❖ آیا گفتن «لبیک» فقط مخصوص خدا و اهلبیت علیهمالسلام است؟❖ آیا میتوان شعار «لبیک» را برای غیرِ م…
انتشار: 2026/08/06 00:10 UTCدریافت: 2026/08/11 06:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 06:37 UTC
❖ آیا گفتن «لبیک» فقط مخصوص خدا و اهلبیت علیهمالسلام است؟❖ آیا میتوان شعار «لبیک» را برای غیرِ معصوم نیز به کار برد؟❖ آیا «خونخواهی» و «انتقام» تنها به معصومان اختصاص دارد؟🎥 در چهار کلیپ پیشِ رو، شبهات مطرحشده از سوی کارشناس شبکه امام حسین علیهالسلام درباره شعارهای «لبیک یا خامنهای» و «خونخواهی آن رهبر شهید در کربلا»، با استناد به آیات، روایات و شواهد تاریخی، بهصورت مستند و مستدل بررسی و پاسخ داده شده است.❖ آیا گفتن «لبیک» فقط مخصوص خدا و اهلبیت علیهمالسلام است؟❖ آیا میتوان شعار «لبیک» را برای غیرِ معصوم نیز به کار برد؟❖ آیا «خونخواهی» و «انتقام» تنها به معصومان اختصاص دارد؟🎥 در چهار کلیپ پیشِ رو، شبهات مطرحشده از سوی کارشناس شبکه امام حسین علیهالسلام درباره شعارهای «لبیک یا خامنهای» و «خونخواهی آن رهبر شهید در کربلا»، با استناد به آیات، روایات و شواهد تاریخی، بهصورت مستند و مستدل بررسی و پاسخ داده شده است.
پستهای تلگرام — کانال علمیِ گروه الغدیر
⚠️ مسئله اصلی ایران؛ بقا یا بازدارندگی؟🛡 جنگ اخیر یک واقعیت مهم را آشکار کرد: ایران توانست در برابر فشار و حملات گسترده آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و برخلاف محاسبات اولیه، ساختار سیاسی کشور فرو نپاشید و پروژه تسلیم یا تغییر نظام به نتیجه نرسید. اما این دستاورد نباید باعث شود ضعفهای امنیتی و آسیبپذیریهای کشور را نادیده بگیریم. مقاومت و بقا، نقطه پایان نیست؛ بلکه باید مقدمهای برای رسیدن به بازدارندگی پایدار باشد.🎯 بازدارندگی؛ حلقه مفقودهمسئله این نیست که ایران توان مقاومت ندارد؛ مسئله این است که چرا دشمن هنوز میتواند امنیت آسمان، زیرساختها و حتی تمامیت ارضی کشور را تهدید کند؟ وقتی تهدید به اشغال جزایر ایرانی مطرح میشود و همزمان از توافق و مذاکره سخن گفته میشود، باید پرسید آیا هنوز به نقطهای رسیدهایم که هزینه تجاوز برای دشمن آنقدر بالا باشد که اساساً به فکر تکرار آن نیفتد؟⚠️ نباید ناامنی را عادی کنیمتصاویر جنگندهها در آسمان، انفجارها در شهرها و حمله به زیرساختها نباید به یک اتفاق عادی تبدیل شود. امنیت مردم، یک مطالبه فرعی نیست که بعد از مذاکره درباره تحریم و پولهای آزادشده به آن فکر کنیم. امنیت، پیششرط توسعه، ثبات، عدالت و حتی آزادی است و بدون آن هیچکدام از این اهداف پایدار نخواهد بود.🧭 بقا کافی نیستاینکه جمهوری اسلامی در برابر فشارهای چند دهه گذشته باقی مانده و در جنگ اخیر نیز فرو نپاشیده، مهم و قابل توجه است؛ اما هدف یک کشور نباید صرفاً زنده ماندن باشد. ایران باید برای آینده خود برنامه داشته باشد؛ برای اقتصاد، زیرساخت، ائتلافها، کریدورها، قدرت منطقهای و جایگاهش در نظم آینده جهان. صرفِ بقا، اگر با افزایش قدرت همراه نباشد، میتواند به فرسایش تدریجی قدرت منجر شود.