" برخی از واژه های گیلکی "آبچین : فارسی آبچین، فرانسوی پلاستیکبقر : جایی که مسیر آب را ببندند، آب ب…
انتشار: 2026/07/29 07:44 UTCدریافت: 2026/08/06 06:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 06:12 UTC
" برخی از واژه های گیلکی "آبچین : فارسی آبچین، فرانسوی پلاستیکبقر : جایی که مسیر آب را ببندند، آب بندبِعقاب : برشی کوچک در مزرعه برای ورود و خروج آب . فارسی برقابجُلف : عربی جوف، گود، جایی در رودخانه که آب زیاد باشد.میراب : پخش کننده آب مزارع.آب سوار : نگهبان آب.آب باز : غوّاصقاتوق، خوروش : خورش.کیش : درخت شمشاد.فوکو : کاه، ساقه های شالی که با آن در قدیم سقف خانه های روستایی و گاه شهری را می پوشاندند ( گالی پوش )کَلُش : ساقه های بلند شالی.سراچینا : ساقه های شکسته شالی.سول پیل : سر بیل ، ریزه های کاه و کلش.خَردانی : قسمت بالایی سربندی خانه های روستایی.جوال : چوبی که مورّب روی ستون چوبی در ایوان قرار می دادند تا از روی آن به پشت بام روند، در فارسی کیسه، گونی و گوال می گویند.سردی : نردبانداس : ابزار آهنی برای بریدن شاخه های درختان.گونبار : جایی که پر از درختچه ها و خاصه پر از خارهای تمشک باشد.وارجینا : زدودن و صاف کردن باغ از وجود درختچه هاخَلِک : نوعی بیل برای شخم زدن.دارَه : ابزاری برای بریدن شالی و علف.گرباز : ابزاری برای چاله کندن و در آوردن ریشه درختان ( بیل کوچک، کم عرض و بلند ).اسکنه : قلم که با آن کُندو را دو نیم می کردند.قلم درشت : نی که با آن می نوشتند.دعا کتاب سر : تعویذ، حِرز، دعای سحر و جادو. ( ای دوست دستِ حافظ تعویذ چشم زخم است/ یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل ).چاقَ زکی : سرماخوردگی، زکام.زهار : فریاد، صیحهزجّه : ضجّه، اِژگَره : حالتی بین صیحه و ضجّه، بلندی فریاد از روی بغض و گریه.وانگ زدن : گریستن، موییدن، ونگ .آواز : صدا ، صوتکولی : ماهیکولی خور : نوعی پرنده زیبانفتَی : نفتچی، پرنده ای بسیار زیبا که در کنار نهرها و رودها زندگی می کند.برزخ : آشفته، عصبانی، عبوس.آژدم : بسیار شور، پر نمک.اسپله : اسبله، از ماهیان.اشپل : اشبل، تخم ماهی.مرغانه : تخم مرغ.اردکی مرغانه : تخم اردک.شلخت مرغانه : تخم غازشَلَخت : غاز.هوا شلخت : غاز وحشی.خوتکا : خوتکا ( از تیره مرغابیان ) که در زمستان صید می شود.نما : کلبه ای اندر شالیزاران که پر از آب می کنند و برای صید پرندگان وحشی ( مرغابیان و غازان ) ساخته می شود و در آن نگهبانی می دهند تا مرغابیان فرود آیند.فُوبَد : بستن گاو و گوسفند با طناب و نیز بستن اردک در نما.لوتکا : قایق کوچک.سوتکا : چراغ روشنایی.سویشکا : آفتابگردان ( تخمه )باشلق : بارانی، چوغا.لافند : ریسمانی که از کنف ببافند.باربند : لافند بلند کنفی، طناب برای بستن بار روی اسبان.ماتور پشتی : لگام اسب.قاشو، قاشق : قشو ، شانه برای تمیز کردن اسب و گاو و ورزا.ورزا : گاو نر که معمول زمین زراعی را با آن شخم می زدند.کَل : گاو نرکلاچ پلاچی : ابلقی رنگ.کَهر : اسبی که مایل به سرخی بوده باشد.نیلی : اسبی که بین رنگ آبی آسمانی و لاجوردی بوده باشد. بیجامه : پیجامه، زیر شلواری.#شکوه_درفکسرزمین آماردها@amarde

