🖥برنامه کامل دروب الرجاء 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی 📅سهشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۶ ---2026…
انتشار: 2026/07/30 18:47 UTCدریافت: 2026/08/13 21:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 21:55 UTC
🖥برنامه کامل دروب الرجاء 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی 📅سهشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۶ ---2026/07/28 در 9⃣ قسمت ▪️🌿🌹▪️ عضویت ↙️ @abualishibanyناگزیر «حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل نابودشدنی است». امکان ندارد باطل بر حق پیروز شود. ببین ما این اسرائیل را اگر بر حق بودیم نه تنها بر آن پیروز میشدیم بلکه نابودش میکردیم، اما ما ولایت را رها کردیم، ولایت مهدی را، و به کف روی آب چسبیدیم که نه فایدهای دارد و نه مشکلی حل میکند؛ یک ساعت در سوریه، یک ساعت در عراق، یک ساعت در لبنان، یک ساعت در مصیبت خودمان! فهمیدی؟ مردمی هستیم بدون جهتگیری، بدون جهت، قطبنما نداریم. [مجری]: متشکرم از شما دکتر. با ما اتصالی هست، الو سلام علیکم، دروب الرجاء، نام شریفتان بفرمایید، الو. [بیننده]: سلام علیکم، سلام علیکم. [مجری]: علیکم السلام و رحمة الله. [بیننده]: دکتر عزیز ما. [ابوعلی الشیبانی]: من خادم شما هستم. [بیننده]: الو. [ابوعلی الشیبانی]: میشنوم. [بیننده]: الو. [ابوعلی الشیبانی]: میشنوم. [بیننده]: چطوری دکتر؟ حالت چطوره؟ [ابوعلی الشیبانی]: خدا حفظتان کند. [بیننده]: اجرتان اعظمالله باد. [ابوعلی الشیبانی]: خدا به شما هم اجر دهد، بگو چه میخواهی. [بیننده]: دکتر، تحت عنایت سیدالشهدا امام حسین (علیه الصلاة و السلام)... [ابوعلی الشیبانی]: علیه الصلاة و السلام، بفرمایید. [بیننده]: دکتر سه مورد دارم که میخواهم به شما بگویم. اولاً میخواهم از شما تشکر کنم، دارویی برای همسرم دادید، الحمدلله والفضل شفا یافت و خوب شد. [ابوعلی الشیبانی]: چه مشکلی داشت؟ [بیننده]: غلظت خون داشت و سنگ کلیه داشت و درد مفاصل شدید داشت و الحمدلله شفا یافت، آن زمان شما موضوع را خیلی واقعی تحلیل کردید، الحمدلله... [ابوعلی الشیبانی]: باور کن هر کس داروی ما را بخورد خوب میشود، به جای اینکه میلیونها دلار خرج کنی و بروی آمریکا و آلمان و کانادا؛ داروی ما شگفتانگیز و فوقالعاده است، به خدا قسم فوقالعاده است. [بیننده]: به خدا دکتر شما بیماری را دقیقاً تشخیص دادید، با تشخیصی بسیار بسیار... [ابوعلی الشیبانی]: من اصلاً نیازی به سونوگرافی ندارم، گاهی در سونوگرافی اشتباه میکنند، انشاءالله ما اشتباه نمیکنیم، خدا به ما بصیرت داده چطور اشتباه کنیم؟ خدا برکت دهد، ماشاءالله. الان بگو، این سه مورد چه چیزهایی هستند؟ [بیننده]: دکتر دختر بزرگم مشکل هرمونی دارد... [ابوعلی الشیبانی]: این بسیار ساده است، فقط وقتی دارو را به او دادید نترسید، سینهاش بزرگ میشود -خدا به او عزت دهد- بعد از پنج روز به حالت طبیعی برمیگردد و سپس قدش به شکلی باورنکردنی بلند میشود. [بیننده]: روی بدنش جوش دارد دکتر. [ابوعلی الشیبانی]: ساده است، این جوشها نتیجه هرمونها و گرمی کبد به اضافه ناهماهنگی بافتهای موجود در معده است که باعث تمام این جوشها میشود و با برطرف شدن علت، از بین میروند. [بیننده]: خب موها چطور دکتر؟ موها بعد از اینکه دارو را خورد میریزد؟ موهای بدنش میریزد؟ [ابوعلی الشیبانی]: هیچ مویی نمیماند، همهاش میریزد و موهای زائد پاک میشود، البته نه موی سرش! [بیننده]: نه نه حتماً منظورم موی صورت و بدن است... و دومی کوتاهی قد دارد و دانشآموز پایه ششم است، برای او میخواهیم... [ابوعلی الشیبانی]: برای هر دو یک دارو است. ببین، کوتاهی قد همراه با مثلاً اگر کسی چهار بیماری همراه کوتاهی قد داشته باشد یک دارو به او میدهیم، به او برای هر کدام جداگانه دارو نمیدهیم چون گران میشود. [بیننده]: یعنی برای هوش هم همراهش هست؟ [ابوعلی الشیبانی]: همهاش یک جاست. مثلاً کسی درخواست میکند من ۱ و ۲ و ۳ را میخواهم و فلان چیز هم اضافه، همراه دارو به او بدهید. و الان هم از اینجا تا اربعین امام حسین بزرگ تخفیف دارند، خوش آمدی.[مجری]: متشکرم از اتصالتان، تیم کاری مشکل شما را پیگیری میکند. دکتر، اکثر فرماندهان سپاه یزید از کسانی بودند که به امام نامه نوشتند که ای فرزند دختر رسول خدا بیا، از جمله شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و دیگران. به همین دلیل ای دکتر، روز دهم محرم سیدالشهدا ایستاد و نامههایشان را به صورتشان پرت کرد. چقدر منافق ای دکتر در این روزها وجود دارد که به امام صاحب العصر و الزمان نامه مینویسند که به سوی ما بیا و پیمانشکنی میکنند؟ [ابوعلی الشیبانی]: روزی از روزها به پول نیاز داشتم، بله، پول حقوق نداشتم، دو روز دیگر وقت حقوقها بود. از خدا خواستم او را ببینم. نردهای به این بلندی بود و کسی کنار او بود و من در این طرف بودم. به من گفت اینجا نماز میخوانیم. کسی که همراهش بود اصلاً حرف نمیزد. دیدم هزاران نفر پشت نردهای به این بلندی بودند و نمیتوانستند از روی آن بپرند. وقتی تمام شد به من گفت حاجتت چیست؟ گفتم حاجتم این است که من فردا چیزی ندارم و بلد هم نیستم قرض بگیرم، واقعاً بلد نیستم قرض بگیرم. تبسم کرد.