♟ دشمن به «بقای حداقلی» ایران هم رضایت نمیدهدنمیتوان فرض کرد اگر ایران صرفاً چند سال دیگر دوام بیاورد، تهدیدها خودبهخود از بین خواهند رفت. طرف مقابل نیز در حال طراحی آینده است. از فشار بر توان موشکی و هستهای گرفته تا تهدید جزایر و تلاش برای ایجاد ظرفیتهای اطلاعاتی در اطراف مرزهای ایران، نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد مسئله فقط جنگ امروز نیست؛ مسئله، شکل دادن به توان ایران در سالهای آینده است.🛰 جنگ فقط در آسمان ایران رخ نمیدهدگزارشهایی درباره استقرار نیروها و تجهیزات اطلاعاتی اسرائیل در جمهوری آذربایجان، عراق و دیگر نقاط منطقه، نشان میدهد که جغرافیای امنیتی ایران بسیار فراتر از مرزهای رسمی کشور است. اگر دشمن بتواند از فاصلهای نزدیک به مرزهای ایران برای جمعآوری اطلاعات، عملیات پهپادی و پشتیبانی نظامی استفاده کند، مسئله فقط یک حمله نظامی نیست؛ بلکه یک شبکه گسترده برای کاهش عمق راهبردی ایران شکل گرفته است.⚛️ پرونده هستهای؛ مسئلهای فراتر از یک مذاکرهتجربه جنگ نشان داد که توانمندیهای راهبردی ایران مستقیماً با مسئله امنیت ملی گره خوردهاند. آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر بخش مهمی از توان خود را برای هدف قرار دادن زیرساختهای موشکی و هستهای ایران به کار گرفتند؛ بنابراین نمیتوان پرونده هستهای را صرفاً یک موضوع فنی یا دیپلماتیک دانست. این پرونده بخشی از معادله قدرت و بازدارندگی ایران است.🤝 ائتلافها بخشی از قدرت ملیاندایران برای تأمین امنیت خود فقط به توان داخلی متکی نیست. روابط با روسیه و چین و جلوگیری از شکلگیری اجماع بینالمللی علیه ایران، بخشی از محاسبات امنیت ملی است. تجربه شورای امنیت نشان داده که همراهی یا مخالفت قدرتهای بزرگ میتواند در شدت گرفتن فشارهای بینالمللی علیه ایران نقش تعیینکننده داشته باشد.🚢 تنگه هرمز؛ یک اهرم راهبردیتنگه هرمز نیز صرفاً یک مسیر دریایی نیست؛ یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران است. مسئله این است که هرگونه توافق درباره تنگه باید با نگاه به منافع بلندمدت کشور انجام شود، نه صرفاً برای عبور موقت از یک بحران. ایران باید مراقب باشد اهرمهای قدرت خود را پیش از آنکه در ازای امتیاز واقعی چیزی دریافت کند، از دست ندهد.📉 مذاکره باید نتیجه قدرت باشد، نه جایگزین آنمذاکره زمانی میتواند به تأمین منافع ملی منجر شود که طرف مقابل بداند گزینههای دیگری نیز روی میز ایران وجود دارد. اگر مذاکره در شرایطی انجام شود که طرف مقابل همچنان تهدید نظامی میکند، درباره تمامیت ارضی ایران سخن میگوید و همزمان خواستار محدود کردن توان دفاعی و هستهای کشور است، باید با دقت بیشتری نسبت به هزینه و فایده توافق نگاه کرد.🔴 مسئله، مخالفت با مذاکره نیستهیچ عقل سیاسی نمیگوید یک کشور برای همیشه مذاکره نکند. مسئله این است که مذاکره نباید به معنای پذیرفتن این پیشفرض باشد که ایران فقط دو انتخاب «جنگ یا تسلیم» دارد. ایران باید گزینههای بیشتری برای خود ایجاد کند؛ گزینههایی که از قدرت اقتصادی، نظامی، فناوری، ژئوپلیتیک و ائتلافهای راهبردی کشور سرچشمه میگیرند.