اگر قرار است در این روز، با خودم صادق باشم، نمیتوانم فقط از چراغهایی بگویم که شاید روشن کردهام،…
انتشار: 2026/08/03 17:18 UTCدریافت: 2026/08/15 02:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:28 UTC
اگر قرار است در این روز، با خودم صادق باشم، نمیتوانم فقط از چراغهایی بگویم که شاید روشن کردهام، باید جرئت نگاه کردن به سایههایی را هم داشته باشم که شاید ناخواسته ساختهام.من فقط مجموعهای از کمکها، محبتها و لحظههای خوب نیستم؛ من انسانی هستم با اشتباهها، ناآگاهیها، ترسها، زخمها و ضعفهایی که گاهی ممکن است رنجی بر دل دیگری گذاشته باشند. یا جایی، آنقدر مشغول حل کردن مشکلات دیگران بودهام که فراموش کردهام بعضی آدمها فقط نیاز داشتند شنیده شوند، نه اینکه برایشان راهحل پیدا کنم. یا انسانی روبهرویم از دردش گفته و من به جای آنکه فقط کنارش باشم، سریع شروع به نصیحت کردهام؛ چون دیدن رنج دیگری برایم سخت بوده است. یا دانشجویی بوده که بعد از یک جملهی تند یا یک قضاوت عجولانهی من، برای مدتی خودش را کمتر باور کرده باشد، شاید انسانی دردمند، مددجویی یا کسی که روزهای سختی را میگذرانده، از من کمک خواسته و من با تمام نیت خوبم، آنقدر درگیر حل مسئله بودهام که فراموش کردهام پیش از هر درمانی، انسان نیاز دارد فهمیده شود. شاید دوستی منتظر یک تماس ساده، یک پیام کوتاه؟ و من درگیر دغدغههای خودم بودهام و نفهمیدهام گاهی یک توجه کوچک میتواند برای یک انسان، معنای بزرگی داشته باشد.، شاید کسی کنار من احساس کرده که همیشه باید قوی باشد، چون من آنقدر نقش آدم محکم را بازی کردهام که فرصت ندادهام دیگران هم ضعفها و نیازهای خودشان را نشان دهند شاید در بعضی رابطهها، به جای آنکه مسئولیت زخمهای خودم را بپذیرم، ناخودآگاه انتظار داشتهام دیگری آرامش گمشدهی مرا به من بازگرداند. شاید گاهی آنقدر برای تغییر دادن جهان بیرون جنگیدهام که آدمهای نزدیکم، سهم کمتری از حضور واقعی من داشتهاند. شاید کسی فقط یک عذرخواهی ساده میخواسته و من به دلیل غرور، خستگی یا اطمینان بیش از حد به درست بودن خودم، آن را دیر گفتهام. و شاید تلخترین حقیقت این باشد که انسانها فقط با کارهایی که انجام میدهیم زخمی نمیشوند گاهی با کارهایی که انجام نمیدهیم آسیب میبینند. با حرفی که نزدیم با مهری که نشان ندادیم.با دستی که نگرفتیم. با حضوری که دیر رسیدبا گوشیای که جواب ندادیم.ما آدمها همیشه از روی بدخواهی آسیب نمیزنیم؛ گاهی از روی خستگی، ناآگاهی، ترس، خودمحوری یا زخمهایی که هنوز درمان نکردهایم. اما پذیرفتن این سایهها، سرزنش خود نیست، آغازِ شناختن خود است. بلوغ یعنی فهمیدن اینکه میتوانیم همزمان دلیل لبخند یک انسان و دلیل یک دلخوری باشیم. میتوانیم امید ببخشیم و گاهی ناخواسته ناامید کنیم. میتوانیم دست کسی را بگیریم و گاهی دستی را که به سمت ما آمده، نبینیم. شاید انسان بودن یعنی همین: نه تلاش برای اثبات بینقص بودن، که شجاعتِ دیدنِ نقصها و تلاش برای کمتر آسیب زدن.امشب، در آغاز سالی دیگر از عمرم، نه آرزوی ثروت بیشتری دارم، نه شهرت بیشتری، نه عنوانهای بیشتر. فقط میخواهم اگر قرار است بمانم، بودنم برای کسی معنایی داشته باشد. اثری داشته باشد مفید و عمیق نه حضور دلی دیگر را بشکند یا کسی را ناامیدتر کندکاش روزی که دیگر نامم از یادها رفته است، در گوشهای از این جهان، انسانی باشد که نداند چرا هنوز به آدمها اعتماد دارد؛ اما سهم کوچکی از آن اعتماد، حاصل حضوری باشد که من روزی در زندگیاش داشتهام.کودکی باشد که هرگز مرا به خاطر نیاورد، اما امنیتی را زندگی کند که ذرهای از آن، از قدمهای کوچک من گذشته باشد.زیرا شاید در پایان زندگی، انسان نه فقط با تعداد دلهایی که شاد کرده سنجیدهکه با تعداد زخمهایی که میتوانست ایجاد کند و نکرد. و شاید زیباترین میراث ما این باشد: نه اینکه همه ما را خوب بدانندکه اینکه کسانی باشند که به خاطر حضور ما، کمی کمتر تنها مانده باشند. دانشجویی باشد که سالها بعد، در سختترین روز زندگیش، جملهای را به یاد بیاورد که روزی در کلاس گفته بودم و همان جمله، او را یک قدم از ناامیدی دور کرده باشد. یا انسانی که هیچوقت نام مرا به خاطر نیاورد، اما مهربانیای را که زمانی دیده، به انسان دیگری منتقل کند اگر چنین شود، من ادامه پیدا کردهام؛ نه در جسمم، که در اثرم. در تداومم در جهان اذهان. امروزه دیگر از مرگ نمیترسم. از زندگی بیاثر میترسم. از روزی میترسم که تمام این سالها گذشته باشد و جهان، هیچ تفاوتی میان بودن و نبودن من احساس نکند. برای همین، تنها آرزویم در آغاز این سال جدید، یک جمله است: کاش وقتی آخرین صفحهی زندگیام ورق خورد، جهان همان جهان قبل از آمدن من نباشد... حتی اگر فقط...به روشن شدن دل یک انسان، یا نجات یافتن یک امید، یا بازگشت یک لبخند،و یا خشک شدن اشک یک کودک.اگر چنین شود... آنوقت تولد من فقط یک تاریخ در شناسنامه نبوده، اتفاق کوچکی بوده که جهان را، هرچند اندک، انسانیتر کرده است#امیرعلی_بابایی



