تنم صبحی زمستانی، نفَسها دودِ سرگردانبیا ای آفتابِ من، مکن این خانه را ویرانچنان لرزیده لبهایم می…
انتشار: 2026/08/01 12:57 UTCدریافت: 2026/08/03 19:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 19:57 UTC
تنم صبحی زمستانی، نفَسها دودِ سرگردانبیا ای آفتابِ من، مکن این خانه را ویرانچنان لرزیده لبهایم میانِ انزوایِ دیکه بگدازد تماشایت یخِ رگهایِ بیجریانشکسته استخوانِ قایقم در پنجهیِ سرماکجا کِشتی برون آید از این دریایِ بیجولان؟بزن بر پیکرِ این شب هجومِ نیزهیِ نورتکه صد گل بشکفد ناگه میانِ دشتِ عریانجانحیات این نیست که این ساعتِ بیکوک میچرخدحیات آن دم که میتابی، تو ای خورشیدِ جاویدانرگِ قندیلِ دالانم که از سقفِ سکوت آویختتبِ دستت اگر باشد، شوم رودی به کوهستانشرابِ منجمد در جامِ تنهائیِ خود هستمشراری شو، بسوزانم، بریزم بر لبِ مستان#امیرپرهام_عبدی@Amirparham_a


