#پاراگراف_روایت #معرفی_نویسندهنگاهش کردم، نگاهش را گرداند سمت تابلو. میشد دلی سیر نگاهش کرد اما چش…
انتشار: 2026/08/03 07:04 UTCدریافت: 2026/08/05 07:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 07:37 UTC
#پاراگراف_روایت #معرفی_نویسندهنگاهش کردم، نگاهش را گرداند سمت تابلو. میشد دلی سیر نگاهش کرد اما چشمهایش را نه. آنها را فقط برای حمله ساخته بودند. سر جنگ داشتند، سرکش و رام نشدنی و برّنده. ته دلت را میشوراند و به همان حال رهایت میکرد. حال غریبی بود هم نمیخواستم اینطور آشفته شوم هم وقتی نبود صندلیاش خالی بود و انگار همهجا خالی بود، خالی از همه؛ من بودم و یک صندلی.✍ #نرگس_جوان📝 #شیهه_سرکش#عضو_انجمن_ادبی_روایت@adabi_revayat


