پرسشی که برای بسیاری از ما طرح شده:▫️ آیا خواندن رمان و کتابهای داستانی فایدهای هم دارد؟این سوالیست که #مارک_منسن نویسنده آمریکایی میپرسد و جوابش آنقدر تكاندهنده است که، ادعای وجود اروپای آزاد امروز به همین پاسخ مربوط است.▫️منسن میگوید:وقتی جوانتر بودم فکر میکردم خواندن داستان، وقت تلف کردن است اما معلم دبیرستانم یک جملهی درخشانی گفت، که در آن زمان معنیش را نمیفهمیدم.معلمم گفت: «ما داستانها را میخوانیم چون هیچوقت به اندازهی کافی فرصت نداریم تا مردم را بشناسیم!»این جمله یک حقیقت پرمغز دارد.منسن میگوید؛ ما آدمهای زندگیمان را خودمان انتخاب میکنیم، یعنی دوست داریم با افرادی دوست بشویم که علایق، دیدگاهها و تجارب مشترکی با ما دارند. چرا؟ چون با تفاوت در سلیقه و تفکر، میانهی خوبی نداریم. داستانها دقیقاً اینجا به دادمان میرسند.▫️داستانسرایی در هر شکلی، چه فیلم، چه کتاب، یا همصحبتی با دیگران، محک خوبی است که آدمها را وادار میکند تا فراتر از چارچوب تجربههای محدودشان فکر کنند و ببینند بقیهی آدمها با افکار و سلایق مختلف، چه نظراتی ممکن است داشته باشند و در این باب، مثال خوبی میزند.▫️مارک منسن میگوید؛ من خودم هرگز درد سیاهپوستان آمریکایی را نفهمیدم تا اینکه کتاب «مرد نامرئی» را خواندم و اینکه، هیچ ذهنیتی نسبت به وقایع غیر احساسی جنگ نداشتم تا وقتی که کتاب «در جبههی غرب خبری نیست» را خواندم. ▫️این یعنی تقویت همدلی! اما چرا مهم است؟ منسن پاسخ جالبی دارد...او میگوید؛ تا قبل از قرن هجده، اروپا به طرز عجیبی وحشی بود. اما وقتی دستگاه چاپ اختراع شد و کتابها در دسترس مردم قرار گرفتند، این شرایط آرام آرام شروع به تغییر کرد.چرا؟ چون مردم شروع به خواندن کردند، و مطالعهْ، نیروی همدلی و دغدغهمندی را در آنها بیدار کرد و...حالا اروپاییها فهمیده بودند چرا آزادیهای فردی مهم است؟،چرا احترام به حقوق دیگری که شاید عقیدهای متفاوت با من داشته باشد، در نهایت به نفع خودمان است؟ چطور باید دولتمردها را پاسخگو کرد؟ و...در واقع اروپا با مطالعه کردن، خواندن و اندیشیدن، متحول شد.