🔸من یک شهروندم! اما مدتی است احساس میکنم ،گم شده ام. احساس میکنم،شهروند درجه ۲یا ۳ و حتی ۴و پنجم شد…
انتشار: 2026/08/14 02:42 UTCدریافت: 2026/08/14 17:49 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 17:49 UTC
🔸من یک شهروندم! اما مدتی است احساس میکنم ،گم شده ام. احساس میکنم،شهروند درجه ۲یا ۳ و حتی ۴و پنجم شده ام.همه جا هستم اما هیچ جا دیده نمی شوم. ◾️در جلسه تعزیه شرکت میکنم مداح چاپلوس، متملق، چرب زبان با صدایی شوم و نامیمون حضور مسؤلین را مکرر اعلام میکند.آنهم…طرح نمایشی که توسط استاد محترم ، هنرمند گرامی جناب آقای دکتر صادقی براساس داستان من یک شهروندم نوشته شده است.پرفورمنس(طرح نمایشی):قابهای خالی: چیدمانِ فراموشینویسنده : ابوالقاسم شفیعیاقتباس و طرح:حسن صادقی یونسی✔️مکان: سالنی نیمهتاریک.عناصر صحنه: پیشنهاد می گردد؛ یک صندلیِ مجلل (مخملنشان) در مرکز صحنه با یک نورافکنِ مستقیم و خیرهکننده. تعداد زیادی صندلیِ پلاستیکیِ ساده و فرسوده در حاشیه که در تاریکی مطلق هستند. یک دوربین عکاسی بزرگ روی سهپایه که لنز آن به سمت صندلی مجلل است و مدام صدای "شاتر" آن در سالن طنینانداز میشود.🔸 بخش اول: صدایِ ثبتِ قدرت(صدا در سالن اجتماعات میپیچد: صدایِ پیدرپیِ شاتر دوربین. در هر شاتر، یک فلاشِ کورکننده به سمت صندلیِ مجلل زده میشود. صندلی خالی است، اما نورپرداز طوری تنظیم شده که گویی کسی روی آن نشسته است.)پرفورمر (با صدایی آرام، زمزمهگونه و پرسشگر در میان جمعیت):«میشنوید؟ این صدایِ تاریخ در بستر جغرافیا است. صدایی که فقط صدایِ "بلهقربان"های بصری است. میبینید چطور لنزها، حقیقت را در مخملِ صندلیهایِ قدرت زندانی کردهاند؟»🔸 بخش دوم: حضورِ نامرئی(پرفورمر به سمت صندلیهای پلاستیکیِ تاریک در حاشیه میرود. یک چراغقوه در دست دارد. نور را به صورتِ تماشاگرانِ واقعیِ مراسم میاندازد. تماشاگران لحظاتی گیج میشوند.)پرفورمر (با فریادی خفه):«شما! شمایی که صندلی را پُر کردید تا سالن خالی نماند! شما که انرژیِ این فضا هستید... کجایید؟ چرا در هیچکدام از این فلاشها دیده نشدید؟ شما، "سیاهیلشکر" نیستید! شما، صاحبخانهی این خاکاید، اما در بایگانیِ عکسها، شما فقط... حذفاید.»🔸 بخش سوم: نقدِ دوربینِ چاپلوس(پرفورمر به سمت دوربین میرود. دستش را جلوی لنز میگیرد. صدای شاتر قطع میشود. سکوتِ سنگینی فضا را پر میکند.)پرفورمر (رو به دوربین، با لحنی قاطع و گزنده):آهای عکاسباشی! تو تاریخ را نمیسازی، تو آن را جعل میکنی. تو زاویهات را با "بویِ قدرت" تنظیم کردهای، نه با "نبضِ مردم". وقتی مردم را از قاب میاندازی بیرون، یعنی داری پیوندِ این جامعه را با قیچیِ لنزت میبُری. میفهمی؟ داری تیشه به ریشهی اعتماد میزنی. خروجیِ دوربینِ تو، نه گزارش، که یک نمایشِ مضحکِ تبلیغاتی است که فردا، بذرِ بیاعتمادی درو میکند.🔸 بخش پایانی: چرخشِ زاویه (دعوت به اصلاح)(پرفورمر صندلیِ مجلل را با لگد به گوشهای میراند. دوربین را برمیدارد و آن را از سمت صندلیِ مخمل، به سمت تماشاگرانِ واقعی (مردم) میچرخاند.)پرفورمر (با صدایی سرشار از امید و مطالبه):وقتِ آن رسیده که این دوربینهایِ چاپلوس، زاویهی دیدشان را عوض کنند. اگر حقیقت را نمیبینید، یعنی کورید. دوربینِ شما باید روایتگرِ دردهایِ مشترک باشد، نه تریبونِ نشستنهایِ پشتِ میز! مردم را ببینید... قبل از آنکه لنزهایتان برای همیشه در برابرِ نگاهِ حقیقت، تاریک شود.(پرفورمر نورِ دوربین را مستقیماً به سمت چشمانِ مخاطبان میگیرد و در اوجِ سکوت، سالن به تاریکی مطلق میرود.)✨ نکات اجرایی خطاب به کارگردان برای تاثیرگذاری بیشتر:1. صدا:استفاده از صدایِ ضبطشدهی "شاتر دوربین" با افکتِ اکو در سالن، حسِ خفقانِ تبلیغاتی را القا میکند.2. تعامل: توجه داشته باشید ؛ پرفورمر نباید از روی سکو اجرا کند؛ باید در میان مردم حرکت کند تا مرز بین "سوژه" و "عکاس" از بین برود.3. نور: (توصیه می شود )استفاده از فلاشهای دوربین عکاسی در فواصل نامنظم، باعث ایجاد حس ناامنی و اضطراب در مخاطب میشود که نمادِ همان نمایشِ تبلیغاتیِ تحقیرآمیز است.