غزلِ طوفان و جنوننگاهت مطلعِ طوفان، لبت جادویِ رستاخیزبزن آتش به تار و پودِ من، ای عشقِ شورانگیزسکو…
انتشار: 2026/07/24 20:46 UTCویرایش: 2026/08/01 00:01 UTCدریافت: 2026/08/01 00:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:01 UTC
غزلِ طوفان و جنوننگاهت مطلعِ طوفان، لبت جادویِ رستاخیزبزن آتش به تار و پودِ من، ای عشقِ شورانگیزسکوتِ مطلقِ این ساحل اسیرِ موجِ بوران شدصدایِ خندهات آمد، بارید این بغضِ حلقآویزتمامِ برجِ تدبیرم به یک چشمک فرو پاشیدشبیهِ ارتشِ سرخورده در یک جنگِ غمانگیزمن آن انبارِ باروتِ سکوتآلوده در خویشمشراری شعلهور پرتاب کن بر این شبِ ناچیزمدارِ منطقم خط خورد در شلیکِ چشمانتجنونِ باستانی سر زد از این خاکِ حاصلخیزشبکههایِ رگهایم مسیرِ اتصالِ توستجریانی شبیهِ شوک زدی بر جسمِ این دهلیزبیا پایان بده بر دولتِ این عقلِ خودکامهو رسم کن نقشهی فرجامم را، سحرآمیز#امیرپرهام_عبدی@Amirparham_a



