به نام او که جان امانت اوستدوست دیرین و برادر ارجمندو بانوی فرهیخته، شریف و صبورچهل روز است که جهان…
انتشار: 2026/08/04 05:51 UTCدریافت: 2026/08/07 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 11:05 UTC
به نام او که جان امانت اوستدوست دیرین و برادر ارجمندو بانوی فرهیخته، شریف و صبورچهل روز است که جهان، برای شما، معنای دیگری یافته است. چهل روز است که زمان، آهستهتر قدم برمیدارد، و هر صبح، پیش از آنکه آفتاب برآید، نامی در دل طلوع میکند؛سروش.چه نام شگفتی...نامی که از آغاز، بوی پیام میداد؛ گویی از همان نخست، سهمی از آسمان را با خود آورده بود. بعضی نامها، خودشان شعرند.یاد و نام شما با مهر و صفا و تلاش همراه است؛ با گناباد و نوستالوژیاش، با علم و فرهنگ، شما این روزها فصلی از کتابِ استقامت را با صبرتان امضاء کردهاید؛ «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ» را چه زیبا تجسم بخشیدید. صبرِ جمیل، گریه را انکار نمیکند؛ تنها نمیگذارد اندوه، چراغِ دل را خاموش کند.در همهٔ این سالها، بزرگترین سرمایه شما را بیش از آنکه در دانش، یا در مسئولیت، یا در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی ببینیم؛ در نجابت، در صداقت، و در حرمت نهادن به انسان دیدیم.و امروز، همین گوهرهاست که بار این مصیبت را بر شانههایتان قابل تحمل کرده است.آدمی، در روزهای آرام، فضیلتهای خود را معرفی میکند؛ اما در روزهای دشوار، آن فضیلتها را زندگی میکند.بعضی رفتنها، کوچ نیست؛ گشوده شدن دری است که چشم ما هنوز توان دیدنش را ندارد. آنچه پایان میپنداریم، برای اهل معنا، آغازی دیگر است.ای کاش میشد اندوه را میان دوستان تقسیم کرد، تا سهم هر دل، اندکی کمتر شود. ای کاش میشد دست بر شانهٔ زمان گذاشت و از او خواست لحظهای درنگ کند، تا دل، خود را با نبودنِ عزیزش آشتی دهد.امروز، در چهلمین روز فراق عزیزتان، نه برای آنکه اندوهتان کمتر شود-که میدانم هیچ واژهای چنین توانی ندارد- بلکه برای آنکه بدانید در این اندوه، تنها نیستید، این چند سطر را به رسم رفاقتی دیرسال بر آستان دلهایتان میگذارم و دعا میکنم خدای مهربان، که خود از هر دلی به آن دل نزدیکتر است، سروش را در سایهٔ رحمت بیکرانش بیارامد، و بر شما، آرامشی فرو فرستد که از جنسِ سکوت سپیدهدم باشد؛ آرامشی که نه فراموشی است، نه پایانِ دلتنگی، بلکه حضوری پنهان از لطف او.عبدالله لطفی