🧱 ایران باید از مرحله «بقا» عبور کنداگر تجربه جنگ اخیر یک درس اساسی داشته باشد، این است که قدرت بدون بازدارندگی کافی، هزینهساز است و مقاومت بدون ساختن آینده، کافی نیست. ایران باید از مرحله صرفاً حفظ موجودیت عبور کند و به سمت ساختن قدرتی برود که دشمن نهتنها نتواند کشور را شکست دهد، بلکه اساساً محاسبه حمله به ایران را غیرعقلانی ببیند.⚠️ جمعبندیجنگ اخیر را نه باید با خوشبینی سادهانگارانه پیروزی کامل دانست و نه با روایت شکست تحلیل کرد. واقعیت این است که ایران توانست بماند، مقاومت کند و پروژه فروپاشی را ناکام بگذارد؛ اما همزمان نقاط ضعف و آسیبپذیریهای جدی نیز آشکار شد.🎯 هدف آینده نباید فقط «بقا» باشد؛ باید «بازدارندگی، امنیت پایدار و افزایش قدرت ملی» باشد. مذاکره هم اگر قرار است انجام شود، باید در خدمت همین هدف باشد؛ یعنی ایران ابزارهای قدرت خود را حفظ کند، ائتلافهایش را تقویت کند و از موضعی وارد مذاکره شود که طرف مقابل بداند فشار و تهدید، راهی برای تحمیل خواستههایش نخواهد بود.
⚠️ ظریف و روایت «تنهایی ایران»🧭 یکی از محورهای اصلی مقاله ظریف، این ادعاست که ایران در جنگ با آمریکا تنهاست و حتی روسیه و چین همکاری خاصی در حوزه نظامی با ایران ندارند. این ادعا با واقعیت روابط راهبردی ایران با روسیه و چین و ظرفیتهایی که این روابط در اختیار کشور قرار داده، قابل جمع نیست.🤝 روسیه و چین و حمایت از ایرانروسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، نظامی و امنیتی از ایران حمایت کرده است. در شورای امنیت نیز روسیه با وتوی قطعنامهها و رایزنی با کشورهای عربی برای کاهش سطح قطعنامهها مانع شکلگیری فشار بیشتر علیه ایران شده و چین نیز در این روند با هماهنگی روسیه عمل کرده است. بنابراین طرح این ادعا که ایران در برابر آمریکا تنهاست، نادیده گرفتن نقش این دو کشور در موازنه فعلی است.🛰 حمایت اطلاعاتی و ماهوارهای روسیهدر حوزه اطلاعاتی، برای رصد موقعیت پایگاهها، تحرکات نظامی و اطلاعات مکانی، نیاز به ماهوارههای دقیق وجود دارد. روسیه علاوه بر در اختیار داشتن این ظرفیت، ماهوارههای ایران را نیز به فضا پرتاب کرده است. این همکاری، یک ظرفیت مهم اطلاعاتی و فضایی برای ایران محسوب میشود.🛡 توافق راهبردی و بند دفاع متقابلدر روند توافق راهبردی ایران و روسیه، موضوع بند دفاع متقابل مطرح بوده است. کنار گذاشتن چنین ظرفیتی، در شرایطی که ایران با فشار و تهدید خارجی مواجه است، میتواند از ظرفیت بازدارندگی روابط دو کشور بکاهد. در حالی که روسیه بهرغم فشارهای آمریکا، حمایت خود از ایران را کاهش نداده است.🚨 مکانیسم ماشه؛ هشداری که نادیده گرفته شددر جریان مذاکرات برجام، لاوروف درباره مکانیسم ماشه به طرف ایرانی هشدار داده بود و آن را تهدیدی برای امنیت ملی ایران میدانست. با وجود این هشدارها، این سازوکار پذیرفته شد و امروز یکی از ابزارهای فشار علیه ایران محسوب میشود. این تجربه نشان میدهد که پذیرش تعهدات خطرناک در برابر وعدههای سیاسی، میتواند در آینده هزینههای سنگینی ایجاد کند.