میانِ دو نبضِ جهاناز روزی کهباد، نامِ خودش رااز دهانِ پنجره پس گرفت،آسمانبه زبانِ دیگری حرف میزند.…
انتشار: 2026/07/19 20:03 UTC
میانِ دو نبضِ جهاناز روزی کهباد، نامِ خودش رااز دهانِ پنجره پس گرفت،آسمانبه زبانِ دیگری حرف میزند.ابرهادیگر پناه نیستند؛فقط خاطرهی سفیدِ چیزیاندکه روزی میشد لمسش کرد.و هر رؤیااگر بیش از اندازه قد بکشد،از ریشهی خودش دور میشود؛شناور،بیآنکه بداندزمین هنوز منتظرِ وزنِ اوست.سالهاستمیانِ رفتن و ماندن،روی طنابی نامرئی راه میروم.نه از سقوط میترسم،نه از اوج…فقط میترسمروزی آنقدر به شگفتی عادت کنمکه دیگرهیچ معجزهایمرا به خانه برنگرداند.#امیرپرهام_عبدی #بداهه_تصویری@Amirparham_a



