✔️ یک الفبچّه که از دال، کمر-گوژتر است...در، آینههای مخفیات بنگر!از شیشه و جیوه، دستِ من، رد شد.…
انتشار: 2026/08/16 14:54 UTCدریافت: 2026/08/17 05:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 05:10 UTC
✔️ یک الفبچّه که از دال، کمر-گوژتر است...در، آینههای مخفیات بنگر!از شیشه و جیوه، دستِ من، رد شد...این دستِ بهیادماندنی، تا کِتف:- مجروح شده! بگیر و نازَش کن!این بستهٔ خسته از معمّا را:تحویل بگیر و زود بازَش کن!از شیشه و جیوه، دستِ من، رد شد؛یکمرتبه، هول کردی و بد شد..."ما چون دو دریچه، روبروی هم" ☆رؤیای من و تو، رفت و آمد، شدشعرِ "اَخَوان" به یاریام آمد؛مَشّاطه شد و سخن، مُجعّد شدانگار حضور داشتم، وقتی:نامِ پدرم "علیمحمّد" شد...هشتاد، دو سال، کمترک طی شد؛یکبارِ دگر، پدر، مُجرد شد...افتاد و بپا نخاست تا کوچش؛خون-ترجمهٔ اَقوم و اَقعد شد...آن شمع، شکست، از کمر، چون دال؛آن جمع، چه غمگِنانه، مُفرد شد...در گسترهٔ تمامِ اشعارم:عطرِ پدرم، چه پُر بَسامَد شد...!... برگَرد، پسر به اوّلِ شعرت!گرچه به پدر، دلت مُقیّد شد...شعر و شر و شور و شهدِ شیدایی،شِکّر، شبِ عاشقی، مُشدّد شد...در چرخهٔ نابِ قَرع و اَنبیقات:خونم عَرَقِ هزار درصد، شد...طرحی که تهیست از نگاهِ تو:با قیدِ هزار فوریت، رد شددر، آینههای قدّیات بنگر!تصویرِ من و تبِ تو، همقد شدسنگی که زدی به شیشهام آنشب:یاقوت و عقیق شد؛ زِبَرجَد شدپایم به چه قصّهای شد آخر باز:از جیوه و شیشه، دستِ من، رد شد...از پنجره، کوچه را تماشا کن!از بامِ تو، داربستِ من، رد شد...تو، رو به فضا، سقوط میکردی؛در لحظهٔ صِفر، دستِ من، سد شد...ما خوب به جانِ مرگ، افتادیم؛در کل، تو بگو! برایمان بد شد...!؟صف بسته، هزار قافیه، امشب؛در پایِ تو، بیملاحظه، رد شد...هر حرفِ قِصار و نکتهٔ مویین:وقتی تنه زد به دل، مُجلّد شددر لحظه، سرودم و غلط دارد؛یک جایِ دلت ولی لحاظش کن!طبعِ من اگر کمی کج و کولهست:با خطکشِ بخششات، ترازَش کن!...تقویم ز بارداریاش حیران؛کِی چارصد از هزار و سیصد، شد...!؟□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba☆ مصراعی از عالیجناب مهدی اَخوان ثالث