصی و شخصیتی است و، در بدبینانهترین حالت، میتواند از منفعتطلبی ناشی شود.مجتبی شکوری چند سالی است که به چهرهای شناختهشده تبدیل شده است. او در برنامهٔ «کتابباز» کوشید تا از خود تصویری فرهیخته، کتابخوان، متواضع و محجوب بسازد، اما یکبار پردهها، برای لحظاتی کنار رفتند و ناچار شد مقابل دوربین بنشیند و اعتراف کند که قبولیاش در کنکور و ورودش به دانشگاه را مدیون سهمیهای حکومتی بوده است. البته این تنها موردی نیست که در روایتهای شکوری میتوان با تحریف، اغراق و خلافگویی روبهرو شد.اینبار اما او مقابل دوربین نشسته و با ترکیبی از اسطورهپردازی، فلسفهبافی و شارلاتانیسم، دربارهٔ پیادهروی کربلایی سخن میگوید که در حال انجام آن است؛ سپس نتیجه میگیرد که اهریمن به ایران نظر بد کرده و ما باید «حسین» باشیم و پشتیبان حسین. در دستگاه تبلیغاتی امروز جمهوری اسلامی، معنای سیاسی چنین سخنی روشن است: حسین همان قدرت حاکم است و دفاع از او، دفاع از رژیمی که در دو روز دهها هزار انسان را کشته و هنوز هم هر روز جوانان و نوجوانان این مملکت را به دار میکشد.این دقیقاً یکی از شیوههای پروپاگاندای رژیمهای توتالیتر است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند با محسن قرائتی و مشتی آخوند گلگلی مردم را جذب خود کند. حالا دیگر آن سرمایهٔ تبلیغاتی بهکلی فرسوده شده است. آخرین ذخیرهٔ رژیم، توسل به اسطوره و فلسفه، وطن و اشک، چهرهای مظلوم و لحن محجوبانه است؛ همان نقشی که فردوسیپورها و شکوریها ایفاگرش هستند.آری، پروپاگاندا لزوماً با فریاد و عمامه و در تریبونهای رسمی ظاهر نمیشود؛ گاهی کتاب به دست میگیرد، صدایش را پایین میآورد، اشک میریزد، از اسطوره سخن میگوید و خود را دلسوز ایران نشان میدهد.بهزاد مهرانیــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- پیکرِ این دو ایرانیِ میهنپرست، این دو شاه را به خاکِ ایران بدهکاریم«برای ایران زیست، و برای ایران مُرد.»این جملهایست که روزگاری محمدرضاشاه دربارهٔ پدرش رضاشاه گفته بود. شاید از پسِ نیمقرن و یکقرن رساترین توصیفی که بتوان از این هردو شاهِ میهنپرست کرد و تاریخِ زندگیشان را با آن به یاد آورد همین جمله باشد. و شاید رازِ رازهای سربلندی و خوشنامیِ هردو شاه در تاریخِ ما همین است: زیستن برای ایران، مُردن برای ایران.شاه در همان سخنرانیِ تاریخیِ نوروزی گفته بود «در پیشگاهِ تاریخِ ایران اعلام میدارم که ما خاندانِ پهلوی مهری جز مهرِ ایران و عشقی جز سرافرازیِ ایرانیان نداریم و وظیفهای جز خدمت به کشور و ملّتِ خویش برای خود نمیشناسیم. ما از میانِ ملّتِ ایران برخاستهایم، در خاکِ مقدسِ ایران زاده شدهایم، و در همین سرزمینِ مقدس نیز به خاک خواهیم رفت.» این عبارتِ آخر را هنوز که هنوز است به تاریخ و به ایران بدهکاریم: هیچیک از این دو ایرانیِ میهنپرست در خاکِ مقدسِ ایران به خاک نرفتند؛ پیکرِ یک شاه دوهزار کیلومتر آنسوتر در مسجد رفاعیست و پیکرِ یک شاه پیدا نیست که در خاکِ خود کجاست.