در مزارِ تنهایی خویش در پوستههایی از انزوا پیله کردهایم و اصالتِ سبزِمان را در هیاهوی خاک مچاله س…
انتشار: 2026/08/02 18:56 UTCدریافت: 2026/08/06 06:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 06:32 UTC
در مزارِ تنهایی خویش در پوستههایی از انزوا پیله کردهایم و اصالتِ سبزِمان را در هیاهوی خاک مچاله ساختهایم؛ حال آنکه در امتدادِ رگهای تاریکمان درختی رو به آسمان ایستاده است که دستهایش را به ضیافتِ نور میگشاید و در سینه، ضربانِ تپندهٔ یک خورشید را پنهان…آویخته از ستونهای سستِ بادبه هیئتِ پرندگانِ سنگی درآمدیمتا در بسترِ خاک،هراسِ پیله را بجویم.آنجا که موریانههای زمانتار و پودِ واهمهها را میجوندو جامهٔ عریانیِ ما رابا نخهای خاکستریِ تردید میبافند.ما، سهمِ خوابِ خویش رابه پاسبانانِ زمستان فروختیم؛و اکنون،در کورسوی این درختِ بیهیاهو،ریشههایماندر تمنای رهایی،طعمِ آهن و افیون را مزمزه میکند.بیدار شو...پیش از آنکه شب،آخرین بقایای رویا را در دهانِ گور سقط کند.#امیرپرهام_عبدی#بداهه


