📖 #داستانڪ ⁉️اصالت چیستگویند روی درب قصر شاه، لڪه سیاهے افتاده بود. خادمین دربار نتوانستد لڪه را از…
انتشار: 2026/08/09 07:33 UTCدریافت: 2026/08/11 16:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 16:45 UTC
📖 #داستانڪ ⁉️اصالت چیستگویند روی درب قصر شاه، لڪه سیاهے افتاده بود. خادمین دربار نتوانستد لڪه را از بین ببرند تا اینکه مرد فقیری از موضوع مطلع شد گفت من مے دانم چرا درب قصر سیاه شده است مرد فقیر را به قصر بردند او به پادشاه گفت داخل درب قصر،ڪِرمے لانه دارد ڪه مشغول خوردن آن است!پادشاه به او خندید وگفت: مردک !مگر مے شود داخل درب، ڪرم زندگے ڪند؟ مرد گفت من یقین دارم که چنین استپادشاه گفت بسیار خوب!دستور مے دهم درب را بشڪنند اگر ڪرمے نباشد، گردنت را مے زنممرد پذیرفتچون درب را شڪافتند دیدند ڪِرمے زیر قسمت سیاهے لڪه رنگ وجود دارد. پاسخ او شاه را خوش آمد و دستور داد مرد فقیر را به آشپزخانه برده مقدارے از پس مانده غذاها به او بدهند!روز بعد شاه سوار بر اسبش از کنار مرد رد می شد به او گفت این بهترین اسب من است، نظر تو چیست؟ مرد فقیر گفت شاید در سرعت بهترین باشد ولے ایرادے نیز دارد پادشاه سوال ڪرد اے مرد بگو ببینم چه ایرادے دارد؟ گفت: این اسب حتی در اوج دویدن هم ڪه باشد اگر رودخانه اے ببیند به درون آب مے پردپادشاه باورش نشد!براے اثبات ادعاے او، سوار بر اسب از ڪنار رودخانه گذشت ناگهان اسب با دیدن رودخانه، سریعا خودش را درون آب انداختپادشاه از دانایے مرد فقیر متعجب شد و دستور داد ڪه مجدداً به عنوان پاداش از پس مانده غذاها به مرد فقیر بدهند. روز بعد خواست تا او را بیاورندوقتے فقیر را نزد پادشاه آوردند ؛ از او پرسید: مردک بگو دیگر چه مے دانے؟ مرد ڪه به شدت ترسیده بود گفت:مے دانم ڪه تو شاهزاده نیستی!!پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افڪند ولے چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود در پے ڪشف واقعیت نزد مادر شتافت و گفت:راستش را بگو من ڪیم این درست است ڪه شاهزاده نیستم؟!مادر بعد از ڪمے طفره رفتن گفت:حقیقت دارد پسرم! من و شاه از داشتن بچه بے بهره بودیم و از به تخت نشستن برادرزاده هاے شاه هراس داشتیم؛ وقتے یڪے از خادمان دربار تو را به دنیا آورد، تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شده ایمبدین صورت پادشاه از راز شاهزاده نبودن خود باخبر شد !!پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست و از سِرّ داناییش پرسید.....مرد فقیر گفت: علت سیاهے درب را از آنجایے فهمیدم ڪه تا چیزے از درون خراب نشود از بیرون تباه نمے شود! علاقه اسب به آب را از پشمی بودن پاهایش فهمیدم. یحتمل در دوران ڪُره گی در چراگاه از شیر گاومیشے تغذیه ڪرده لذا بخاطر ناثیر آن شیر به آب تنے علاقمند است.پادشاه پرسید :اما"""اصالت""" مرا چگونه فهمیدی؟!فقیر گفت:من پاسخ دو سئوال مهم زندگیتان را دادمولے تو به جاے پاداش مناسب، غذاے پسمانده به من دادے چون این ڪار تو را دور از ڪرامت یک شاهزاده دیدم فهمیدم تو شاهزاده نیستی✓یادمان باشد بنیادی ترین ""خصایص ما انسان ها ذاتی"" است هیچگاه آدم های ڪوچک با قرار گرفتن در جایگاه بزرگ، بزرگ نمے شوند همچنان که بزرگ زادگان در مقام کوچک، ڪوچک نمے شوندنه هرگرسنه اے، فقیراست و نه هر بزرگے، بزرگوار✓مهم ""اصالت"" و ""ریشه""" آدماست و اینڪه در چه مڪتب و مسلڪے و در چگونه محیطے تربیت یافته اند!!من از روییدن خار سر دیوار دانستمکه ناکس، کس نمیگردد از این بالا نشستنهامن از افتادن نرگس به روی خاک دانستمکه کس، ناکس نمیگردد از این افتان و خیزانها👤صائب تبریزی✨کانال اخلاق الهی ✨💟 @akhlagh_elahi
![💠 اخلاق الهی 💠: #حدیث_روز ✨ امام رضا علیه السلام: رجاء بن ابى ضحّاک مىگويد:وَ کانَ [الاِْمامُ الرِّضا سلام الله علیه ] یَبْدَءُ فى دُعا](https://cdn4.telesco.pe/file/tOdGwlQ_tADVGeacMo3VT6dj-azERQKrQSPo35SDBupMVLNnYD7IbGH2VK6h2Bi8CWD5JNabbL5qrYhUceSkeBIy8b7wIDlmnW7JcuciN2lehyRXyJSqd4CpeXaq8_X6qUvpv19ESHTBe3-cXIOMpYmpYTWNWasjDVOK6dytBrep-OE4at9ELQbscIpJQfs3tIPjU__sqLV0lLopwZlsMlbaIU3tBaM94uV66UeOXfwCuGXIe86G7yExrICCXbmzRkh9b7tDfCWCbFlOCM-3Qjww5PPWYmtolw5MS_F_D5W2-l5kW-HFhV8ZehPXP6DI1GBNPSbpxhC3bdqwWWvoYg.jpg)