ما نشان دادیم که خطای پدرانمان تقدیرِ ملّتِ ایران نیست. نشان دادیم که سزای میهنپرستان این نیست. نشان دادیم که این «سرزمینِ فروغِ جاوید» شاید ضحاکخیز باشد اما توأمان آرشگاه است، کاوهآباد است، فریدونزاست. شاه قضاوتِ نهایی را با تاریخ و ملّتِ ایران دانسته بود. و ملّتِ ایران در ۱۸ و ۱۹ دیماه قضاوتِ خود را اعلام کرد. اعلام کرد و دیر یا زود حکمِ خود را اجرا خواهد کرد. سالهاست تکرار میکنم که آن زمان این خاک به آرام و قرار بازخواهد گشت که این دو میهنپرستِ راستین در میانِ دریای ملّتشان آنگونه که سزاوارِ دو سردارِ بزرگ است به خاک سپرده شوند: بزرگترین تشییعِ تاریخِ ایران. این را به تاریخ و به خاک و به روحِ ایران بدهکاریم.عکس از این دو مرد بسیار است. اما من یکی دوست دارم آنها را با عکسی که میبینید به یاد بیاورم. این عکس را بهترین عکسِ تاریخِ عکاسیِ ایران میدانم. این عکس نیست، تاریخ است. قاببندیِ یک تاریخ و یک رؤیاست. تصویری از ارادهٔ انسانِ ایرانی برای باززایی و پیروزیِ ایران است. تصویری از این دو ایرانیِ میهنپرست، این دو شاه، دلمشغولِ رؤیای مشترکشان: ایران.آزاد عندلیبیشبخوانـــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
نامهٔ جالبی مربوط به ۲۵ مهرماه سال ۱۳۵۷، از شاه فقید به فرزندش، رضا پهلوی که در آمریکا دورهٔ آموزش پیشرفتهٔ خلبانی جتهای جنگنده را میگذرانده:رضای عزیزم از خواندن نامهٔ تو خوشحال شدم، همچنین از شنیدن صدای عزیزت. هرهفته نتایج بسیار خوبی در مدرسه بهدست آوردهای، چه از لحاظ پرواز، چه از لحاظ درسی، خیلی باعث خوشحالی است و تعریفهایی که آمریکاییها از تو میکنند باعث سرافرازی است. البته دلم برای تو تنگ شده، ولی میدانم کاری که انجام میدهی چقدر مفید است و از حالا غیر از درس مفید خودت، چقدر مطالب مفید دیگر یاد میگیری. انشاالله مابقی دورهٔ خلبانی به همین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خوبم را دوباره ببینم و ببوسم. ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد. مامان فرح، علیرضا، لیلی، همه بحمدالله خوبند. الان یک هفته است به نیاوران آمدهایم و هوا فعلاً ایدئال است. امسال بخاطر زلزلهٔ طبس، جشنهای ۴ و ۹ آبان گرفته نمیشود. انشاالله دهات مخروبه بهزودی ساخته شوند و مردم آسایشی پیدا کنند. با بهترین آرزوها برای تو. هزار بار میبوسمت.پدرت،محمدرضا پهلوی•• پنجم مردادماه، سالگرد درگذشت «محمدرضا شاه پهلوی»@andiiishe
- پنجم مرداد، سالگرد درگذشت مردی که قدرش را ندانستیم! جای آن داشت که داستان زندگی محمدرضاشاه را در شاهنامه بنویسند، کتابی حماسی که توسط فردوسی نوشته شده و اوجگیری و سقوط سلسلهٔ پادشاهی ایران را در طول قرنها شرح میدهد. شاه بعد از نشستن بر تخت پادشاهی در سال ۱۳۲۰ و از همان اوج جوانی، تهدیدات خطرناکی را از سر گذرانید که کمتر مردی قادر به تحملشان بود؛ جنگ جهانی و اشغال کشورش، تهدیدات کمونیستها، سقوط هواپیما، سوءقصدهای متعدد به جانش، توطئهٔ کودتا، شورشهای مذهبی، و حتی تبعید برای مدتی کوتاه. در دورهای که دیگر شاهان و ملکهها مجبور به ترک قدرت میشدند و یا مسؤلیتشان