🛢 تنگه هرمز؛ اهرم قدرت ایرانتنگه هرمز یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران است و ظرفیتی معادل یک ابزار بازدارنده بزرگ در اختیار کشور قرار میدهد. تبدیل کردن بازگشایی تنگه به یک امتیاز قابل واگذاری، بدون دریافت امتیاز متقابل، به معنای کاهش ارزش یکی از مهمترین اهرمهای ایران است.📉 پیامهای سیاسی و قیمت نفتوقتی ترامپ از مذاکره و بازگشایی تنگه سخن میگوید و از داخل ایران نیز این پیام تأیید میشود که مذاکرات در جریان است، بازار به سمت کاهش تنش و کاهش قیمت نفت میرود. در نتیجه، بخشی از هزینهای که قرار است فشار بر آمریکا ایجاد کند، کاهش پیدا میکند و طرف مقابل فرصت بیشتری برای ادامه فشار و تجدید قوا پیدا میکند.🤝 میانجیگری عمان و پاکستاندر خصوص مذاکرات عمان و پاکستان نیز باید توجه داشت که این کشورها لزوماً میانجیهای بیطرفی نیستند. پاکستان با عربستان توافق دفاع متقابل دارد و عمان نیز روابط گستردهای با آمریکا دارد. بنابراین نباید صرف عنوان «میانجی» را به معنای بیطرفی و استقلال آنها از طرف مقابل دانست.♟ مسئله اصلی؛ حفظ ائتلافهاایران نباید با تضعیف روابط خود با روسیه و چین، زمینه ایجاد اجماع علیه ایران را فراهم کند. اگر روسیه و چین در کنار ایران باقی بمانند، امکان شکلگیری اجماع در شورای امنیت و صدور قطعنامههای شدید علیه ایران کاهش پیدا میکند. بنابراین روابط راهبردی با این دو کشور، بخشی از امنیت ملی ایران است.🌐 آمریکا، اسرائیل و محور غربینباید با تفکیک مصنوعی میان آمریکا، اسرائیل، بریتانیا، فرانسه و آلمان، نقش مستقیم آمریکا در فشار و تجاوز علیه ایران را نادیده گرفت. آمریکا صرفاً تحت تأثیر اسرائیل عمل نمیکند؛ بلکه خود آمریکا در کنار اسرائیل و کشورهای اروپایی در فشار علیه ایران نقش دارد. بنابراین سفیدشویی متجاوز و انداختن تمام مسئولیتها بر گردن اسرائیل، تصویر دقیقی از واقعیت ارائه نمیدهد.🛡 «نه به جنگ» به معنای تسلیم نیستایران آغازگر جنگ نبوده و دفاع از کشور جنگطلبی نیست. در شرایطی که کشور مورد تجاوز قرار گرفته، حفظ توان موشکی، پهپادی و دفاعی و افزایش هزینه تجاوز، بخشی از بازدارندگی است. اگر این توان دفاعی و مقاومت وجود نداشت، فشار و تجاوز علیه ایران میتوانست بسیار گستردهتر شود.⚠️ جمعبندیمشکل اصلی این رویکرد، صرفاً مذاکره با آمریکا نیست؛ مسئله این است که پیش از مذاکره، اهرمهای قدرت ایران تضعیف نشوند. تنگه هرمز، توان دفاعی، روابط راهبردی با روسیه و چین، ظرفیتهای اطلاعاتی و فضایی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، ابزارهای چانهزنی کشور هستند. این ظرفیتها باید حفظ شوند تا مذاکره از موضع قدرت انجام شود، نه اینکه ایران ابتدا ابزارهای خود را واگذار کند و سپس برای گرفتن امتیاز پای میز مذاکره بنشیند.
