یک شعر یک تلنگردید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغمی رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغخنده کرد و…
انتشار: 2026/08/16 20:06 UTCدریافت: 2026/08/17 06:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 06:55 UTC
یک شعر یک تلنگردید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغمی رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغخنده کرد و گفت، چشمان تو کوراست ای رفیقمی نمایی با چراغ از بهر چه طی طریقدر جوابش گفت، من کورم ولی روشن دلمبا چراغ و روشنایی حل نگردد مشکلمره بود تاریک و هست این نور بهر روشنیتا تو ظاهر بین ابله کوزه ام را نشکنی..🛑 آدرس کانال ؛✅@aghdashsharra