به بریدن یک روبان و دست دادنهای نمایشی محدود میشد، شاه ایران توانست اصالت پادشاهی را در قرن بیستم حفظ کند. او تصمیم گرفت تا در سال ۱۳۴۲ انقلاب سفید را کلید بزند. انقلاب سفید طرحی بلندپروازانه برای اصلاحات اجتماعی-اقتصادی و تبدیل ایران از یک کشور نیمهفئودال به کشوری صنعتی، مدرن و قدرتمند بود. طی این انقلاب کشاورزان از اسارت اربابان آزاد شدند؛ مراتع، جنگلها و رودخانهها و دریاچهها ملی شدند و به زنان حقوق شهروندی و قانونی داده شد.چهار سال بعدتر و زمانی که شاه مراسم دیرهنگام تاجگذاری خود را انجام داد، نرخ رشد اقتصادی ایران حتی از آمریکا، بریتانیا و فرانسه هم پیشی گرفته بود. منتقدانی که سابقاً به شاه میتاختند، حالا تیزهوشی و دستاوردهای او را تحسین میکردند. روزنامهٔ دیلیمیل انگلستان در همین دوران مینویسد: «ما خوشحالیم که در تاجگذاری شاه به او ادای احترام کنیم. شاه هرگز کشورش را وارد جنگ نکرد. او نشان داد که چگونه میتوان به نبرد با گرسنگی، قحطی، آلودگی و بیماری رفت و از این جهت سرمشقی برای بسیاری از دیگر کشورهای جهان فراهم آورد.»شاه فقط به این حد قانع نبود. در اواخر دههٔ ۴۰ و آغاز دههٔ ۵۰ از تنشهای جنگ سرد اوج استفاده را کرد و مسؤلیت حفظ امنیت منطقهٔ خلیج فارس را بدست گرفت، بعد بهترین نقشهٔ خود را رو کرد و برنامهٔ شوک نفتی را طی دیماه ۱۳۵۲ اجرایی کرد، بدینترتیب قیمت نفت یکشبه دوبرابر شد و بزرگترین انتقال ثروت بین کشورهای مستقل در تاریخ دنیا رقم خورد. شاه در قامت رهبر اوپک، میلیاردها دلار را از سراسر دنیا به خزانهٔ کشورش سرازیر کرد و این منبع درآمد جدید را صرف گسترش صنایع، تحصیلات، بهداشت، رفاه، هنر و نیروی نظامی در ایران کرد. در قلب برنامههای اصلاحگرانهٔ او تعهد راسخ به تحصیلات ایرانیان قرار داشت. مابین سالهای ۴۶ تا ۵۶، شمار دانشگاههای پیشرفتهٔ ایران از ۷ به ۲۲، تعداد مراکز آموزشی تخصصی از ۴۰ به ۲۰۰، و تعداد دانشجویان مراکز آموزش عالی از ۳۶،۷۴۲ به ۱۰۰،۰۰۰ نفر رسید.شاه همچنین اقدام به تجهیز ارتش کرد، ساخت نیروگاههای هستهای مدرن را کلید زد و اعلام کرد که دوران ترکتازی قدرتهای خارجی در ایران و منطقه به سر آمده است. او میگفت: «هیچکسی نمیتواند به ما دیکته کند که باید چه کنیم و چه نکنیم؛ هیچکسی نمیتواند انگشت تهدیدش را بهسوی ما نشانه بگیرد، چون ما نیز قادریم آنها را نشانه بگیرم.»در سال ۱۳۵۳ نشریهٔ تایمز شاه را «امپراتور نفت» لقب داد و اعلام کرد که شاه کشورش را در آستانهٔ رسیدن به عظمتی قرار داده که همپای عظمتی است که کورش کبیر برای ایران باستان به ارمغان آورده بود. شرکتهای آمریکایی، اروپایی و ژاپنی برای راهاندازی دفاتر مرکزی در ایران از یکدیگر سبقت میگرفتند و شتابان با شرکتهای ایرانی وارد سرمایهگذاریهای مشترک میشدند. یکی از سرمایهگذاران آمریکایی میگفت: «رونق؟ تازه اول کار است. فعلاً آنها به تکنولوژی غربی نیاز دارند اما فکر کنید چه اتفاقی میافتد وقتی که خودشان به تولید و صادرات آهن و مس دست بزنند؟ و یا مشکلات کشاورزیشان را حل کنند؛ در اینصورت آنها باقی کشورهای خاورمیانه را هم خواهند بلعيد.»ارقام پشتپرده، نشانگر توسعهٔ خیرهکنندهٔ ایران بودند و به گزارش روزنامه شیکاگو تریبیون بسیاری تردیدی نداشتند که «مردم ایران خیلی بهتر از مردمان کشورهای همسایهشان زندگی میکنند.» از سال ۱۳۲۰ درآمد ملی ایرانیان ۴۲۳ برابر شده بود و از سال ۱۳۴۲ تولید ناخالص ملی کشور ۱۴ برابر افزایش یافته بود. ایران در خاورمیانه مطلقاً بیرقیب بود و پس از آنکه صدام در مواجه با پادشاهی ایران تحقیر شد و با پذیرش قراردادی که بهضررش بود، عقب نشست، دیگر هیچ حاکمی در منطقه به خود جرئت نمیداد تا آشکارا علیه شاه موضعگیری کند.همهٔ این روندهای صعودی درنتیجهٔ انقلاب ۵۷ متوقف شدند و ایران از آن زمان تاکنون دیگر هیچگاه نتوانست جایگاه پیشینش در منطقه و جهان را بازیابد.بریدههایی از کتاب سقوط بهشتنوشتهٔ اندرو اسکات کوپرــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- تفاوت میان رضاشاه پهلوی و ناصرالدینشاه قاجار، از نگاه عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ معاصر @andiiishe
- رضاشاه پادشاهی مقتدر اما نه خونریز! من گرچه هوادار پادشاهی مطلقه نیستم، اما با کسانی که رضاشاه را یک دیکتاتور خونریز مینامند نیز بهشدت مخالفم. رضاشاه را باید در ظرف زمانی و مکانی خودش بررسی کرد. او در دورهای در خاورمیانه حکومت میکرد که در اروپای پیشرفته، دیکتاتورهای خشنی مثل هیتلر و موسولینی و فرانکو و سالازار حکم میراندند و در روسیه هیولایی چون استالین بر سر کار بود. بااینحال رضاشاه، در قیاس با این دیکتاتورها، اتفاقاً بسیار دموکرات بود و مرتکب هیچ نسلکشی یا قتلعامی نشد. کل مقتولین رضاشاه از انگشتان دو دست هم تجاوز نمیکنند (مدرس، عشقی، تیمورتاش و...). موقعی که حزب کمونیست ایران غیرقانونی اعلام و سرانش محاکمه شدند، حداکثر حکم برای آنها ده سال زندان بود (ارانی البته در زندان مرد).غرض اینکه رضاشاه در قیاس با دیگر شاهان ایرانی و چهبسا همتایان اروپایی و روسیاش کمترین قتل سیاسی را انجام داد. نه اردوگاه مرگ تأسیس کرد و نه مثل حکومتهای قبل و بعد عصر پهلوی، از کشته پشته ساخت. فقط کافی است آمار اندک «قربانیانش» را با بیست میلیون قربانیان هیتلر و استالین مقایسه کنید. تازه رضاشاه در یک کشور عقبماندهٔ آسیایی حکومت میکرد و نه در مهد گوته و تولستوی. پس من نمیتوانم او را دیکتاتوری خشن و خونریز بنامم؛ هرچند میتوانم بگویم که رهبر اقتدارگرا، باابهت و کاریزماتیکی بود.در این نوشته کاری به اقدامات درخشان عمرانی و نهادسازیهایش ندارم که بحث جداگانهای میطلبد. فقط خواستم بگویم لقب «دیکتاتور خونریز» مطلقاً به این شاه ایرانی نمیچسبد. مدارای او در برابر مخالفانش به راستی تحسینبرانگیز بود؛ بله تحسینبرانگیز!