⚖️ کنوانسیون دریای خزر؛ حفظ اهرمهای حقوقی و ژئوپلیتیکی ایران🧭 مسئله دریای خزر را نباید به ادعای «سهم ۵۰ درصدی ایران که به ۱۱ درصد فروخته شده» تقلیل داد. برای این ادعا سند حقوقی روشنی وجود ندارد؛ اما رد این ادعا به معنای بیاهمیت بودن نگرانیهای جدی درباره کنوانسیون ۲۰۱۸ نیست. مسئله اصلی، آینده حقوقی بستر و زیربستر خزر، تعیین مرزهای آبی و حفظ قدرت چانهزنی ایران است.📐 کنوانسیون، درصد مشخصی برای سهم هیچیک از کشورهای ساحلی تعیین نکرده و تعیین حدود بستر و زیربستر را به توافقهای میان کشورهای ساحلی واگذار کرده است. در حالی که ایران هنوز در بخشهایی از خزر، بهویژه در تعیین حدود با آذربایجان و ترکمنستان، به توافق نهایی نرسیده است. بنابراین این پرسش اساسی مطرح است که آیا تصویب کنوانسیون پیش از تعیین دقیق مرزها، میتواند قدرت حقوقی و چانهزنی ایران را در مذاکرات آینده کاهش دهد؟🗺 پس از فروپاشی شوروی، روسیه، قزاقستان و آذربایجان توافقهایی درباره بخشهایی از بستر و زیربستر خزر منعقد کردند؛ ایران طرف این توافقها نبوده است. بنابراین باید پیش از تصویب کنوانسیون، آثار حقوقی این توافقها بر حقوق و سهم آینده ایران بهطور شفاف مشخص شود.⚠️ نگرانی اصلی فقط نفت و گاز نیست؛ مسئله امنیت و ژئوپلیتیک شمال کشور نیز مطرح است. خطوط لوله، کابلها و زیرساختهای دریایی میتوانند در آینده بر موازنه اقتصادی و امنیتی منطقه اثر بگذارند. از همین رو، هرگونه تغییر در رژیم حقوقی بستر خزر باید با حساسیت بسیار بالا بررسی شود.⛽️ یکی از ابعاد مهم پرونده، رقابت بر سر مسیرهای انرژی میان آسیای مرکزی و اروپاست. انتقال نفت و گاز ترکمنستان و قزاقستان از مسیر خزر، آذربایجان و ترکیه به اروپا میتواند مسیرهای انرژی جدیدی ایجاد کند و جایگاه ایران را در معادلات انرژی منطقه تحت تأثیر قرار دهد.♟ این مسئله از زاویه دیگری نیز اهمیت دارد: مسیرهای ترانسخزر میتوانند در رقابت انرژی روسیه و اروپا نقشآفرین باشند. هرچه انرژی آسیای مرکزی با مسیرهایی خارج از شبکه تحت نفوذ روسیه به اروپا منتقل شود، بخشی از اهرم انرژی مسکو در برابر اروپا کاهش مییابد. بنابراین پرونده خزر صرفاً یک اختلاف حقوقی میان پنج کشور ساحلی نیست؛ بخشی از رقابت بزرگتر بر سر انرژی، کریدورها و نظم ژئوپلیتیکی منطقه است.🔐 از سوی دیگر، کنوانسیون یک امتیاز امنیتی مهم نیز دارد و حضور نیروهای مسلح کشورهای غیرساحلی در دریای خزر را ممنوع میکند. این موضوع برای ایران اهمیت راهبردی دارد و نباید نادیده گرفته شود. اما در کنار آن باید دقیقاً بررسی کرد که مقررات مربوط به بستر، خطوط لوله، کابلها و تأسیسات دریایی چه محدودیتها و چه فرصتهایی برای ایران ایجاد میکند.