دربارهی خواستن داشتهها.یه چیزی هست که هرچی بزرگتر میشم بیشتر حسش میکنم.بخش بزرگی از هیجانی که…
انتشار: 2026/07/22 09:39 UTCویرایش: 2026/08/01 00:09 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
دربارهی خواستن داشتهها.یه چیزی هست که هرچی بزرگتر میشم بیشتر حسش میکنم.بخش بزرگی از هیجانی که توی زندگی حس میکنیم، مالِ «خواستن»ه، نه «داشتن».وقتی برای یه گوشی جدید هفتهها تحقیق میکنی، ویدیو میبینی، قیمت چک میکنی و توی ذهنت تصورش میکنی. روزی که میخریش، حتی تا لحظهی رسیدنش به خونه، ذوق داری و بعد جعبه رو باز میکنی، روشنش میکنی و خیلی آروم با اولین باری که میزنیش به شارژ تبدیل میشه به یکی از وسایل معمولی زندگیت. نه چون گوشی بد شده، چون ذهن انگار به داشتنش عادت میکنی.شاید یکی از نشونههای بزرگسالی هم همین باشه؛ اینکه کمکم میفهمی بیشتر چیزهایی که فکر میکردی بعد از به دست آوردنشون قراره مدتها خوشحالت کنن، خیلی زود تبدیل به بخشی از روزمرگی میشن.وقتی دنبال کار میگردی و قرارداد رو میذارن جلوت، از خوشحالی در پوست خودت نمیگنجی و به محض امضا کردنش نه تنها دیگه خوشحال نیستی، که در پایان اولین روز کاری، دیگه انگار نه انگار که این چیزی بوده که خودت رو براش پاره کردی، که انگار به زور مجبورت کردن به انجامش!قسمت عجیب ماجرا اینجاست که "از دست دادن" به هیچ عنوان این قانون رو رعایت نمیکنه.یادمه لپتاپی که چندسال قبل با هزار ذوق خریده بودم، بعد از چند ساعت که نرمافزارهام رو روش نصب کردم، کاملاً برام عادی شده بود. اما هنوز وقتی یادم میاد که سوخت، ته دلم یه چیزی جمع میشه. با اینکه مدتها بود هیجان خریدنش از بین رفته بود، غصهی از دست دادنش هنوز بعد از سالها که لپتاپهای بعدیم رو هم عوض کردم، از بین نرفته.انگار بزرگسالی فقط این نیست که یاد بگیری به چیزهای بیشتری برسی؛ اینه که بفهمی «خواستن» و «داشتن» دو احساس کاملاً متفاوتن. یکی خیلی زود عادی میشه، اما اون یکی، وقتی از دستش بدی، گاهی سالها طول میکشه تا عادی بشه و شاید شادی واقعی و حس رضایت از زندگی اون جاییه که بتونی مثل کودکی که هنوز کهنهترین عروسکش، عروسک مورد علاقهاشه و داشتن، ذوقش رو کور نکرده، داشتههات رو بخوای!@abitpsycho