زندهیاد بیژن اشترینویسنده و مترجم ــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- بازندههای همیشهملیمذهبیها، مجاهدین خلق و گروههای مختلف چپ - یا بهعبارتی همان «پنجاهوهفتیها» - برای سرنگون کردن نظام شاهنشاهی ایران، با خمینی و اعوانوانصارش متحد شدند. آنان تصور میکردند، خمینی آخوندی ابله است و پس از به زیر کشیدن شاه، قادر خواهند بود بهراحتی خمینی را هم دور بزنند و قدرت را قبضه کنند، ولی خیلی زود دریافتند که از خمینی رکب خوردهاند. بسیاری از همین پنجاهوهفتیها که تا قبل از انقلاب، سالها در داخل ایران با شاه مبارزه میکردند، پس از روی کار آمدن خمینی توسط رژیم او کشته شدند و بسیاریشان هم از کشور گریختند. آنان به معنای واقعی کلمه باخته بودند. ولی آیا باخت خود را پذیرفتند؟ آیا پذیرفتند که شاه هزار بار بهتر از خمینی بود و انقلاب ۵۷ خطایی مهلک به شمار میرفت؟ البته که نپذیرفتند، در عوض مدعی شدند سرنگون کردن نظام شاهنشاهی اقدامی مثبت و ضروری بوده، منتها اشکال کار فقط آنجا بود که خمینی انقلاب آنان را دزدید.اجازه دهید، چند دههای به جلوتر بیاییم. در آغاز سال نوی ۱۴۰۴، وقتی مردمانی در شهرهایی نظیر شیراز و مشهد، فریاد حمایت از خاندان پهلوی سر دادند، پنجاهوهفتیها چه کردند؟ آیا این فریادها را شنیدند و بدانها اذعان کردند؟ البته که نه، در عوض گفتند «این ویدیوها صداگذاریشده است و مردم ایران نظر مثبتی به پهلوی ندارند.» پس از مرگ مشکوک خسرو علیکردی، وقتی مردم در مراسم یادبود او بازهم به نفع پهلوی شعار دادند، آیا پنجاهوهفتیها این شعارها را شنیدند و اقبال مردم به پهلوی را پذیرفتند؟ بازهم نه! این بار گفتند که «شعارها کار امنیتیهای رژیم جمهوری اسلامی است».اعضای گفتمان پنجاهوهفتی طی سالهای اخیر مدام شاهزاده رضا پهلوی را به چالش میکشیدند که چرا فراخوانی رسمی نمیدهد و حامیانش را برای روز و ساعتی مشخص به اعتراض دعوت نمیکند تا وزن سیاسیاش عیان شود؟ تقی رحمانی و حسین رزاق تنها دو نمونه از این افراد بودند. حتی آقای رزاق تا جایی پیش رفت که مدعی شد «اگر پهلوی بتواند ده هزار نفر را در سراسر ایران به خیابان آورد، خود من حامی او خواهم شد.» نهایتاً رضا پهلوی در روز شانزدهم دیماه نخستین فراخوان رسمی خود را صادر کرد و از هواخواهانش - اعم از جهموریخواه و پادشاهیخواه - خواست تا در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به اعتراض برخیزند. طبعاً خاطرتان هست پنجاهوهفتیها این بار چه واکنشی نشان دادند؛ آنان رضا پهلوی را به باد تمسخر گرفتند و گفتند چنین فراخوانی سبب میشود تا مردم به خیابانها نیایند و جنبش مردم خاموش شود؛ اما در روزهای فراخوان، در صدها شهر کوچک و بزرگ ایران تجمعات اعتراضی عظیمی شکل گرفتند. حتی شهرهایی که پیش و پس از انقلاب ۵۷ هیچ تظاهراتی به خود ندیده بودند نیز به خیابانها آمدند و علیه رژیم اسلامی شوریدند. رژیم در مقابل، به وحشیانهترین شکل ممکن اعتراض مردم را به خاک و خون کشید و بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران را رقم زد.پنجاهوهفتیها این بار چه موضعی گرفتند؟ آیا به وزن سیاسی و سرمایۀ اجتماعی رضا پهلوی اذعان کردند، آیا به حمایت از او روی آوردند؟ البته که نه، در عوض گفتند نباید فراخوانی داده میشد و گناه کشتهشدگان اعتراضات را به گردن رضا پهلوی انداختند!