🔖 #روایت_گامهای_عاشقی | قسمت چهارم آه این اربعین، شما آقا! میشوی نایبالزّیاره ما 🔸 در طریق عشق…
انتشار: 2026/08/06 13:16 UTCدریافت: 2026/08/08 10:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 10:40 UTC
🔖 #روایت_گامهای_عاشقی | قسمت چهارم آه این اربعین، شما آقا! میشوی نایبالزّیاره ما 🔸 در طریق عشق، گوشهگوشه و موکب به موکب عکس چهره زیبایت به چشم میخورد. گاهی کنار امام راحل عظیمالشأن و استاد و مرادتان؛ گاهی کنار قائد امت و پسر عزیزتان؛ گاهی کنار یاران… 🔖 #روایت_گامهای_عاشقی | قسمت پنجمپای زخم آلود من! طاقت بیاور میرسیصبح فردا محضر ارباب بیسر میرسی🔸 عمودها و یادمانهای آخر، حال و هوای متفاوتی دارند. به ناچار، باید انتهای مسیر را سر ظهر طی میکردیم. گرمای طاقتفرسای هوا، بر خستگیها میافزود. همینطور که یاد کاروان اسرای اهلبیت علیهمالسلام در ذهنت زنده میشد، به قدمهایت ادامه میدادی.🔹 اماتفاوتهاست بین این خستگیها و آن خستگیها... چطور ممکن است عزیزانت را جلوی چشمانت از دست داده باشی و بدون آب و غذا، در گرما و با خوف دشمن در بیابانهای داغ و پر از خار و خاشاک قدم برداری؟چطور قابل قیاس است با مسیری که تو امروز در نهایت آرامش و با انواع غذاها و مهماننوازیها میپیمایی؟از مقایسهای که در ذهنت شکل گرفته بود، شرمنده میشوی، روضهای در گوشت میگذاری و زیر تیغ آفتاب، به مسیر ادامه میدهی.🔸 ساعاتی بعد، در حالی که توان جسمیات رو به پایان است، بدون آنکه حواست جمع باشد، در شارع العلقمی پشت کاروان قدم بر میداری. سرت پایین است و متوجه روبهرویت نیستی. ناگهان سر بالا میآوری و گنبد طلایی حضرت ابوفاضل علیهالسلام از دور نمایان میشود... باورش سخت است. بالاخره، «منم و کربلا، خدا را شکر»...از دور، دست بر سینه میگذاری و همینطور که اشک چشمت را پاک میکنی، زیر لب به آقا سلام میدهی. اولین دیدار، روحت را میکشاند سوی خود و ادامه راه تا محل اسکان را میپیمایی.🔹 پس از استراحت کوتاه در یک مدرسه ابتدایی که با حرمین مطهر ده دقیقه فاصله داشت، در شب اربعین، غسل زیارت میکنی و عزم دیدار. در دلت، به حال دانشآموزان مدرسه حسرت میخوری!در سیل زائرین مشکیپوشِ کوچههای منتهی به حرم قدم میگذاری. تسبیح متبرک، به ذکر استغفار در دستت میچرخد تا با دلی آمادهتر به مقصود برسی. بالاخره انتظار سر آمد! در سیل زائرین، غرق میشوی و امواج عشاق، تو را به سمت زیرزمین حرم هدایت میکنند. میرسی و دست در شبکههای ضریح سرداب پایین پا قلاب میکنی و این چنین، فراق یک ساله سر میرسد...کاش دلت هم تا همیشه، در شبکههای ضریحش قفل شود!🔸🔸🔸🏴 @abna_o_zahra
