در سرم هفت شخصیت هستند؛ چار نرّینه با سه مادینه!این طرف رزمگاه تهمتن است؛ آن طرف بزمگاه تهمینه!میزگردی ست در سرم تا صبح، این به آن دشنه، آن به این دشنامالغرض این منم که با این جمع، مانده یک قرن در قرنطینهاوّلین پرسوناژ: یک یاغی. می‌کشد تیغ استخوانم رابا دو اخم عمیق بر صورت، با سه زخم غلیظ در سینهدومین پرسوناژ: جادوگر! خواب‌هایش پر از کلید و کلاغچیزی از منطقش نمی‌فهمم. جن در آب است؛ او در آیینه...سومین پرسوناژ: یک دلقک! بخیه کرده ست خنده‌هایش رامی‌گذارد نقاب بر بغضش در فرار از کنایه و کینهچارمین پرسوناژ: «افلاطون»! چین پیشانی‌اش پر از قانونزده از غار فلسفه بیرون _شعرخوانی کنار شومینه_***میزگردی ست در من این ایّام، این به آن دشنه، آن به این دشنام...***پنجمین پرسوناژ: «آفرودیت»! گردنش خاستگاه نرگس و قوگاه با ماه باله می‌رقصد، گاه با نقش یک سفالینهششمین پرسوناژ: یک مادر! عطر نان است و حزن چشمۀ آبلای‌لایش گلایل است و گلاب وقت کابوس‌های دیرینههفتمین شخص: «مرد خاموش» است. مثل ارواح خانه بر دوش استصحبتش، دوده... دودمانش، درد... زجر در صورتش نهادینه***این به آن دشنه، آن به این دشنام...***هفت تا مُثله، هفت تا کاور، چند تا میله دور یک شاعرآن منم در حیاط دادسرا، با گواهی سوء پیشینه ۱. غار: مُثُل افلاطون و از نظریات بنیادین او.۲. نرگس و قو: نرگس و قو نمادهای آفرودیت، ایزدبانوی عاشق‌پیشگی و اغواگری و شور در یونان باستان، هستند.۸ مرداد ۱۴۰۵ – علیرضا بدیع