میبینید با چه جماعتی طرفیم؟ هیچ رویدادی، هیچ شکستی نمیتواند جماعت پنجاهوهفتی را ذرهای به بازاندیشی در مواضع خود وادارد. اینان میدانند که در فردای جمهوری اسلامی، فاندهایشان قطع خواهد شد و هیچ آیندهای در سپهر سیاسی ایران نخواهند داشت و ازاینروست که عملاً حفظ جمهوری اسلامی را به روی کار آمدن پهلوی ترجیح میدهند. اینان بازندههای همیشهاند، ولی افسوس که حتی بازندههای خوبی هم نیستند.اما نومید نشوید؛ بله، ما خون فراوانی دادهایم و این بهغایت جانکاه است، ولی گمان نکنید این خونها بیهوده و برای هیچوپوچ بودهاند. ما گامهای بزرگی برداشتهایم، دیگر اوضاع هرگز به ایام پیش از دیماه خونین ۴۰۴ برنخواهد گشت. ما پیروز خواهیم شد، ایرانمان را پس خواهیم گرفت و رژیم اسلامی و سایر سویههای ویروس پنجاهوهفتی را برای همیشه به زبالهدان تاریخ خواهیم فرستاد.میثاق همتینویسنده و تحلیلگر ـــــــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- برای مردم بیدوربیناین جملهٔ «چرا نمیذارید آدم کار کنه» را هر کسی که در ایران زندگی کرده میتواند بگوید - از وانتی محترم میوهفروش گرفته تا برترین متخصصان پیچیدهترین حوزهها. واقعیت این است که وضعیت ایران بیشتر برای عدم موفقیت طراحی شده است تا برای موفقیت و فقط قشر خاصی هستند که از این وضعیت سود میبرند یا مهارتهای خاصی برای بندبازی در این شرایط دارند که از شهروند عادی زحمتکش یا شریف برنمیآید.تجمعات صدهاهزارنفری ایرانیان در سه قارهٔ جهان - از استرالیای وسط اقیانوس آرام تا آن سوی اقیانوس آرام در لسآنجلس و در شهرهای بزرگ کانادا و در نقاط مختلف اروپا - چه معنایی دارد جز اینکه در پس هر چهرهای دقیقاً همین پرسش دردناک نهفته است: «چرا نمیذارید آدم کار کنه؟» فکر میکنید اگر این میلیونها متخصص ایرانی میتوانستند راحت کار کنند و درآمدی شایسته داشته باشند، رنج جلای وطن را به جان میخریدند؟ آنها هرروز باید با مشکلات ایرانی بودن - که پر از دستانداز است - میساختند و میسوختند. کمترینش این بود که هرروز درگیر فیلترینگ بودند.اقتصاد ایران - که مردم مثل قفس در آن گیر افتادهاند - چه معنایی دارد جز اینکه «چرا نمیذارید آدم کار کنه؟» دویدن و نرسیدن برای گذشته بود، ما دچار دویدن و دورتر شدنیم؛ دچار دویدن و گمشدنیم؛ دویدن و فقیرتر شدن. کدام کشور مانند ایران اینچنین دچار سقوط درآمد سرانه و تورم بیوقفه بوده؟ این یعنی دویدیم و از یک متر آپارتمان دورتر شدیم؛ دویدیم و از کالاهای مصرفی دورتر شدیم - این یعنی نتیجهٔ کار عمر ما سوخت.اگر صفی باشد برای کسانی که میتوانند گله کنند «چرا نگذاشتید کار کنیم؟»، فردوسیپور احتمالاً یا کاملاً ته صف است یا جایی اواخر صف. پس کسانی که حتی از جلوی در صداوسیما هم نمیتوانستند رد شوند، چه بگویند؟ میلیونها زنی که به شرط پوشش دستوری میتوانستند کار کنند چه بگویند؟ میلیونها ایرانی که توان انکار عقایدشان را نداشتند و در نتیجه راهی به بسیاری از فرصتهای شغلی نداشتند، چه بگویند؟ و کسانی که از دیماه حالا اصلاً ديگر زنده نیستند تا کسی نگذارد کار کنند، چه بگویند؟