🛡 بنابراین نه ادعای «فروش خزر» قابل دفاع است و نه میتوان تمام نگرانیهای مطرحشده درباره کنوانسیون را بیاساس دانست. مسئله واقعی، حفظ اهرمهای حقوقی، امنیتی و ژئوپلیتیکی ایران پیش از ورود به یک تعهد بینالمللی است.⚖️ راهکار منطقی، تصویب شتابزده نیست. ابتدا باید تعیین حدود مرزی ایران با کشورهای مقابل، بهویژه آذربایجان و ترکمنستان، با جدیت دنبال شود؛ آثار حقوقی توافقهای قبلی سایر کشورها روشن شود و سپس با مشخص بودن حقوق و مرزهای ایران، درباره تصویب کنوانسیون تصمیمگیری شود.🔹 در نهایت، خزر فقط یک پهنه آبی نیست؛ منبع انرژی، مسیر تجارت، عرصه رقابت روسیه و اروپا و یکی از مهمترین میدانهای ژئوپلیتیکی پیرامون ایران است. در چنین پروندهای، حفظ اهرمهای چانهزنی و جلوگیری از ایجاد تعهدات حقوقی مبهم، باید مقدم بر هرگونه تصمیم شتابزده باشد.
⚖️ تنگه هرمز؛ تبدیل قدرت میدانی به قدرت ملی🧭 مسئله اصلی در ماجرای تنگه هرمز، صرفاً باز یا بسته بودن یک آبراه یا دریافت عوارض نیست؛ مسئله این است که ایران چگونه میتواند از ظرفیت ژئوپلیتیکی هرمز به یک اهرم واقعی سیاسی و اقتصادی تبدیل کند؛ اهرمی برای افزایش هزینه فشار بر ایران و تأمین منافع ملی.🚢 در عین حال، نباید هزینههای محاصره دریایی را نادیده گرفت. انتقال تجارت از دریا به مسیرهای زمینی شاید در کوتاهمدت بخشی از نیازها را جبران کند، اما افزایش هزینه واردات و صادرات در بلندمدت فشار قابلتوجهی بر اقتصاد کشور وارد خواهد کرد.🤝 از این منظر، مذاکره نباید به هدفی مستقل تبدیل شود. مذاکره زمانی معنا دارد که پشتوانه آن قدرت و ظرفیت چانهزنی باشد؛ نه اینکه ایران پیش از نشستن پشت میز، مهمترین ابزارهای فشار خود را واگذار کند. اگر طرف مقابل احساس کند فشار اقتصادی میتواند ایران را به امتیازدهی وادار کند، انگیزه او برای ادامه فشار بیشتر خواهد شد.♟ در برابر آمریکا نیز هدف باید تغییر محاسبات طرف مقابل باشد؛ یعنی ادامه فشار و تقابل برای واشنگتن هزینهبرتر از تغییر رویکردش شود. تنگه هرمز در چنین شرایطی صرفاً یک موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از قدرت چانهزنی ایران است.💼 اما قدرت خارجی بدون اصلاحات داخلی پایدار نمیماند. بخشی از مشکلات کشور ارتباط مستقیمی با آمریکا ندارد و ناشی از ضعف مدیریت، بروکراسی، فساد و ناکارآمدیهای داخلی است. بنابراین تقویت قدرت ملی فقط با ابزارهای نظامی و ژئوپلیتیکی ممکن نیست و اقتصاد داخلی نیز باید توان تحمل فشار را پیدا کند.🔹 در نهایت، هنر سیاستگذاری این است که دستاورد میدان به دستاورد پایدار تبدیل شود؛ نه اینکه قدرت میدانی در اثر ضعف اقتصادی از بین برود و نه اینکه برای گشایش کوتاهمدت، اهرمهای راهبردی کشور واگذار شود. هرمز زمانی واقعاً برگ برنده ایران است که بتوان از آن برای افزایش قدرت چانهزنی، کاهش وابستگی و تأمین منافع مردم استفاده کرد.