اگر من نبودم...گاهی از خودم میپرسم:اگر روزی دیگر نتوانم به این دره بیایم، چه خواهد شد؟آیا سنگها ه…
انتشار: 2026/07/26 10:05 UTCویرایش: 2026/08/08 00:06 UTCدریافت: 2026/08/15 01:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:44 UTC
اگر من نبودم...گاهی از خودم میپرسم:اگر روزی دیگر نتوانم به این دره بیایم، چه خواهد شد؟آیا سنگها همچنان سر جای خود میمانند؟آیا درختان همچنان رشد میکنند؟آیا مردم هنوز کنار هم مینشینند؟آیا کسی خواهد بود که شاخه شکستهای را ببندد؟یا زبالهای را از روی زمین بردارد؟سالها پیش فهمیدم که بزرگترین شکست یک اندیشه، مرگ صاحب آن نیست.بزرگترین شکست آن است که با رفتن او، اندیشه نیز از میان برود.از همان روز تصمیم گرفتمچشمه گفتوگووابسته به من نباشد.وابسته به هیچ فردی نباشد.وابسته به هیچ مقام و سازمانی هم نباشد.بلکه وابسته باشدبه فرهنگ.اگر روزی کسی پرسید:«سازندهٔ چشمه گفتوگو چه کسی بود؟»دوست دارم پاسخ این باشد:«هزاران انسانی که دلشان برای اینجا تپید.»اگر روزی همه چیز به نام یک نفر تمام شود،من شکست خوردهام.اما اگر هزاران نفر بگویند:«این هم سهم ماست.»آن روز موفق شدهایم.من همیشه گفتهام:کار خوب را نباید مالک شد.باید رهایش کردتا مردم صاحبش شوند.وقتی مردم صاحب یک اندیشه شوند،دیگر هیچ قدرتی نمیتواند آن را نابود کند.من آرزو ندارم مجسمهای از من ساخته شود.آرزو ندارم خیابانی به نامم باشد.حتی اگر روزی نام مرا فراموش کنند،اندوهگین نخواهم شد.اما اگر روزیکسی کنار انسانی غریبه نشست،با او گفتوگو کرد،به حرفش گوش داد،و طبیعت را کمی بهتر از گذشته ترک کرد،آن روز میدانم که هنوز زندهام.گاهی از من میپرسند:«بزرگترین دستاوردت چه بود؟»نه میزهای سنگی.نه نیمکتها.نه هزار تن سنگی که جابهجا شد.نه هزار درختی که کاشته شد.نه صدها هزار نفری که آمدند.بزرگترین دستاورد من،اگر واقعاً دستاوردی باشد،این است که شاید چند انسان،باور کردندآنها نیز میتوانندکاری را آغاز کنندکه همه میگفتند شدنی نیست.دنیا را دولتها به تنهایی نمیسازند.شهرداریها به تنهایی نمیسازند.دانشگاهها به تنهایی نمیسازند.دنیا را انسانهایی میسازندکه یک روز،بیآنکه کسی از آنها بخواهد،بلند میشوندو نخستین سنگ را برمیدارند.اگر این کتاب را جوانی میخواند،میخواهم تنها یک جمله را با خود ببرد:منتظر قهرمان نباش.خودت آغاز کن.نه وقتی همه همراه شدند؛از همان روزی که هنوز تنها هستی.بزرگترین کارهای جهان،تقریباً همیشه،با یک نفر آغاز شدهاند.اگر این کتاب را مسئولی میخواند،از او خواهشی دارم.گاهی به جای افتتاح پروژهها،کنار مردم بنشین.گاهی به جای سخنرانی،فقط گوش بده.گاهی به جای ساختن ساختمان،اعتماد بساز.شهرها را آسفالتها آباد نمیکنند؛اعتماد مردم آباد میکند.و اگر این کتاب را کودکی میخواند،میخواهم بداندکه دنیا هنوز جای زیبایی است.هنوز میشود درخت کاشت.هنوز میشود چشمه ساخت.هنوز میشود آدمها را با هم آشتی داد.هنوز میشود مهربان بود.من روزی از این دنیا خواهم رفت.اما آرزو دارمهر جا انسانیسنگی را با عشق کنار سنگی دیگر گذاشت،هر جا کسیجایی برای گفتوگو ساخت،هر جا کودکیدرختی کاشت،هر جا انسانیبه جای دشمنی،دست دوستی دراز کرد،همانجا#چشمه_گفتوگودوباره متولد شود. محسن موسوی زادهطراح چشمه گفتگوو نویسنده کتاب:#الگوی_بسترهای_بالندهاز چشمه گفت و گو تا معماری رابطه های انسانیt.me/amootour