متأسفانه دوربینی نیست تا اشک بقیهٔ ایرانیان را ثبت کند، وگرنه همهٔ ما یک سهمیهٔ گریستن جلوی دوربین داریم؛ شاید هم چند سهمیه. اما این غم را زندگی بر چهرهٔ ما حک کرد؛ اندوهی در چشمان اکثریتی از ایرانیان ثبت شده است؛ اکثریتی که اقلیتی نگذاشت کار کنند.مهدی تدینیتاریخاندیشیــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- گاهی سکوت شرافتمندانهتر است!سناریوی زیر را تجسم کنید:جعفرقلی سالهاست که برای بچهمحلِ کوچه بالایی خود، اِسی، پیغامپسغام میفرستد و او را به مرگ تهدید میکند. میگوید که دیر یا زود به سراغش خواهد رفت و بالاخره او را نفله خواهد کرد. حتی ضربالاجلی هم برای نفله کردن اسی تعیین کرده است. البته جعفرقلی فقط به تهدید خشکوخالی اسی بسنده نمیکند، بلکه بهطور مرتب از دهان اهالی خانۀ خودش میزند و به لاتولوتهای محله پول میرساند تا هر از گاهی، روی ماشین اسی خط بیندازند یا شیشههای خانهاش را بشکنند. بالاخره صبر اسی تمام میشود و برای دعوای تنبهتن، شخصاً به سراغ جعفرقلی میآید.در چنین سناریویی چه کسی بهراستی آغازگر دعوا بوده است، جعفرقلی یا اسی؟جمهوری اسلامی نزدیک به نیمقرن است که از نابودی اسرائیل دم زده و به بهای فقیر نگه داشتن ملت ایران، به گروههای نیابتی خود پول و اسلحه رسانده است تا به اسرائیل ضربه بزند. این واقعیت بهقدری روشن است که به هیچ توضیح و تفسیر اضافهای نیاز ندارد. بدینخاطر بود که اسرائیل با همراهی متحدش آمریکا، شخصاً وارد میدان شد و رهبر پیشین و مواضع جمهوری اسلامی را هدف قرار داد. طبعاً در این میان، شهروندان بیگناهی هم قربانی شدهاند؛ اما چه کسی در وهلۀ اول آتش چنین منازعهای را شعلهور کرد؟ گناه خون قربانیان این منازعه قبل از همه به گردن چه کسی است؟ مسئله بهقدری روشن است که حتی فردی با ضریب هوشی زیر متوسط هم قادر است بدان پاسخ دهد.اگر از اصولگرایان و اصلاحطلبان هستید از شما انتظار نمیرود تا بتوانید چنین مسئلۀ سادهای را بفهمید؛ اما اگر خود را مخالف جمهوری اسلامی میدانید چطور قادر به درک این واقعیت ساده نیستید؟ شما با نادیدهگیری نقش غربستیزی و اسرائیلستیزیِ احمقانۀ جمهوری اسلامی در شعلهورسازی چنین منازعهای، چه بخواهید چه نه، آب به آسیاب رژیم و هوادارانش میریزید و گفتمان آنان را تقویت میکنید. جمهوری اسلامی و اعوانوانصارش میتوانند با رجوع به گفتههای شما بگویند «دیدید حق با ما بود. حتی مخالفان ما هم آمریکا و اسرائیل را محکوم میکنند.»شما نزاعی ایدئولوژیک و نابخردانه را جنگی ملی-میهنی جا میزنید و اینگونه صورتمسئلۀ اصلی را پاک میکنید. اگر در ایران ساکنید و به این خاطر جرئت محکومسازی رژیم و سپاه را ندارید، ترستان قابلدرک است. مراد این نیست که با نقد رژیم جمهوریاسلامی جان خود و خانوادهتان را به خطر بیندازید، اما حداقل قدری هوشمندی پیشه کنید و از تقویت گفتمان رژیم دست بردارید. میتوانید سکوت کنید. باور کنید گاهی سکوت شرافتمندانهتر است.میثاق همتینویسنده و تحلیلگر ــــــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe